بسم الله الرحمن الرحیم
وبلاگ رسمی اقدس اکبرنژاد
چهارشنبه 06 اردیبهشت 1391 :: 15:54 ::  نويسنده : tagaddos

         بسم الله الرحمن الرحيم  

 * من خودم جا مانده ام ! *

مي روم جايي كه قلب من در آن جا مانده است

آخرين پژواك فريادم در آن وا مانده است

مي روم تا پشت ميله هاي سرد و آهنين

گرچه مي بينم كه كاخ ظلم بر پا مانده است

مي روم جايي كه با اندوه خود نجوا كنم

روي ديوار سكوت آواز من تا مانده است

توي سلولم كنار بندبند خاطراتم

جاي زخم تازيانه ها دريغا مانده است

مي روم جايي كه آوازم در آن گمگشته است

تا صداها در صدا پيچيده تنها مانده است

مي روم بر جاي پاي عاشقان بوسه زنم

باز برخيزم ز جاي تا شور فردا مانده است !


 

 

* تا سپيده *

در كوچ قبيلة باران

هيچكس نمانده از ياران

شب زنده دار اينم

اينك ما

در اين خلوت

در اين سكوت پر از ازدحام !

در اين شب بي ستاره

در جمع تنهايان!

ببين !

چه زود رسيدند

تا سپيده

تا روشنا

آن خيل آفتاب سواران

خوشا به حالشان !


 

 

* مهر تأييد *

من گمشده در بادية نفس خودم

تو مرا بر خود من پيدا كن

در حاشية و صف كلامت

يك بند از من بنويس

تو مرا معنا كن

آينه دار كرامت ها !

از صبح بگو

راه را تا فصل قيامت وا كن

مانده ام پشت درِ حيراني

يكنفر را كه كليدي دارد

آوا كن!

قفل اين خسته سكوت شب را

با كليد فرياد

بشكن!

رو به صبح روشن

رو به فردا ها كن

لحظه ها طوفانيست

لحظه ام را درياب

نامه ام را بنويس

مهر تأييدي و

بعد امضاء كن !

 

 

 

* يكنفر برتر *

يكنفر بايد بر آورد فرياد

يكنفر بايد بشكند سكوت را

يكنفر بايد دوباره برخيزد

آرامش شب را بهم ريزد

يكنفر بايد بگذرد از جان

صبح را كند باور

يكنفر بايد بگذرد از شب

يكنفر برتر!

                                         اقدس اكبرنژاد

 

 



موضوع مطلب : [Post_Cat_Title]
چهارشنبه 06 اردیبهشت 1391 :: 15:49 ::  نويسنده : tagaddos

شبهاي قدر با دكتر شريعتي

 

زمستان سال 53 است. حدود 38 سال پيش! هوا سرد و يخبندان است. شب هنگام كه پردة ظلمت همه جا را در آغوش كشيده است جاي پاي نوراني مردي به سوي حسينيه ارشاد بر سنگفرش خيابان دكتر شريعتي حك شده است. دوان دوان خودم را به حسينيه مي رسانم. طبق معمول با اشتياق تمام، تمام راه را دويده ام، قلبم مي زند. خودم را به بالكن طبقه دوم حسينيه كه جايگاه خواهران است مي رسانم. همان جلو مي نشينم و از بالا بر تمام چشم انداز حسينيه كه برايم بسيار شگفت انگيز است تسلط دارم. در ميان آنهمه نور، چهرة او نوراني تر از همه نورهاست. طنين صداي زيبايش در گوشه گوشة حسينيه جاريست. در گوش جان من هم جاريست. يك صداي آشنا، صداي دلنشيني كه براي اولين بار در تالار فردوسي دانشكدة ادبيات دانشگاه تهران مرا به خود آورد.

شب قدر سال 53 است و اينجا حسينيه ارشاد است، جاييكه او در آنجا قطره قطره معرفت و شناخت را به كامم ميچكاند و من مدهوش واژه هاي سحر آميز و آسماني اويم و او زندگي را تفسير ميكند! و سعي مي كند تند تند و هر چه سريعتر تمام پيامش را يكجا در جام وجودم سرازير كند!

