|
بسم الله الرحمن الرحیم
وبلاگ رسمی اقدس اکبرنژاد
جمعه 07 مهر 1391 :: 19:57 :: نويسنده : tagaddos
میلاد با سعادت هشتمین اختر تابناک امامت وولایت امام رضا (ع) بر همه مسلمین مبارک باد موضوع مطلب : [Post_Cat_Title] پنجشنبه 06 مهر 1391 :: 07:55 :: نويسنده : tagaddos
موضوع مطلب : [Post_Cat_Title] دوشنبه 03 مهر 1391 :: 18:08 :: نويسنده : tagaddos
بسمه تعالي اقتصاد مقاومتي يا رياضت اقتصادي غرب! اينك سال 91 است. سالي به نام حمايت از توليد ملي، كار و سرمايه، و اقتصاد كشور در اوج فشارهاي ناشي از تحريم هاي اقتصادي بين المللي در شرايطي قرار گرفته است كه راهبرد «اقتصاد مقاومتي» مطرح ميشود. اقتصاد مقاومتي چيست؟ دكتر محمد خوش چهره استاد اقتصاد دانشگاه تهران در گزارشي از روزنامه خراسان: اقتصاد مقاومتي يعني تشخيص حوزه هاي فشار يا شرايط كنوني تحريم و متعاقباً تلاش براي كنترل و بي اثر كردن و در شرايط آرماني تبديل چنين فشارهايي به فرصت، كه قطعاً باور و مشاركت همگاني و اعمال مديريت هاي عقلايي و مدبرانه پيش شرط و الزام چنين موضوعي است. اقتصاد مقاومتي كاهش وابستگي ها و تاكيد روي مزيت هاي توليد داخل و تلاش براي خود كفايي است. اين تعريف نشانگر چيست؟ نشانگر اينست كه يعني، در شرايط تحريم قرار گرفته ايم كه مردم بايد آن را بي اثر كنند كه بعد از بي اثر شدن هم وضعيت مردم نامعلوم است! اين تعريف يك تعريف جامع و مانعي نيست. وضع اقتصادي مردم را در هيچ شرايط نه قبل از تحريم نه در بعد از تحريم هيچك را مشخص نميكند و اصولاً وضعيت اقتصاد را مشخص نمي كند. اين تعريف فقط وضع موجود را بيان ميكند و هيچ تضميني براي وضع مطلوب ندارد. مگر در طول 33 سال پس از انقلاب، اقتصاد ما چقدر شكوفا بود؟! مگر نظام سلطه بر ما فشار نمي آورد؟! مگر يك روز در ميان در تحريم نبوديم؟! فشار و تحريم از همان آغاز انقلاب و در همة زمينه ها وجود داشت. چرا اقتصاد مقاومتي حالا مطرح ميشود؟! مگر اقتصاد سرمايه داري چيزي جز همان اقتصاد سرمايه داري حاكم در طول سالهاي پس از انقلاب است؟! فشار جهاني بر اقتصاد و فرهنگ و جامعة ما مگر از آغاز انقلاب بدتر است؟ آن زمانيكه هم خودمان را ترور كردند و هم اقتصادمان را و هم فرهنگمان را و هم انقلابمان را؟! شهرهايمان را هم ويران كردند. مگر جز اين بود كه آنها نگذاشتند اقتصاد اسلامي ريشه بگيرد؟! اگر اقتصاد مقاومتي خيلي خوب بود چرا در همان زمان پياده نشد؟! اقتصاد مقاومتي در واقع همان رياضت اقتصادي غرب است. اگر اينطور نيست پس چرا اقتصاد مقاومتي امروز كه غرب دچار چالش شده است مطرح ميشود؟! چرا 2 سال پيش، 5 سال پيش و يا 10 سال پيش كه ظاهراً اقتصاد غرب دچار چالش نشده بود هيچ مطرح نشد؟! آنچه امروز مهم است اينست كه اقتصاد غرب دچار مشكل شده است و جوابگو نيست و براي حل اين مشكل رياضت اقتصادي مطرح شده است كه هر روز هزاران نفر در كوچه و خيابانهاي شهر عليه آن اعتراض و راهپيمايي مي كنند! و در ايران اسلامي هم اقتصاد مقاومتي!! در توضيح بيشتر بايد گفت: اقتصاد مقاومتي از اين جهت همان رياضت اقتصادي غرب است كه اقتصاد كشور ما در واقع دنباله رو اقتصاد سرمايه داري غرب است! يعني همان بيماري و چالشي كه در اقتصاد غرب اتفاق افتاد ناخواسته در جان اقتصاد ما هم افتاد! زيرا ذات اين دو اقتصاد يكيست! اين يك امر بديهي است وقتيكه ما اقتصاد سرمايه داري را پذيرفتيم پس تمام پي آمدهاي آنرا هم بايد بپذيريم. ما بايد بدانيم مرگ نظام اقتصادي سرمايه داري غربي بي شك مرگ نظام اقتصادي ما نيز هست! اما بايد گفت كه اصلاً انقلاب ما يك انقلاب ضد سرمايه داري بود. يك انقلاب اسلامي بود با تمام ابعادش، ولي در طول 33 سال از همان زمان آقاي رفسنجاني به علت بي كفايتي و بي لياقتي و بي تعهدي و بي دانشي مسئولانمان، ما در تمام زمينه ها بخصوص در زمينة اجرا و پياده شدن اقتصاد اسلامي دچار چالش شديم. مسئولين نظام جمهوري اسلامي نتوانستند و يا نخواستند كه نظام اقتصادي اسلام را پياده كنند. نتيجه اش اين شد كه ما ناخواسته و ناچار دوباره به گرداب و لجنزار نظام اقتصادي سرمايه داري غرب فرو غلطيديم! و در نتيجه امروز همان ويروس بيماري اقتصادي كه به جان اقتصاد سرمايه داري غرب افتاد و دارد نفسش را ميگيرد، در جان اقتصاد ما هم افتاده و دارد نفس ما را هم ميگيرد! در يك چنين شرايطي است كه اقتصاد رياضتي غرب و اقتصاد مقاومتي ما براي برون رفت از اين چالش بزرگ مطرح شده است! اقتصاد مقاومتي در واقع همان اقتصاد رياضتي غرب است و همان نسخه اي را كه غرب براي رهايي مرگ اقتصادي خودش پيچيده است، همان نسخه را براي نظام جمهوري اسلامي به نام اقتصاد مقاومتي پيچيده است! اين ننگ بزرگي است براي مسئوليني كه به جاي تعهد به اسلام و پايمردي در راه آرمانهاي بلند انقلاب و اقتصاد و جامعة اسلامي و پياده كردن آرمانهاي شهيدان به دنبال دزديها و اختلاسها و خودكامگيها، همه ارزشها را به بازي بگيرند! و امروز در همان لجنزاري غرق شوند كه غرب در آن دست و پا مي زند! حتي اگر با نام اقتصاد مقاومتي رياضت اقتصادي غرب را يدك بكشد! بايد از مسئولين پرسيد از درآمدهاي نفت و گاز و صنايع و معادن و همة نعمتهاي بزرگي كه خداوند متعال رايگان در اختيار ما گذاشت، چگونه در راه توليد و توزيع و مصرف به صورت عادلانه استفاده شد؟! چگونه؟! منظور از بخش حقيقي و بخش مجازي در تحليل اقتصاد مقاومتي چيست؟ چرا مفاهيم اقتصادي شفاف سازي نميشود؟! چرا با اجراي اصل 44 جامعه به وضع اسفبار طبقاتي امروز رسيده است؟ مگر نگفتند كه اقتصاد دولتي جوابگو نيست؟ مگر واگذاريهاي خائنانه براي غارت و چپاول از همان آغاز انقلاب توسط عده اي زورگو انجام نپذيرفت؟ مگر از همان زمان آقاي رفسنجاني همين خصوصي سازيها متداول و عملي و اجرا نشد؟ پس چرا در طول 33 سال اصل 44 جواب نداد؟!! مگر در زمان آقاي احمدي نژاد مطابق اصل 44 واگذاريها چندين برابر سالهاي قبل انجام نشد پس چرا شكافهاي طبقاتي هم چندين برابر شد؟!! پس چرا نابسامانيهاي اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي، اخلاقي و... هم چندين برابر شد؟! پس چرا با صعود واگذاريها، بدبختيهاي مردم هم سير صعودي پيدا كرد؟! اصلاً چرا مسئولين ما براي ما مشخص نمي كنند كه چگونه و با كدام راهكارها مي خواهند در نظام جمهوري اسلامي با تبعيت از اقتصاد سرمايه داري غرب به عدالت اجتماعي اسلامي برسند؟! چرا مسئولين ما از اجراي اقتصاد اسلامي و بانكداري اسلامي حمايت نمي كنند؟! و از طرفي اگر توانمند كردن بخش خصوصي از اركان اقتصاد مقاومتي استت و جامعه را نجات ميدهد پس چرا بخش خصوصي در طول دورانهاي رياست جمهوريها بخصوص در زمان آقاي احمدي نژاد كه بخش خصوصي بارور تر شد، شكافهاي طبقاتي هم بيشتر شد؟!! و اقتصاد فلج تر و غارتها و دزديهاي بزرگ هم همچنان استوارتر؟!! مگر بخش خصوصي در شرايط عادلانه رقابت ميكند؟! مگر حاكمان اصلي بخش خوصي سرمايه داران گردن كلفت و غارتگران بيت المال نيستند؟! مگر نه اينست كه مناسبات ساختاري بخش خصوصي در شرايط نابرابر و غير عادلانه شكل گرفته است؟! در بعد از انقلاب و از دسترنج مردم؟! كه در جيب سرمايه داران سرازير شده است؟!! مگر سرمايه داران زمان شاه همه همان اوايل انقلاب فرار نكردند؟! چرا جمهوري اسلامي در طول 33 سال پس از انقلاب هرگز نتوانسته و يا نخواسته كه در زمينة اقتصاد اسلامي و بانكداري اسلامي به وظيفه اش عمل كرده باشد؟! چرا فرآيند اخذ مجوز توليد تا مرحله راه اندازي پروژه ها همواره كُند بوده است؟! چرا مسئولين اقتصادي، از كنار اينهمه مفاهيم بزرگ اقتصادي آسان گذشته اند؟! و آنها را عمل نكرده اند؟! و در عوض چرا بازار بدون مجوز و مجوزهاي رانتي واردات و دلالي و سفته بازي همچنان فعال است؟! چرا منابع مالي فقط در قبضه بعضي از افراد محدود است و همين افراد همين منابع مالي را در فعاليتهاي دلالي، قاچاق، سفته بازي، پول شويي و... به كار گرفتة مانع پيشرفت امور توليدي ميشوند و هيچكس به اين مسائل رسيدگي نمي كند؟! حالا اقتصاد مقاومتي كه خود توانمندي بخش خصوصي را مي طلبد چگونه با توانمند كردن بخش خصوصي كه شرايط ساختاريش ناعادلانه و حاكمان اصليش سرمايه دار انيست كه جز به سود و منفعت خود به چيز ديگري فكر نمي كنند و دوام و بقاء آنها به سرمايه هايشان وابسته است و با مرگ سرمايه هايشان خودشان ميميرند، مي تواند توانمند باشد؟! حالا چگونه اقتصاد مقاومتي كه خود زائيدة تفكر سرمايه داري و بخش خصوصي است مي تواند نجات بخش باشد؟! چگونه؟! چرا هيچكس نمي پرسد چگونه مسئولين براي خودشان ضرايب حقوقي چندين هزاري مطرح مي كنند و در طول حياتشان از آن بهره مي برند! سرمايه داران و خصوصي سازان، انبوه سازان و بانكداران خصوصي نيز همچنين! در حاليكه ميليونها نفر از جوانان ما بيكارند كه نه امكانات ازدواج دارند و نه كار و درآمدي دارند و از هيچ نوعي امتيازي در جامعه انقلابي و اسلامي ما بهره نمي برند؟! كجاي اين اضافه حقوقها اسلامي است؟! مگر امامان، مسئولين نظام حكومتي عصر خود نبودند چرا از اين نوع امتيازات برخوردار نبودند؟! اين ويژه خواريها چگونه شكل گرفت؟! مسئولين محترم جواب بدهند كه چگونه شكاف حاصل از درآمد آقاي رئيس جمهور، آقاي رئيس مجلس و... را با يك بيكار آواره و سرگردان پر مي كنند؟! مگر امام علي(ع) رئيس يك حكومت اسلامي نبود؟! چرا در زندگي آنها از اين برنامه ها وجود نداشت؟! چرا امتيازهاي چندين هزاري براي آنها وجود نداشت؟! به گزارش فارس در ماده 71 قانون مديريت خدمات كشوري آمده است: سمت هاي ذيل مديريت سياسي محسوب شده و به عنوان مقام شناخته ميشوند و امتياز شغلي اين مقامات در اين ماده به شرح ذيل تعيين ميشود: الف – رؤساي 3 قوه ( 18 هزار امتياز ) ب – معاون اول رئيس جمهور، نواب رئيس مجلس شوراي اسلامي و اعضاي شوراي نگهبان ( 17 هزار امتياز ) ج – وزرا، نمايندگان مجلس شوراي اسلامي و معاونين رئيس جمهور ( 16 هزار امتياز ) د – استانداران و سفرا ( 15 هزار امتياز ) هـ - معاونين وزرا ( 14 هزار امتياز ) و - بقيه مردم صفر امتياز تا منهاي بي نهايت امتياز!! يعني عدالت اجتماعي اسلامي!! اما براساس تبصرة 3 كه در استفساريه مجلس آمده بود مقامات اين ماده كه حداقل 2 سال در پست مديريت هاي سياسي انجام وظيفه كرده يا كنند پس از تصدي مقام در صورتي كه به سمت پايين تري منصوب شوند چنانچه حقوق ثابت و فوق العاده مستمر آنها در مسئوليت جديد از 80 در صد حقوق ثابت و فوق العاده مستمروي در پست قبلي كمتر باشد به ميزان ما به التفاوت تا 80 درصد را تفاوت تطبيق دريافت خواهند كرد. اين تفاوت تطبيق با ارتقاهاي بعدي ( عوامل شغل و شاغل و فوق العاده ) مستهلك ميشود و ما به التفاوت در محاسبة حقوق بازنشستگي و وظيفه نيز ملاك خواهد شد خلاصه اينكه مجلس امتيازهاي چندين هزاري را براي خودش و هم رتبه هايش تصويب مي كند مجلس چقدر به فكر مردم است؟! در اقتصاد مقاومتي فقط اين مردم هستند كه بايد رياضت بكشند و آسيبها را بپذيرند و اِلّا جيب مقامات به بركت راي هاي مردم و امتيازات چندين هزاري همچنان پر ميماند! موضوع مطلب : [Post_Cat_Title] پنجشنبه 30 شهریور 1391 :: 14:37 :: نويسنده : tagaddos
یاد و خاطره مدافعان با اخلاص و رهروان راه حقیقت در هفته دفاع مقدس بخصوص برای بچه های 57 گرامی باد. موضوع مطلب : [Post_Cat_Title] پنجشنبه 30 شهریور 1391 :: 09:53 :: نويسنده : tagaddos
بسمه تعالي
هرگز كسي ترا به اين زيبايي نسرود! خاطره اي ماندگار با قلم شيواي آقاي كريم مختاري
