|
بسم الله الرحمن الرحیم
وبلاگ رسمی اقدس اکبرنژاد
سهشنبه 10 بهمن 1391 :: 15:57 :: نويسنده : tagaddos پنجشنبه 14 دی 1391 :: 18:36 :: نويسنده : tagaddos دوشنبه 20 آذر 1391 :: 14:42 :: نويسنده : tagaddos یکشنبه 12 آذر 1391 :: 16:54 :: نويسنده : tagaddos
بسمه تعالي
بسمه تعالي سخني با مردم بزرگوار هشترود پس از سلام قابل ذكر است: 1- به عنوان اعتراضي كه در تاريخ 21/4/91 عنوان شد و يك فاكس كه مضمون آن در ذيل اين مطالب خواهد آمد ، اين نخستين تماس استان با اينجانب اقدس اكبرنژاد عضو شوراي شهر هشترود ميباشد . (يعني نامة مورخ 21/8/91 با شماره 88141/42/11/م) 2- شوراي هشترود از تاريخ نهم ارديبهشت سال 91 غير قانوني است . زيرا انتخاب هيأت رئيسه در اولين جلسة سال 91 كه با حضور 4 عضو رسميت ندارد و باطل است. 3- مسئولين امور شوراها در استان حتي به خودشان اين زحمت را هم نداده اند كه نگاه كنند ببينند انتخاب هيأت رئيسه 5 امضاء دارد يا 4 امضاء! انتخاب هيأت رئيسة مگر ممكن است كه در غيبت بعضي از اعضا انجام پذيرد؟! 4- نامة استانداري در جواب اعتراضات بنده آمده! يعني سلب عضويت! 5- از اين نظر كه اينجانب منتخب اول شوراي شهر هستم، البته همة مردم پيگير اين قضيه هستند . چرا مسئولين شوراي استان در جواب اعتراض اينجانب كوتاهي كرده اند و آن را 8 ماه ( از 9 ارديبهشت 91 ) به عقب انداخته اند ؟! چرا به 4 امضاء در انتخابات نهم ارديبهشت 91 توجه نكرده اند و آن را ناديده گرفته اند ؟! و بعد هم جواب اعتراضات اينجانب را با سلب عضويت از شورا داده اند! من در تمام موارد شكايت دارم. 6- آقاي اشرف نيا در شأن و صلاحيت سلب عضويت اينجانب اقدس اكبرنژاد از شوراي شهر هشترود نيست . ايشان بسيار بيجا و غلط كرده اند ! مگر هر آدم مسخره اي مي تواند گستاخي اين را داشته باشد كه از منتخب اول مردم يك منطقه بي دليل سلب عضويت كند؟! من منتخب مردم هشترود هستم نه منتخب آقاي اشرف نيا ! من با امضاي آقاي اشرف نيا نيامده ام كه با امضاي ايشان هم بروم! ايشان موظف است به تك تك اعتراضات اينجانب جواب منطقي بدهد نه اينكه از اينجانب سلب عضويت از شورا بنمايد! 7- چرا در انتخابات هيأت رئيسه نهم ارديبهشت 91 دو تن از اعضاي شورا ( غير از رئيس قبلي و فعلي ) از اينجانب امضاي انتقال آقاي سيد طاهري را به شهرستان هشترود خواستار شدند . يعني از اينجانب باج خواهي كردند تا به رياست اينجانب در شوراي شهر رأي بدهند؟! چرا؟! در اين مورد هم شكايت دارم. 8- آقاي اشرف نيا فكر كرده است كه اينجا سرگردنه است. مثل زمان شاه كه هر كسي سرش را در آخور اين آقايان از جنس خودشان فرو نبردگردنش را بزنند! البته تقصير خود ما هم هست. اگر ما صاحبان انقلاب از همان روزهاي اول به جاي اينكه پستهاي كليدي را به ايشان بدهيم مغزهاي كثيفشان را در دهانشان فرو مي ريختيم و مثل مزدوران شاه با آنها عمل ميكرديم ، حالا اين جسارت را به خودشان راه نمي دادند كه در برابر فرزندان راستين اين انقلاب گردنكشي كنند! آقاي اشرف نيا و باند و جناحشان خيلي كوچكتر از اين هستند كه سلب عضويت مرا از شورا امضاء و تأييد كنند! آقاي اشرف نيا شما و مزدورانتان مگر چه كساني هستيد كه از اول انقلاب تاكنون مردم را فريب داده ايد، قدرت مردم را در دست گرفته ايد و بر روي خون شهيدانمان پايكوبي مي كنيد؟! شما كه عنوان معاون امور عمراني استان را هم يدك مي كشيد لطفاً تشريف ببريد به حاشيه هاي شهر بزرگ تبريز و اوضاع امور عمراني شهرستانهاي آذربايجانشرقي را مرور كنيد. زاغه نشين ها، آلونك نشين ها، كپر نشين ها، حلبي آبادهاي تبريز و روستاهاي ويران كه به بركت معاونت عمراني شما تا مرز « تاپاله نشيني » گسترش يافته! همه و همه را نگاه ويژه بيندازيد و بررسي كنيد.