امشب، شب بيداري و حركت است، شب عبور از حادثه هاي هراسناك و عبرت انگيز است. شب ظهور ناگهاني رسول عشق و معرفت و شب وداع پيامبر شور و شهادت، علي! شب بيداري تپه و دشت و خانه و وطن و دين، شب بيداري پنجره ها، شب طلوع باور و ايمان، شب طوفاني يك انقلاب! يك فرياد، يك خيزش، يك خروش در جستجوي يك آرزوي گمشده در يك سكوت دهشتناك!

شب قدر است شب آخرين پيام، آخرين تفسير. شبهاي آخرين وداع، شبهاي سپردن امانت به همة آنهاييكه او را دوست دارند و همة آنهاييكه انسانها را دوست دارند. سپردن امانت به همة آنهاييكه به تفكر بلند و انديشة والاي او عشق مي ورزند. به راهش و صداقتش و حرفهايش ايمان دارند. آخرين وداع، آخرين لحظه ها، آخرين پيام ها، اميدها، آرزوها، تلاشها، انگار مي داند آنشب همه چيز پايان ميگيرد. تند تند حرفهايش را مي گويد.

شريعتي! استادي بزرگ، يگانه و بي ريا. صميمي و مخلص، يكرنگ و با صفا. او معلم بزرگ انقلاب است و معلم بزرگتر من در حسينيه ارشاد و من دانشجويي در قلب دانشگاهي تاريك و ظلماني كه به ظاهر مدعي به دوش گرفتن رسالتهاي علمي است. دانشگاه تهران برجسته ترين و معتبرترين دانشگاهي كه هر كسي به راحتي به آن راه نمي يابد و هر كسي هم كه نمي تواند و قدرت راه يافتن به آن را ندارد، راهي دانشگاههاي ملي آن روز و يا دانشگاههاي خارج از كشور ميشود.

آري شب قدر است. شب قدري كه بسيار پيام دارد. شب قدري كه هديه اي گرانقيمت براي طول تاريخ زندگي من است. هديه اي ماندگار براي من و براي همة آنهاييكه در حسينيه ارشاد در آخرين شب وداع با دكتر شريعتي، شب قدر را و زيباترين معناي تاريخ عدالت را با فرق شكافتة علي(ع) بزرگ مي دارند. چه شبي است شسب قدرِ من در كنار دكتر شريعتي! شبي با اين عظمت! شبي با اين قدر و قيمت، شبي در كنار فرق شكافتة علي(ع)، در حسينيه ارشاد، در كنار دكتر شريعتي، با شيواترين بيان، همراه آواي دلنشين او! واژه هاي عميق و زيباي او! وقتي كه حرفهايش را بشنوي سرا پا آتش ميگيري، همة وجودت فرياد ميشود. همة هستيت را التهاب و درد فرا ميگيرد. همة دردها به ذره ذره وجودت گسترش مي يابد. وقتي حرفهايش را بشنوي آنچنان غني ميشوي، آنچنان بارور آنچنان نيرومند و قدرتمند كه مي خواهي اسلحه ات را برداري. طومار رذالت ها را در هم بپيچي و آنچنان بر فرق ظلم بكوبي تا عدالت آزاد گردد. تا خوبي و مهرباني لبخند بزند. تا آرامش تمام حيات و هستيت را فرا بگيرد. و او  تفسير مي كند. سورة روم را در شب قدر و من مبهوت، ساعتها! آنچنانكه چشمهايم از نگاههاي نوراني او عبور نمي كند و گوشهايم از زيباترين كلمات او نمي گذرد و من همچنان مبهوت اشارات و معاني پر ارتفاع او هستم. انگار از او نفس ميگيرم و زندگي مي كنم!

اينجا حسينيه ارشاد است!

تلويزيونهاي مدار بسته در اطراف سالن در حسينيه ارشاد براي آنهاييكه در سالن اصلي نيستند پيام رساني مي كند يك نفر حسينيه را تسخير كرده است. يك نفر قلبها را تسخير كرده است. دكتر شريعتي! پيامهايش را براي ما خلاصه مي كند! شب قدر است. سورة روم را تفسير مي كند شعر رفتنش را مي سرايد.

قرار اين است كه سخنراني ساعت 8 شروع شود و تا ساعت 12 به پايان برسد. اما نمي شود. از ساعتها قبل از ساعت 8 در حسينيه منتظر او هستيم. دير مي رسد. دير آغاز مي كند. به پدرم گفته ام تا ساعت 12 به خانه برميگردم. عقربة ساعت از 12 مي گذرد.