دوشينه پي گلاب مي گرديدم برطرف چمن پژمرده گلي ميان گلشن ديدم افسرده چو من گفتم كه چه كردي كه چنين ميسوزي اي يار عزيز گفتا كه دمي در اين جهان خنديدم پس واي به من از گردنه كوچك « فتحعلي اوچان » كه به پايين سرازير ميشوي، چشم انداز زيباي درة رودخانه « كماجرود» نمايان ميشود. در سمت راست، خانه هاي گلي روستا را مي بيني كه بر پهنة سينه كش دره چيده شده اند. بالاتر از همة خانه ها، حتي بالاتر از خرمنگاه ده ديوارهاي گلي بناي مستطيل شكلي ديده ميشود كه در مقابل آن پرچم سه رنگ سبز و سفيد و سرخ بر بالاي تيركي چوبي در اهتراز است اينجا نه تنها مدرسة اين ده بلكه تنها مدرسه اي است كه در چند ده همجوار وجود دارد و اكنون اواخر دهة چهل شمسي است... *** برف سنگين همه جا را پوشانده است، چند روزي است كه ابرها پراكنده شده اند و ديگر برف نمي آيد، تازه سوز و سرما شروع شده است. تير چوبي گوشه اي از سقف مدرسه كه همين يك كلاس است شكسته و قسمتي از سقف فرو ريخته است. كلّي از برف در گوشة كلاس جمع شده است. بچّه ها هر قدر هم كه هيزم مي آورند گرماي بخاري نمي تواند برفها را آب كند. معلّم امسال ما كه به او « آقا مدير » مي گوئيم، برعكس معلمهاي سالهاي گذشته كه قبل از برف سنگين و بسته شدن راهها به مرخصي مي رفتند و تا چند ماه نمي توانستند به ده برگردند، به مرخصي نرفته است و آمادة نبرد با سوز و سرماي زمستاني است. در اين روزهاي سرد، براي آنكه از سرماي داخل كلاس يخ نزنيم، به دستور آقا مدير بعد از ظهرها به مدرسه مي آئيم و نيمكتها را جلوي مدرسه مقابل آفتاب مي چينيم و در حاليكه آرام آرام چكمه هايمان را به زمين مي كوبيم درس مي خوانيم... *** همة بچه هاي ده در همين يك كلاس هستند، از اول تا چهارم دبستان. كلاس چهارم كه تمام ميشود، درس هم تمام ميشود و بچه ها بر ميگردند به كارهاي ده و كمك بزرگترها. من كلاس سوّم هستم و چند تا از بچه هاي بزرگتر در كلاس چهارم. « بهادر » هم كلاس چهارم است. مادرم مي گويد تو و بهادر بچة يك سال هستيد. امّا من نمي دانم چرا او كلاس چهارم است، مي گويند بابايش يك سال زودتر به مدرسه فرستاده است. گاهي وقت ها حسودي ام ميشود، مي روم كنارش مي نشينم و مي گويم تو كه سال ديگر به مدرسه نمي آيي ولي من كه مي آيم، دلت آب ! *** امّا « مشهدي رشيد كريمي » كه خود بهره اي از سواد و سخنوري دارد، گويا انديشة ديگري در سر دارد، يا اين دست تقدير است كه او را با خود همراه كرده است. روزها و ماهها مي گذرد و پائيز ديگري فرا ميرسد. من كلاس چهارم هستم، امّا باباي بهادر او را راهي ديار غربت كرده است تا درسش را ادامه دهد، احساس مي كنم باز هم او جلو افتاد و من نرسيدم. يك سال بعد، من نيز دومين كسي هستم كه راهي شهري دور شدم تا در منزل يكي از اقوام به ادامه تحصيل بپردازم... *** سالها و سالها گذشت. در اين سالها هنوز « بهادر » يك كلاس از من جلوتر بود، امّا او را از نزديك نمي ديدم، ديپلم كه گرفتم تابستان با شور و شوق جواني به ده آمدم. شنيدم او هم آمده است. قبل از اينكه ببينمش آوازه اش را شنيده بودم، مردي تمام عيار و حزب اللهي، دانشگاه مي رفت، ازدواج هم كرده بود. روزي هم كه ديدمش، توي باغشان، زير درختي نشسته بود و كتاب مي خواند. ديگر صحبت از يك كلاس بالا و پائين بودن نبود، انگار او آقا « مدير » بود و من همان كلاس سوّم ... *** از پاي ننشستم، وارد دانشگاه شدم و ليسانس گرفتم، شنيدم كه مدتهاست فوق ليسانس گرفته است، چند سالي در آزمونهاي ورودي كارشناسي ارشد در جا مي زدم كه شنيدم دكترا مي خواند، با انكه آدم چشم تنگ و حسودي نيستم، نميدانم چرا دلم مي خواست به او برسم، شايد خاطرات دوران كودكي، همسالي من با او، يك كلاس جلوتر بودنش و، نمي دانم !... *** امّا، اين بار ديگر صحبت از يك كلاس و دو كلاس نبود، تفاوت ليسانس و فوق ليسانس نبود، در جا زدن من و صاحب منصبي او نبود، تفاوت از زمين تا آسمان بود: بهادر پرواز كرده بود. و هيهات كه من به قلل سفيد كوه دست يابم، چه رسد به آسمانها. و من در سوگ او نه، كه سوگواران بسياري داشت، در ماتم خاطرات آن سالهاي دور، در سوگ كماجرود بي بهادر، در سوگ مدرسه اي سقف ريخته و نيمكتهاي چيده شده در آفتاب زمستاني. در سوگ كودكاني كه كم كم برف پيري بر سرشان باريده است، گويا همين ديروز از سوراخ سقف كلاس روي سرشان برف ريخته است، و همه در عزاي بهادر گرد هم آمده بودند. و مي گويم: بهادر، بي معرفت، اين ديگر چه سبقتي بود ؟ لامروت، ترسيدي كه بهت برسيم؟! او ميرود دامن كشان من زهر تنهايي چشان ديگر مپرس از من نشان كز دل نشانم ميرود با آن همه بيداد او وين عهد بي بنياد او در سينه دارم ياد او يا بر زبانم ميرود با خود خلوت كرده ام: مي پرسم چرا بهادر پرواز كرد؟ خودم جواب ميدهم: براي اين كه او بار اضافي نزده بود، براي آنكه بالهايش را نيالوده بود. مي گويم چرا زود ؟ جواب مي دهم: چرا دير؟ مگر هم او نبود كه در جواني به طواف خانه خدا رفت؟ چرا در جواني به ديدار صاحبخانه نرود؟! و بعد داد مي زنم: آي مردم، آهاي مردم، اگر مي خواهيد عمر طولاني كنيد، اگر ميخواهيد مثل بهادر جوانمرگ نشويد، هر چه مي توانيد كام خود را به چرب و شيرين دنيا بيالائيد، بالهايتان را سنگين كنيد و كمي هم حلال و حرام و حق الناس قاطي كنيد، آن وقت اگر آدم خيلي آقائي باشيد و خدا ترس باشيد روز و شب فكر و ذكرتان اين خواهد بود كه خدايا مهلت جبران مافات و حسابرسي به ما بده ! و خداوند ارحم الرّاحمين است، مهلت خواهد داد و اين مهلت مرتباً تمديد ميشود! مي بينيد به همين سادگي هشتاد سال زندگي كرده ايد: دو برابر بهادر! *** دلم مي گيرد كه امسال تابستان به ده بروم و او را زير درختان باغشان در حال مطالعه نبينم، دلم مي خواهد ديگر به ده نروم، كاش مزار بهادر در ده بود. مي انديشم كه بناي يادبودي براي بهادر در ده بسازم، براي يادبود مردي كه كلاس سقف ريخته و مسند بزرگترين سازمان آموزشي كشور برايش فرقي نكرد. براي مردي كه داشتن مناصب و روابط قوي – كه ماية چرب و شيرين شدن كام بسياري از مردان روزگار است – باعث نشد كه اسير مظاهر مادي دنيا بشود: در اين فكر بودم كه اين چه يادبودي مي تواند باشد كه از جنس خاك و گل نباشد، امّا ديروز چيزي شنيدم: اهالي روستا در حال تخريب و نوسازي مسجد ده هستند، جرقه اي در ذهنم ميزند: مگر بهادر زماني بر مسند ستاد اقامة نماز نبود، او از هر مسندي هم اگر براي خود چيزي مي خواست، از اين مسند براي دنياي خود چيزي نمي خواست: « قل لااسئلكم عليه اجراً اِلاَّ الموَّدهَ في القربي » و زنده داشتن ياد چنين مردي بايد با ذكر خدا و بر پا داشتن نماز عجين شود. و براي اين مهم، جا دارد كه سازمان نهضت سوادآموزي و ستاد اقامة نماز از هيچ كوششي دريغ ننمايند. پيشنهاد اين است كه انشاءا... مسجدي به يادبود شادروان حاج بهادر كريمي و بنام نهضت سواد آموزي كه نهضت رسول الله (ص) است، و مشاركت مضاعف اهالي را نيز در پي خواهد داشت، در روستايي دور افتاده و در دل شهرستاني كه هنوز نام محروميت را با خود دارد، تاسيس شود و اين امر نه تنها تاثير روحي و ديني عميق بر نسل حاضر خواهد داشت بلكه ياد اخلاص، خدا خواهي و پشتكار مرداني اين چنين را به نسلهاي آينده نيز منتقل خواهد نمود. آنكه به گردش نرسيد. كريم مختاري نوروز 81 با سپاس و تشكر بسيار از آقاي كريم مختاري – خانواده زنده ياد شهيد حاج بهادر كريمي