تا ببينيد كه همه سندهاي زندة تلاشهاي خستگي ناپذير شماهاست! و از طرف ديگر هتل هاي هفت ستاره و پنج ستارة صهيونيستي و كاخها و برجهايي را كه همراه همتايانتان با حق و حقوق طبقات ضعيف و زحمتكش و ناتوان كه جرأت اعتراض به وضع موجود را ندارند فراهم آورده ايد مورد مقايسه قرار بدهيد! شما آقاي معاون امور عمراني كه تمام بودجة آذربايجانشرقي در كامتان است! شما امتحان 33 سال خدمت خودتان را در راه مردم بدبخت آذربايجانشرقي در زلزلة آخرين شب قدر در ورزقان و اهر و . . . داده ايد! كه در آن هزاران تن در ساية تلاشهاي مداوم شما مدفون شدند! و هزاران خانه ويران و با خاك يكسان شد ! شما امتحانتان را در زلزلة اخير داده ايد! شما نيازي به تعريف نداريد! 9- استفاده از آرم و نماد تفكر «فراماسونري» در روي جلد كتاب عملكرد شورا نيز كه حمايت گستاخانة شما را از جريان شيطان پرستي نشان مي دهد و آن يك مورد از اعتراض اينجانب بود، نيز بي پاسخ گذاشته و سلب عضويت مرا مطرح كرده ايد! من از شما دربارة تمام موارد عنوان شده در اعتراضاتم شكايت خواهم كرد. 10 - آقاي سيد طاهري از همان آغاز كار شورا در يكي از بانكهاي آذرشهر استخدام شدند و محل سكونتشان هم منتقل شد ولي همچنان در شورا باقي ماندند! مردم بايد بدانند تمام حق جلساتي را كه آقاي سيد طاهري از آغاز شورا گرفته اند بايد به مردم برگردانند. اين حق جلسات همه حرام است و تمام كساني هم كه با ايشان همكاري كرده اند همه خطا كرده اند و بايد پاسخگو باشند. و تمام حق جلسات اعضاء شورا هم از تاريخ 91/2/9 بايد به مردم پس داده شود. 11- انتقال آقاي سيد طاهري به قره آغاج هشترود از هر كانالي كه انجام پذيرفته باشد بايد براي مردم توضيح داده شود تا دستهايي كه باندبازي و رابطه بازي و مزدوري و . . . را رواج ميدهند بريده شود حتي اگر دست نمايندگان مردم در مجلس باشد ! حالا بايد براي مردم مشخص شود چه كساني دوباره طاغوت را باز مي گردانند ! ما انقلاب كرديم كه ضوابط به جاي روابط حاكميت يابد. 12- آقاي عباسي اصل به عنوان مسئول امور شوراها در هشترود و در فرمانداري بايد براي پنجسال سكوت در برابر يك امر خلاف قانون شوراها در هشترود جوابگو باشد. 13- امور مالي شورا در دست فردي غير از اعضاي شوراست. چرا؟ رياست شورا بايد پاسخگو باشد. در تمام موارد شكايت داشته و تقاضاي رسيدگي دارم. اقدس اكبرنژاد 91/9/2 موضوع مطلب : [Post_Cat_Title] یکشنبه 12 آذر 1391 :: 16:52 :: نويسنده : tagaddos بسمه تعالي نامه اي به استانداري (1) حضور محترم آقاي منافي از شوراي اسلامي استان آذربايجانشرقي پس از سلام اينجانب اقدس اكبرنژاد عضو شوراي اسلامي شهرستان هشترود نسبت به موارد ذيل تقاضاي رسيدگي دارم. 1- مطابق تبصره 2 ماده 26 قانون شوراها آقاي سيد طاهري از زمانيكه به آذرشهر منتقل شده اند عضويتشان از شورا سلب شده است . در حاليكه ايشان بيش از 5 سال است كه به طور غير قانوني در جلسات شورا شركت مي كند و حق جلسه ميگيرد؟ 2- چرا رئيس شورا در طول اين مدت گزارش نداده است! 3-چرا مسئول امور شوراهاي هشترود در فرمانداري گزارش نداده است؟ 4- انتخاب هيئت رئيسة شورا در سال 91 ( نهم ارديبهشت ماه سال 91 ) با 4 امضاء غير قانوني است . 5- شورا از تاريخ 9/2/91 همچنان جلسات غير قانوني خودش را ادامه ميدهد. 6- آقاي سيد طاهري اخيراً به قره آغاج منتقل شده اند . اينكه از كدام كانال و از كدام رابطه بازي و پارتي بازي و باند و جناح بازي و باج سبيل خواهي، از نظر ما قابل پيگيري است و تمام مسئولان مربوطه در اين رابطة غير قانوني بايد پاسخگو باشند. 