با بچه هاي سال57 (2)
تهيه كننده : اقدس اكبرنژاد موضوع مطلب : [Post_Cat_Title] سهشنبه 28 شهریور 1391 :: 19:08 :: نويسنده : tagaddos
بسمه تعالي « با روزنامه مغرب – 6 شهريور 1391» 1-در بعضي خيابانهاي تهران روزنامه اي تبليغ ميشود با عنوان « مغرب » روزنامة مغرب چه روزنامه ايست؟ خودش نوشته است: « روزنامه اي براي خانواده هاي ايراني » 2-مغرب به گونه اي نوشته شده كه واژه غرب در آن خودش را تبليغ مي كند! اگر به واژة « غرب » يك ميم كوچك اضافه كنيم ميشود « مـ غرب »! واقعاً چرا غرب؟! ما هنوز هم مرعوب غرب هستيم! ما چه بد بختيم!! چرا مغرب؟! با توجه به اينكه هميشه انتخاب عناوين يا بررسي ها و تحقيق ها بر مبناي بعضي از اصول و اعتقادات و ارزش ها همراه است. شايد هم انتخاب نام مغرب به خاطر اينست كه آفتاب تمام ارزشهاي انقلابي و اسلامي به بركت وجود اين آقايان غروب كرده است! و يا اوج وابستگي و شيفتگي به ارزشهاي سرمايه داري غرب! بالأخره روزنامة غرب به اضافة يك ميم كوچك در اولش به نام « مغرب »! 3-بعد در سمت چپ آن نوشته! « راهنماي جامع اشتغال بانوان شهر بانو»! بعد در همان صفحه در توضيح شهربانو نوشته است: درج رايگان آگهي هاي استخدام بانوان! يعني اگر كسي به يك زن كارگر و كلفت و بدبخت... احتياج داشت مي تواند او را به كلفتي استخدام كند! اسمش هم اشتغالزايي براي خانمهاست!! 4-بعد در سمت چپ صفحة اول نوشته: گفتگوي نسل چهارمي با محسن تنابنده. محسن تنابنده كيست ؟ محسن تابنده بازيگر نقش فرزند يك خاندان فراماسونري در فيلم « سن پطرزبورگ » به كارگرداني بهروز افخمي است! اسم اين بازيگر در جايي با حرف « ت » و در جايي با حرف « ط » نوشته شده! آمده اند بالاي « ط» يك كلاه گذاشته اند! اين كلاه يك ستاره 5 پر طلايي است! و وقتي به ابليسك شهر سن پطرزبورك نگاه مي كنيم اين ستارة 5 پر طلايي را مشاهده مي كنيم كه بر بالاي ابليسك است! از نكات مهم ديگر اينكه زمان پخش فيلم سن پطرزبورگ همزمان با فيلم ملك سليمان است. ملك سليمان يك فيلم كاملاً ضد فراماسونري است كه عقايد و تفكرات اين گروه را به چالش كشيده است. اين فيلم براي اولين بار در حال ضربه زدن به نظام شيطاني فراماسونري است. فيلم سن پطرزبورگ فراماسونري در مقابل فيلم ضد فراماسونري ملك سليمان قد علم كرده است. آنها با مطرح كردن اين فيلم مي خواستند فيلم ضد فراماسونري ملك سليمان را به حاشيه برانند! اين فيلم كمدي در واقع خودش را روياروي فيلم ملك سليمان قرارداد و بسياري از مزدورانشان نقدهاي تخريبي از فيلم ملك سليمان انجام دادند ولي آنچه مهم است اينست كه مسؤلين مؤسسات دولتي و غير دولتي در عرصة هنر و سينما بايستي متوجه نمادها و حركتهاي جرياني هنري فراماسونري باشند. 5-تيتر بزرگ سمت راست صفحه كه درشت و سياه به گونه اي نوشته شده كه تمام صفحه را تحت الشعاع خود قرار داده است! گزارش اختصاصي مغرب از حاشيه هاي حضور هيأات دولت در حرم امام (ره) مشايي: همه پا در كفش ما مي كنند! حكايت اينگونه است كه در حرم حضرت امام (ره) كسي به عمد يا غير عمد به طنز يا غير طنز كفش آقاي مشايي را مي پوشد! اين همة دغدغة يك روزنامه است!! 6- در همان صفحة اول سمت راست تصويري از آقاي غلامحسين شيري با سرمقاله اي با عنوان « قدرت خريد مردم چگونه بالا مي رود ؟» آقاي شيري در كنار آقاي مشايي با يك سرمقالة اقتصادي! حتماً براي حل مشكلات اقتصادي جامعه! همراه با حل مشكل بيكاري و ساير مشكلات! 7- قيمت هر روزنامه 800 تومان! يك سؤال از آقاي شيري و آن اينكه: آقاي شيري چند نفر از مردم هشترود به روزنامه اي كه شما تفكرات اقتصادي تان را در سرمقالة آن نوشته ايد دسترسي خواهند يافت؟! چند نفر از روستاها؟! آيا همة مردمي كه براي استخدام و حل مشكلاتشان از نظر بهداشت، آب، فاضلاب، اعتياد، فقر، كمبودهاي مادي و معنوي، بي عدالتيهاي فاجعه آميز جامعه و... به شما رأي داده اند مي توانند خيلي راحت با شما ارتباط برقرار كنند؟! با كدام روزنامة مردمي كه بتواند حرف دل آنها را براي شما بازگويي كند؟! حتي سايت شما هم بسته است. حتي دفتر شما هم بسته است و مردم نمي دانند چه روزهايي بايد با شما تماس بگيرند! مقالة شما حتي در سايت خودتان هم نيست! اين روزنامه چقدر به مردم هشترود حتي فقط از نظر يك اطلاع رساني ساده كمك كرده است؟! آيا يك نفر از هزاران نفر كه به شما رأي داده اند به سادگي مي تواند به مقالة شما دسترسي پيدا كند؟! به چه قيمتي؟! چگونه؟! هر روز فقط هشتصد تومان! آنهم اگر ميسر باشد و حتي اگر روزنامه در دسترسي او قرار گرفته باشد! 8 - حالا تفكرات اقتصادي آقاي شيري را در مقالة ايشان در روزنامة مغرب با هم مطالعه مي كنيم. الف- تورم يك معضل در جامعه است و فشارهايش آزار دهنده است. - خوب، اينكه تورم هميشه يك معضل است و فشارهايش هم آزار دهنده! همواره براي مردم يك امر بديهي بوده است! ب – علل گوناگوني در شكل گيري آن سهيم است: رشد نقدينگي، چاپ بي رويه اسكناس، تحريم ها، انحصارطلبي ها، رانت خواريها و غيره. - همة اين عوامل از آغاز انقلاب تاكنون به نحوي در شكل گيري تورم دخالت داشته ولي معلوم نيست چرا هيچكس درصدد دفع اين عوامل نبوده است! اين خيل عظيم دكتراها، متخصص ها، مسئولين متخصص با حقوقهاي چند هزار برابر حقوق ديگران واقعاً چرا هيچ كاري نكرده اند؟!! چرا نمايندگان مردم كاري نكرده اند؟!! چرا رانتخوارها و انحصار طلبها و گردنكشان، غارتگران، مسئولين بي تعهد و... هرگز مجازات نشده اند؟!! تا افراد با تعهدتري بيايند و اقتصاد را سامان بدهند؟! بالأخره راهكار برون رفت از تورم چيست؟! ج – احساس ميشود عدم اعتماد مردم به نرخهاي تورم بخصوص از بانك مركزي وجود دارد. - اين عدم اعتماد چگونه اعتماد سازي ميشود؟! توسط چه كساني؟! اصلاً چرا مردم بي اعتماد شده اند؟! يعني واقعاً مردم اعتمادشان به صداقت و درستي و امانتداري مسئولين سلب شده است؟! يعني اين را واقعاً خودتان اعتراف مي كنيد؟! پس چگونه ميشود اعتماد سازي كرد؟! راه حل شما چيست؟ د – نرخ تورم تيرماه سال 91 را 21/26% اعلام كرده اند در حاليكه نرخ تورم در جامعه بيش از 80% گزارش شده است. اين اختلاف شديد در اعلام نرخ تورم را چگونه ارزيابي مي كنيد؟! نرخ واقعي چيست؟! - آيا مسئولين ما به اين واقعيت وحشتناك اعتراف دارند و براي فرو نشاندن آن برنامه اي در دست اجرا دارند يا خير ؟ هـ - اين نرخ تورم با معدل گيري قيمت برخي از كالاهاست و اين بدان معناست كه در برخي از اجناس نرخ تورم با كالاي ديگر متفاوت است. و – از نظر مردم نرخ تورم در مسكن و خوراك و... بالاتر است. بعد آقاي شيري راه حل ارائه مي دهد: 1-مجلس و دولت دست به دست هم بدهند تا نرخ كاهش يابد. - اين بدان معناست كه دولت و مجلس در طول 33 سال پس از انقلاب هيچ با هم همآهنگي نداشته اند و اگر چنانچه دست به دست هم بدهند مشكلات حل ميشود! پس چرا دست به دست هم نداده اند و چه تضميني وجود دارد كه بعد از اين دست به دست هم بدهند؟! خوب است آقاي شيري راهكارهايي را ارائه بدهند كه از آن طريق دولت و مجلس دست به دست هم بدهند و مشكلات را حل كنند. واقعاً 33 سال پس از انقلاب آيا دولت و مجلس مي توانند هماهنگ باشند؟! راهكار آقاي شيري براي رسيدن به اين اتحاد چيست ؟ 2-آقاي شيري اقتصاد مقاومتي را يكي از راههاي كاهش نرخ تورم عنوان كرده اند. آقاي شيري بهتر است اوّل يك تعريف جامع و مانعي از اقتصاد مقاومتي ارائه بدهند. اقتصاد مقاومتي اصلاً چيست؟! اگر خيلي مهم است چرا در طول 33 سال پس از انقلاب به ذهنن هيچ نخبه اي و هيچ متخصصي و هيچ دكترايي نرسيده است؟! چرا يك انقلاب با تمام عظمتش مدت 33 سال يك موش آزمايشگاهي در دست افراد بي كفايت بوده! چرا هيچكس نميداند اقتصاد اسلامي يعني چه ؟ چرا هيچكس راهكاري منطقي و عملي براي پياده شدن اقتصاد اسلامي نمي تواند ارائه بدهد ؟ چرا همه از ناتواني و بي لياقتي دوباره به آغوش سرمايه داري پناه برده اند؟! چرا عدالت اجتماعي در اقتصاد 33 سال پس از انقلاب گم شده است؟! ما در طول سالهاي پس از انقلاب مي بينيم كه مشتي بي كفايت و بي تعهد و بي تخصص به نام متخصص و متعهد، اقتصاد اسلامي را مثل بازيچه اي در دستان خود مي رقصانند! و مردم سرگردان و آواره اند! يكروز اقتصاد دولتي را تجربه مي كنند. كارخانه ها و تمام امكانات جامعه و بيت المال را زيركانه به كام خود مي كشند! بعد مي گويند اين اقتصاد جواب نداد، دوباره به دنبال راهكار جديدي براي غارت و چپاول مردم ميگردند. بعد براي سرمايه داري غربي مجوز صادر مي كنند! خصوصي سازي، مخصوصي سازي و... مطرح مي كنند. بانكها را و امكانات جامعه و انقلاب را غارت ميكنند. بعد كه خيالشان راحت شد و همه را چاپيدند براي رد گم كردن تمام دزديهايي كه كرده اند ميگويند اينهم جواب نداد! بعد اقتصاد جامعه انقلابي را به دست عده اي رانت خوار، دزد، اختلاسگر وكسانيكه در گير زد و بندهاي سياسي، اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و... هستند ميسپارند بعد ميگويند اينهم جواب نداد! حالا يك راهكار جديد و آنهم اقتصاد مقاومتي! اقتصاد مقاومتي چيست ؟ اقتصاد مقاومتي هيچ چيز نيست جز نوع توسعه يافتة همان خصوصي سازي و سرمايه داري غرب! در چهره اي نو! و در غارتي نو و استثمار و بهره كشي نو براي حفظ وضع موجود به نفع سرمايه داران و مسئوليني كه در طول 33 سال پس از انقلاب فقط پستهاشان جا به جا شده است! ولي خائنانه و رندانه تمام امتيازات را فقط براي خودشان و باندشان و جناحشان حفظ كرده اند! از آقاي شيري هم مي خواهيم به عنوان يك نمايندة مردمي بفرمايند كه چگونه و با كدام راهكارها در اجراي اقتصادي مقاومتي به عدالت اجتماعي خواهند رسيد؟! قبلاً از جواب ايشان نهايت تشكر را داريم. 3-از نظر آقاي شيري حالا يك مديريتي كارآمد لازم است ايجاد شود تا نقدينگي و پول در گردش در جامعه را به سمت توليد با هدف ايجاد اشتغال و در آمد هدايت كند. - مگر نه اينست كه مديريت كارآمد بايد با انتخاب افراد كارآمد ايجاد شود؟! بايد گفت مديراني كه 33 سال تلاش كرده اند و هيچ كاري هم براي مردم نكرده اند و هيچكدام از جايشان هم تكان نخورده اند و حالا پير و فرسوده و ناكار آمد به حيات سياسي و اقتصادي و فرهنگي و... خودشان ادامه ميدهند و ادعاهايي هم دارند، و فكرشان رسوب كرده است، و اغلبشان هم وابسته به نظام سلطنتي و وابسته به باندها و جناحهاي سياسي و ضد انقلاب هم هستند، چگونه مي توانند مديريتي كارآمد ايجاد كنند؟! و يا جواناني كه هنوز بسياري از الفباي سياست و جامعه و اقتصاد و... را نمي دانند چگونه مي توانند مديراني كارآمد باشند؟! و يا افراد وابسته به باندها و جناحها كه هيچ براي انقلاب زحمت نكشيده اند و خيلي راحت انقلاب را مصادره كرده اند چگونه مي توانند افراد كارآمد براي نظام باشند؟! و مديريت تحول گرا را پي ريزي كنند؟! يكي از آرمانهاي آقاي احمدي نژاد در تبليغاتش همين جوان گرايي و مديريت تحول گرا بود. آقاي احمدي نژاد چقدر در رسيدن به آرمانهايش موفق شد؟! هيچ؟! يكي ديگر از آرمانهاي آقاي احمدي نژاد رسيدن به يك جامعة عدالت محور بود. ايشان به كدام عدالت اجتماعي رسيدند؟! توسط چه كساني؟! با كدام برنامه هاي اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي، سياسي و...؟! اصلاً تمام دولتها در طول 33 سال پس از انقلاب با كدام راهكارها توانستند به جامعة عدالت محور آرماني انقلاب برسند؟!! با كدام برنامه ها؟!! آنها فقط با آرمانهاي مردم بازي كردند!! آنها فقط از امكانات و اعتماد و موقعيتها و پستهايي كه مفت و مجاني به دستشان افتاد براي خودشان سوءاستفاده كردند! آنها با فريبهاي بزرگ مردم را در سكوت و مرگ باقي گذاشتند و پستها را به يكديگر تحويل دادند و مردم بازيچه اي بيش براي آنها نبودند! هر كه با نامي آمد و مردم را غارت كرده يكي به نام اقتصاد دولتي، يكي به نام سرمايه داري، يكي به نام توسعه، يكي به نام عدالت و همگي به نام اسلام مردم را غارت كردند. آنها همة مردم را در زير چرخ توسعه و خصوصي سازي و سرمايه داري له كردند و آنچه را كه امروز شاهد آن هستيم دستاورد همة تلاشهاي خائنانة آنها به سوي طبقه و باند و جناح و... خودشان بودند. امروز هيچكس نميداند در كجاي جغرافياي اين انقلاب سترگ نفس مي كشد؟!! هيچكس نمي داند! و شما آقاي شيري يك راهكار عملي براي رسيدن به جامعة عدالت محور براي رفع بيكاري اعتياد، فقر و فساد و فحشاء و... رهايي از سرمايه داري آدمخوار و جنايت پيشه ارائه بدهيد و همچنين يك نشريه اي كه در آن آسيب پذيرترين اقشار جامعه هم بتوانند تمام دردهايشان را به گوش شما و به گوش تمام مسئولين برسانند. نشريه اي كه مشكلات مردم توسط آن مطرح و حل شود. نشريه اي كه بلندگوي تمام آلام و دردهاي مردم باشد. از دورترين روستاها تا نزديكترين شهرها! اقدس اكبرنژاد موضوع مطلب : [Post_Cat_Title] چهارشنبه 22 شهریور 1391 :: 17:33 :: نويسنده : tagaddos شنبه 18 شهریور 1391 :: 20:04 :: نويسنده : tagaddos
بسمه تعا لی بند 1 سلول 23 زمستان 1353 است. سرمای شدید از درز در آهنین سلول به داخل اتاق هجوم می آورد. در راهرو طويل زندان براي تمام زندانيان فقط يك بخاري بزرگ است. اعصابم در هم ريخته است كمي مي لرزم. سردم است. اصلاً باور نمي كنم كه در كميتة ضد خرابكاري شاه هستم! كميته اي كه وقتي اسمش ميآمد موهاي بدنمان از ترس راست ميشد. سلول ما زنان بزرگتر از سلولهاي انفرادي مردان است. سلولي تاريك، مخوف، كثيف كه يك زيلوي مندرس و پاره در وسط آن انداخته اند! من ميهمان تازة اين خانة تاريك و وحشتناكم! خودم را براي يك پذيرايي جانانه از شلاقها و شكنجه ها آماده مي كنم! سرم را به ديوار سلولم تكيه مي دهم و به اين لحظه هاي كه به ندرت براي كسي اتفاق مي افتد فكر مي كنم! « ساواك »! وحشتناكترين نامي كه آن را شناخته بودم! احساس مي كنم در دام مخوفترين جلادها، روزگارم سپري خواهد شد. هيچ تمركزي ندارم، اما براي پدر و مادر و برادران و خواهرانم نگران هستم. چه لحظه هاي تلخي است! لحظه هايي پر از اضطراب، در سلولي تاريك و نمناك و وحشتناك! راستي پدر و مادرم و برادران و خواهرانم در غياب من چه مي كنند؟ بلند می شوم. در تاریکی ممتد سلول، چهارگوشة آن را به صورت ضربدر قدم می زنم. قدمهایم را می شمارم. می خواهم لحظه ها را بشکنم! می خواهم زمان بمیرد! سايه هاي خودم را مي بينم كه به سوي شكنجه گاه مي روند. صداي خودم را مي شنوم كه دارم فرياد مي زنم. پشت ميله هاي آهنين فرياد مي زنم! فرياد توحيد و عدالت و آزادي! احساس مي كنم دارم گريه مي كنم ولي هيچكس نمي فهمد! اشكهايم در وجودم سرازير مي شود و هيچكس نمي بيند! دختر جوانی هم سن و سال خودم در گوشه سلول دارد فکر می کند. از زمانيكه من به سلولم آمده ام ما اصلاً با هم حرف نزده ایم! چون هیچ یک از ما به هم اعتماد نداریم. من فکر می کنم او جاسوس ساواک است او هم همین فکر را در مورد من دارد. زيرا ساواك براي جاسوسي در سلولها از افراد خودش مي گمارد. بالاخره سرم را بلند مي كنم و از او می پرسم چرا به اینجا آمده است؟ از معلم فیزیکش می گوید و اینکه در یک جریان مارکسیستی دستگیر شده است. فعلاً در اين روزها ما نسبت به مارکسیست ها یا مذهبی ها حساس نيستیم. یک هدف داریم و آنهم سقوط رژيم دیکتاتوری شاه است و پیاده کردن عدالت اجتماعی. اصلاً ما به خاطر بر قراری عدالت اجتماعی مبارزه میکنم و گرچه همة احزاب و گروهها همه با هم فعاليت مي كنيم ولي به نظر ما مسلمانان، اسلام تنها مکتبی است که می تواند این خواسته را تأمین کند. در زندان همه چیز مجهول است. نمی دانی یک ساعت بعد چه بلا یی بر سرت می آید. نمی دانی هم سلولی تو کیست! نمی دانی خانواده ات در دوری تو در چه حالند! نمی دانی در شهر چه می گذرد! نمی دانی این آدمهای پیچیده چه ترفند هایی را اجرا مي كنند و نمي داني چگونه گرفتار مي شود يا نجات مي يابي! نمي داني چگونه شكنجه ميشوي و ميميري! هيچكس اصلاً نمي فهمد تو چگونه وارد اين دخمه شده اي! و آيا از آن سلامت بيرون خواهي آمد يا نه! تو هيچ چيز را نمي داني! حالاآغاز یک مبارزه است، انتخاب یک راه، یک هدف و آرمان و تو انتهایش را نمی توانی بخوانی! همه چیز در زندان سه بعدی است. تصاویر ذهنی ات دارای حجم هستند. در آن سکوت و تاریکی همه چیز حجیم و جاندار و متحرک است. تمام خاطره ها اشباح زنده ای هستند که در مقابل چشمانت رژه می روند! اصلاً باور می کنی که یک روز سرد زمستان توی این دخمه تاریک به انتظار حوادث وحشتناکی باشی که ممکن است برایت پیش بیاید؟! از تمام شدن شیفت نگهبانان و جایگزینی آنها با نفرات بعدی صبح و ظهر و شب را تشخیص می دهيم. در آن بالا یک پنجره کوچک و بسته است که فقط یک نور خیلی ضعیفی از آن به درون سلول می تابد. يك پنجرة مرموز. پنجره ا ي كه هر روز هزاران خاطره از آن مي تابد و يا زنده ميشود يا ميميرد! پنجره اي به وسعت ورود و خروج هزاران خاطره از اضطراب ها و دردها و سكوت ها و فريادها! درب سلول باز می شود و نگهبان غذا را بر زمین می گذارد. غذاي كثيف! ظرف كثيف! براي خوردن غذا قاشق و يا هر وسيلة ديگري كه بشود با آن خود را از بين برد به زندانيان نميدهند. رغبتی به خوردن ندارم، اما یک جوری باید مثل دیگران خودم را سرگرم کنم. ظرف غذا را می کشم جلو. نگاهي به آن مي اندازم! ناگهان صدای شلاق، شکنجه