7- . . . و باج خواهي بعضي از اعضاي شورا در رابطه با انتقال آقاي سيد طاهري قابل بحث است . 8- اينكه افرادي غير ازا اعضاء شورا امور مالي را در اختيار داشته و اطلاعات را فقط به رئيس شورا ميدهد نيز قابل بررسي است. 9- استفاده از آرم و نماد تفكر « فراماسونري » در روي جلد كتاب عملكرد شورا نيز قابل بررسي است. اقدس اكبرنژاد موضوع مطلب : [Post_Cat_Title] جمعه 03 آذر 1391 :: 17:40 :: نويسنده : tagaddos پنجشنبه 02 آذر 1391 :: 17:12 :: نويسنده : tagaddos پنجشنبه 02 آذر 1391 :: 16:55 :: نويسنده : tagaddos
بسمه تعالي راه را گم نكنيم! آن روز كه مي رفتي، گفتي : راه را گم نكنيم! و گذشت آن روزها ! آن سالها ! بعدها فهميدم كه : « حسين يك راه است »! لحظه ها ميميرند، راه اگر گم نشده ، پس اينهمه بيچارگي ما از چيست؟! در بيابان و كوير اين قرن همه سرگردانيم! راه گم كرده و بي سامانيم! قطره اي آب حيات اينجا نيست! پشت پر چين سكوت، حادثه ها در راه است! قافله كو؟! راه كو ؟! راهبر كو؟! ستاره هاي صبح گم شدند و يا كه دستمان نمي رسد به دامن ستاره ها! چرا نشسته مهتاب توي حوض بي آب و بي ماهي ؟! ماهي ها همه از بي آبي مردند! ماهي قرمز من هم مرده، توي اين لجنزار تهوع آور ! ماهي قرمز من هم مرده، توي گرداب سياه و تاريك ! پشت اين پنجره هاي بسته ، جاده هاي خسته ! پشت ديوار سكوت گلة جانوران حاكم ! آن روز كه مي رفتي ، به فكر بچه هاي كوچكي بودي كه زير خارها و بوته ها جان داده بودند ! و تو با قلب خود آن غنچه ها را خاك ميكردي ! تو با اشك دلت كولاك ميكردي ! دلت را خاك ميكردي! و مي گفتي كه : فردا اسبها بر روي گلبرگهاي غنچه هايم خواهند تافت ! و يا اينكه نگاهت را به روي خارهاي جاده مي بردي كه پاهاي نحيف و پا برهنه روي آنها راه خواهند رفت ! و آواي حزين تو درون سينه ات از دور مي پيچيد ، اشكهايت روي چشمت مي فسرد ، توي قلبت مي چكيد! مي زدي فرياد : « مبادا از ميان خيمه ها يك ناله تا بيرون راه يابد ! » مبادا ! مبادا! كودكانم ايستاده بميريد ! خاندانم پاي بر جا بمانيد ! و شايد ، نه ، كه حتماً اين چنين بود كه خداوند بر ملائك امر فرمود : « بر انسان سجده آريد!» تو مي رفتي ، با نگاهت جاده اي را مي سپردي كه در آن نقشي از پاهاي خون آلود غنچه هاي باغ تو بود ! و تو ترسيم ميكردي همان خط عبور لاله هايت را به سوي خارها و سنگلاخها! دلت دنبال گلهايي كه پرپر گشته بودند ، قامتاني كه فرو افتاد بودند ! دلت دنبال زخمي هاي دشت كربلا بود ! دلت دنبال تشنگي ها و عطش ها ! دلت دنبال باغي بود كه تشنه قامت افراشت تا قيامت ! و آواي حزين لاي لاي تو براي خوابهاي خسته جانان قوتي بود ! دلت دنبال گريه هاي جانكاه رقيه ، دلت دنبال آخرين نگاه اصغرت بود ! دلت دنبال دلهاي غميني بود كه روي خارهاي سخت ، با پاي برهنه مي دويدند و شلاق ستم را روي گونه هاي خيس و بر رخسار نيلي و لطيف خود تحمل مينمودند! دلت دنبال خيمه هاي سوخته بود ! مي رفتي ، دل تو پاره پاره ، زخمي تير ستم بود . وجودت تكه تكه ، حنجرت خونين! تو دنبال كدامين آيه سر بر ني ترانه مي سرودي؟! در كدامين قله سر بردار مي رفتي ؟! سردار! تو در پاي كدامين عشق مي سوختي كه شعله هاي آن تمام نسل ها و عصرها را درنورديده! كنون خاكستر عشق تو ، در هر گذرگاهي ، در دل هر صبح بيداري، امانتدار آرمانهاي تو در هر بيكرانه ست، تا از هر ذرة خاكستر تو مردها رويد بر فراز قله هاي سبز باور خيز، و پژواك صداي آخرينت كه ميماند ميان دره ها و دشتها، تا كه پيغام ترا در ذره ذره هاي خاك اين هستي پراكنده كند! اقدس اكبرنژاد موضوع مطلب : [Post_Cat_Title] درباره وبلاگ با سلام به وبلاگ من خوش آمدید آرشيو وبلاگ مطالب اخير نويسندگان |
|