و فریاد، سکوت راهرو و سلول را در هم می شکند. صدای بلند بخاری بزرگی که در راهرو زندان است دیگر به گوش نمی رسد. صدای فریاد و شکنجه همه چیز را تحت الشعاع قرار داده است و انعکاس آن در دیوارها و نشستن آن در گوش و یا به تعبیری در پوست و گوشت و خون و استخوان هايم! من اينك كجا هستم؟! باور نمي كنم! ياد شكنجه هاي ساواك كه در بيرون از زندان در ذهنم جاي داشت يك لحظه آرامم نمي گذارد! هر آن فكر ميكنم كه من كي و چگونه شلاق خواهم خورد و شكنجه خواهم شد؟! با صدای هر فریاد انگار تازیانه ای بر پیکرم فرود می آید انگار این منم که دارم تكه تكه می شوم. انگار این منم که تمام بدنم پر از زخم است و بر روی زخمهايم شلاق می زنند! آري انگار روي زخمهايم شلاق مي زنند و اين بدن من است كه خون آلود و نيمه جان در كف سلول سرد رها افتاده است! ظرف غذا را به کناری پرتاب می کنم و به لحظاتي مي انديشم كه آخرين سوسوي چراغ زندگي يك نفر دارد پرپر مي شود! يك نفر نه! يك قامت بلند و استواركه دارد ايستاده جان مي سپارد! دارد ایستاده می میرد! دیگر اصلاً اشتهایی به غذا ندارم با اينكه گرسنه ام! کمی نگران می شوم. گویا انتظار دارم که همین بلا بر سر من هم بیاید! لحظاتم اینگونه در انتظار یک لحظة سرنوشت ساز سپری می شود! به گوشه سلولم می خزم. پتو را روی سرم می کشم. در آن تاریکی مطلق، خاطره ها از مقابل دیدگانم عبور می کنند و من گاه فکر می کنم، گاه تعجب، گاه سکوت! آه ، اي تنهاترين مرا بپذير! سكوتم به وسعت جغرافياي رنجهاي پنهان و به عمق همة زخمهاي بي انتهاست! دورت ميگردم ! در طواف اشكهايم صداي شكستن خودم را مي شنوم ! چه بي ادعا واژه ها مي خرامند روي احساس من ! لحظه لحظه هايم سرشار از ترنم تست. مگر ميشود بدون صداي تو باراني شد؟! خاكم كن تا جوانه هاي سرودن تو در من سبز شود ! رودم كن تا قطره قطرة آوايم در تو انعكاس يابد! مرا از من جدا كن . مرا به انهدام بكش تا در تودوباره ببالم! مرا با خودت ببر به انتهاي اقيانوس نگاههايت و صدايم كن تا كه از خواب آشفتگي هايم رهايي يابم! دوباره پر بكشم و دلم ميان دستان تو آب شود وقتيكه هستيم مي شكند! آري تو آندم در قلب من پيدا ميشوي كه من در خودم گم ميشوم! بنويس، من از قبيلة ماهيهاي مرده در ساحل دريايم كه يك روز از آب حيات جا ماندم! يا تك درختي تنها در يك بيابان و در آغوش تك نفس هاي يك طوفان! بنويس از سلالة دردم و از نژاد شهيدان! بنويس از جنس مهتابم ، از ذات ابرهاي باران زا، بنويس قطره قطره عشق مي نوشم، به احترام آنكه به اقتداي چشمانش قامت بسته ام! اقدس اكبرنژاد موضوع مطلب : [Post_Cat_Title] چهارشنبه 15 شهریور 1391 :: 19:05 :: نويسنده : tagaddos
بسمه تعالي اگر به من نگاه كني
موضوع مطلب : [Post_Cat_Title] چهارشنبه 15 شهریور 1391 :: 17:45 :: نويسنده : tagaddos بسمه تعالي واگذاريها و غارتهاي آغاز انقلاب پس از پايان جنگ و به شهادت رسيدن فرزندان مخلص اين سرزمين، در جاي خالي آنها فرصت طلبان فضا را براي ورود مديران ليبرال و اشرافيت پرست در دهة 70 باز كردند. آنها تدريجاً و زيركانه وارد ميدان شدند و خودشان را با دغل بازي تمام به سطوح بالاي قدرت و تصميم گيري رساندند. ساده زيستي مسئولان شعاري ظاهري بود براي به قدرت رسيدن خودشان و باندها و جناحها و احزاب و گروههايشان. اين ساده زيستي خيلي زود در فضاي تازة اشرافيت پرستي گم شد. و تدريجاً زورمداران به خود اجازه دادند كه پستهاي مهم را اشغال نمايند و از اخلاص مردم سوء استفاده كرده و در بيت المال دخل و تصرف كنند و امتياز بگيرند و فرزندان و خويشان و نزديكانشان را در مسير رانتخواري هدايت كنند. اخراج بعضي نيروها از ادارات و شركتهاي دولتي از همان آغاز دوران حكومت آقاي هاشمي به بهانة تحول در ساختار و سپردن تمام امكانات شركتهاي دولتي به افرادي خاص و چندين برابر شدن شكافهاي طبقاتي و... همه دستاوردهاي اجراي سياست تعديل اقتصادي در دورة آقاي هاشمي بود. در حاليكه سياست تعديل خلاف قانون اساسي بود. و امروز پس از دولت آقاي هاشمي و پس از دولت آقاي خاتمي كه در ادامة همان اشرافيت پرستي دوران آقاي هاشمي بود، در دوران آقاي احمدي نژاد نيز، در نتيجة عملكرد همين مديران است كه هزينة تمام عياشيها و كاخ نشيني هاي مرفهين بي درد را در كشور انقلابي و اسلامي، همين كپرنشينها و روستائيان فقير و حاشيه نشينان بي امكانات كلانشهرها و ... مي پردازند. آري، در دوران آقاي خاتمي هم همان نگاه ليبرالي _ سرمايه داري به انسان ادامه يافت. برنامه هاي اقتصادي بانك جهاني، صندوق بين المللي پول و طراحي مدلهاي غربي براي اقتصاد ادامه يافت. و متأسفانه امروز در دوران آقاي احمدي نژاد نيز همان مدل نظام ليبرالي سرمايه داري غربي در تكميل برنامه هاي دولتهاي پيشين اجرا ميشود. امروز كوهي از مشكلات بر دوش طبقات ضعيف جامعه است تا حيات اقتصادي سرمايه داري و رفاه اشرافيت پرستان تأمين شود. پولهاي كلان در اثر فسادهاي مالي براي مديران دولتي و اتفاقاً در قانون خصوصي سازي از سال 70 به بعد فراهم شد. آنگونه كه در عملكرد دولتها آمده است: به دنبال توصيه هاي بانك جهاني و صندوق بين المللي پول، واگذاري شركتهاي دولتي در دستور كار قرار گرفت و سهام دولتي ها به لطف مصوبة 70 هيأت وزيران روي ميز به فروش رفت. و اين آغاز ماجراي فساد اقتصادي در روند خصوصي سازي بود. انحراف از مسير قانوني آغاز شد. شركتها از طريق مزايده به مديران دولتي واگذار شد. بدينگونه بود كه برخي مديران دست درازي به اموال دولت را آغاز كردند بعد مصوبة 14 اسفند 72 بود كه از تصويب شوراي اقتصاد گذشت و براساس آن مديران دولتي مجوز ورود به عرصة مالكيت شركتها را گرفتند. اين مصوبه در حالي از تصويب شوراي اقتصاد گذشت كه مغاير با قانون مداخلة وزراء، نمايندگان مجلس و كاركنان دولت در معاملات بود. اينگونه بود كه مديران دولتي پولهاي كلان به جيب زدند و همين مصوبه شاه كليد چپاول اموال دولت توسط نمايندگان مجلس، وزراء و كاركنان دولتي شد. - بعضي شركتها بعد از خريداري صوري شركتهاي دولتي، آن را به شركت ديگري كه خود پيش از آن واگذار شده بود فروختند و سود كلاني به جيب زدند! - دغل بازيهايي كه در روند آن بيت المال كه به نام دولت ثبت شده بود به جيب سرمايه داران سرازير شد. آيا اينها فكر مي كردند كه مدل غربي در اقتصاد جامعه اسلامي آن را نجات خواهد داد آنها از همان آغاز كه قدرتمند شده بودند به فكر خيانت و دزدي و چپاول بودند در هر حال ما امروز در لجنزار سرمايه داري و خصوصي سازي فرو رفته ايم و هنوز هم فكر ميكنيم كه به جاي اسلام سرمايه داري و خصوصي سازي ما را نجات خواهد داد و اين ترفند جديد براي چپاول مردم و دست اندازي به حق و حقوق آنها و عميقتر كردن شكاف طبقاتي و لگدمال كردن آرمانهاي مردم در زير دست و پاي سرمايه داران و به دوران رسيده هاي بعد از انقلاب بوده است. - يا مثلاً شركتي كه بالغ بر 352 ميليون تومان محاسبه شده بود تنها 10 ميليون تومان به خزانة دولت رفت و مابقي آن به جيب مديران رفت! - قيمت گذاري 65 شركت دولتي توسط افرادي صورت گرفت كه خود بعداً آن شركتها را خريدند! - نحوة قيمت گذاري هم اينگونه بود كه افراد فوق به عنوان مديران دولتي در كميسيون قيمت گذاري شركت ميكردند و نسبت به ارزش شركت اظهار نظر ميكردند كه اين اظهارنظرها در مراحل بعدي ملاك قيمت گذاري قرار ميگرفت و بعداً خودشان آن را مي خريدند! - در مواردي طي جريان قيمت گذاري ديده مي شد كه قيمت مواد اوليه موجود در انبار كارخانه هاي واگذار شده بيشتر از مبلغي بود كه خريداران بابت خريد كارخانه پرداخت كرده بودند! - بعد از اينكه مالكيت شركت را در دست مي گرفتند نسبت به تعويض مديران با سابقة قبلي اقدام ميكردند و به جايشان مديران خودي را بر مسند مي نشاندند! - خريداركارخانة توليدكنندة قسمتي از موتور اتومبيل در تبريز كه به قيمت يك ميليارد تومان واگذار شد مبلغ مزبور را از فروش ضايعات موجود در انبارها تأمين كرد! - يك كارخانه نساجي از سوي يكي از بنيادها در شمال كشور به مدير گروه صنايع نساجي واگذار شد كه فقط زمين كارخانة مذكور سيزده برابر مبلغي كه براي كارخانه پرداخت شد ارزش داشت! - يكي از معروفترين شركتهاي توليد كنندة كت و شلوار در شرايطي از سوي يك سازمان صنعتي به قيمت 900 ميليون تومان واگذار شد كه زمين كارخانه بدون تأسيساتش در حدود 900 ميليون تومان ارزش داشت! - خريد دسته جمعي سهام دولت عده اي از معاونان يكي از سازمانهاي واگذار كننده، يك شركت سرمايه گذاري تأسيس كردند و از اين طريق فعاليت خود را براي خريد دسته جمعي شركتهاي مسئول واگذاري آغاز كردند. - واگذاري يك شركت الكترونيكي توسط سازمان گسترش در سال 73 - در جريان اين واگذاري قيمت شركت الكترونيكي مذكور 21 ميليون تومان تعيين شد. اين شركت در اموال خود قطعه زميني به وسعت 2 هزار متر مربع در و لنجك با كاربري اداري و جواز ساخت 7 هزار متر مربعي داشته كه گويا حسابرس محترم در زمان بررسي ميزان اموال شركت، اين زمين را از قلم انداخته بود و بالاخره چندي پس از واگذاري مديران شركت فوق با پرداخت 60 ميليون تومان مالك زمين شدند! ب ) ناگهان در سال 73 قيمتها در بخش زمين و ساختمان به اوج خود رسيد و شركت زمين 60 ميليون توماني را به 300 ميليون تومان فروخت! - ارتباط هاي فاميلي در جريان واگذاري ها باجناقهايي كه اقدام به فروش روغن نباتي در خارج از شبكه قانوني كردند، پس از استعفا، در سال 68 شركت از كمبود صدها تن روغن خام و ورق حلب مطلع شد! اين دو باجناق با پولي كه از فروش روغن نباتي و ورق حلب به دست آوردند پس از تأسيس يك كارخانه روغن نباتي، به خريد يك مجتمع كشت و صنعت در شمال از يك بانك، يك شركت بين المللي در جاده مخصوص، يك شركت پودر شوينده، دو شركت روغن كشي در تهران و يك كارخانه روغن نباتي در اراك اقدام كردند و سود سرشاري را به حسابهاي بانكيشان واريز كردند! - واگذاري يك شركت سهامي با 17 زير مجموعه در سال 73 كه اصلي ترين مالكش معاون يكي از تشكيلات واگذار كننده بود! - فروش يك كارخانة آرد به يكي از آقازاده ها كه بر حسب تصادف رئيس يكي ازسازمانها بود! - در آن زمان در يكي از وزارتخانه ها بخشي براي پيگيري روند واگذاري ها بود امّا پس از مدت كوتاهي مديران، اين اداره را كه وظيفة نظارت بر واگذاري ها را بر عهده داشت از چارت سازماني خود حذف كردند و پس از اين اتفاق قائم مقام وزير وقت دو شركت بزرگ توليد لوازم خانگي را به قيمت 230 ميليون تومان خريداري كرد و 20 ميليون تومان از مبلغ را به صورت نقد پرداخت كرد و بقيه را قسط بندي كرد. اين اتفاق در حالي روي داد كه تنها در يكي از كارخانه ها 5/1 ميليارد تومان مواد اوليه وجود داشت! اين موارد و دهها و صدها و هزاران مورد ديگر، همه نشانگر غارت و چپاول بيت المال توسط دولتهاي سازندگي و اصلاحات و نمايندگان مجلس، دولتمردان، مديران دولتي، وزراء و تمام همدستان آنها و پياده نظام هاي داخلي آنها است. و مجلس كه خود بايستي از حقوق مردم دفاع كند خود پيشتاز در عرصة غارت و چپاول رأي هاي مردم و تعيين حق و حقوق مردم مستضعف است. و خود در اين غارت و چپاول پيشتاز است! و انباشت دسترنج مردم در شكم هاي آويزانشان نتيجه اي جز بيكاري، اعتياد، فقر و فساد و فحشاء شكاف طبقاتي و... در جامعه نداشته است نمونة اين جريانها در هشترود و در تمام شهرها به وضوح آشكار و بر هيچكس پوشيده نيست. امروز دولت آنقدر كوچك و بدبخت شده است كه حتي بانك پاسارگاد با وزارت مسكن دولت رقابت مي كند! او را در جيبش مي گذارد و به ريش مردم و دولت مي خندد! وزارت مسكن فقط مي تواند از بانك پاسارگاد شكايت كند والسلام! سؤال بزرگ ما اينست كه چه كسي و يا چه كساني بايستي از آغاز دولت آقاي هاشمي به اين دزديهاي بزرگ رسيدگي ميكردند؟! چرا اين افراد نامشان فاش نميشود؟! چرا محاكمه نميشوند؟! چرا حق مردم ادا نميشود؟! با بهره گيري از مطالب روزنامه ايران موضوع مطلب : [Post_Cat_Title] درباره وبلاگ با سلام به وبلاگ من خوش آمدید آرشيو وبلاگ مطالب اخير نويسندگان |
|||||