و حالا، شب قدر، در حسينيه ارشاد، روبروي او در مسافتي تقريباً دور از جايگاه سخنراني هستم ولي در بالكن بالا، در جايگاه خواهران آمادة آماده ام. مي خواهم زيباترين و آخرين حرفها و پيام هايش را با اشتياق بنوشم. مي خواهم سيراب شوم. سيراب سيراب! حرفهاي او آب حيات من است در محيط مردة دانشگاه تهران در كنار استاداني بي دين و بي تعهد!

مثل كسي كه آمادة يك خيزش است مي خواهم همة حرفهاي او را بقاپم. هيچكس باور نمي كند كه حرفهاي او براي من چقدر جالب و شيرين است و هيچكس نمي داند كه پشت ميزهاي دانشگاه تهران، و در دانشكده هاي متعدد، بخصوص دانشكدة علوم اجتماعي كه همه يك پايشان آمريكاست و يك پايشان ايران ، براي تعيين سرنوشت ما نظريه پردازي مي كنند!

هيچكس باور نمي كند كه شريعتي در پرده پرده ظلمت ها و تاريكي ها و جهل و بي ديني هاي اين روگار چگونه پرتو افشاني مي كند! آري در فضاي مسموم و ظلماني دانشگاهها چه سخت است تنفس آيه هاي ايمان!

استاداني براي ما تدريس مي كنند كه وقتي پشت نيمكتهاي دانشگاه مي نشيني و حرفهايشان را گوش فرا ميدهي مي روي روزه ات را مي خوري و بر ميگردي! تمام فضاي دانشگاه پر است از دختران و زناني كه ميني ژوپ مي پوشند و در تابستان حتي لباسهايشان ركابيست. در زير درختان در هم و برهم و آشفته كمي دور تر از هاي و هوي و رفت و آمد دختران و پسران دانشجو در روي كاناپه ها!

آري در اين ظلمت و تاريكي انديشه هاي به اصطلاح برتر! جهان امروز دانشگاههاكه همه دكتر و مهندس هستند و در قلب تاريك انديشان امروز، شريعتي چراغ راه گمشده ي نيست كه درهاي و هوي تمدنهاي وحشي! به دنبال خود گمشده شان ميگردند، و ناگهان، شريعتي مثل چشمه اي زلال و گوارا، در دل من سرگردان مي جوشد. و در دل همة نسلهاي سرگردان اين روزگار! او مثل نوري در دلم جوانه مي زند.

حالا به آن لحظه ها مي انديشم.

شب قدر است. حرفهايش بوي يك وداع هميشگي را دارد. هم نگاه مي كنم، هم گريه مي كنم، هم شب قدر است، هم شب خداحافظي است. هم شب وداع است، همة بدنم مي لرزد. چه دير ترا يافتم. چه زود ترا گم مي كنم! اما تو مگر با حرفهاي قشنگت رفتني هستي؟! نه! تو هميشه زنده اي، هميشه زنده اي، هميشه در قلب مني. وقتيكه دنيا برايم تاريك شود. رودها از جريان بيفتد. خورشيد غروب كند، جنگلها را سر ببرند درياها خشك شود و... من با خواندن كلمات تو كه قلب و روح قرآن است و قلب و روح علي(ع) و حسين(ع) و اهل بيت است دوباره سرشار از زندگي ميشوم حرفهاي تو از نور و قلب ستاره ها پايين مي آيد و من يك روز پژواك آخرين سروده هاي تو را و طنين آخرين حرفهاي تو را در گسترة خاك پرواز خواهم داد.

* مثل هميشه و ديرتر از هميشه مي آيد. تلويزيونهاي مدار بسته در جاي جاي حسينيه تصوير زيبا و نوراني او را پخش مي كنند و او آرام آرام آغاز مي كند و آرام آرام جاري مي شود و پيامهايش را از درز چهار ديواري حسينيه ارشاد كه تمام نيروهاي امنيتي سراسر آنرا قُرُق كرده اند پرواز ميدهد.

شب قدر است. رژيم نمي تواند جلوي سخنراني او را بگيرد و او هم مي داند كه اكنون بهترين فرصت براي بيان آخرين پيامهايش است.

حالا دوست داريد با هم به سال 53 برگرديم به حسينيه ارشاد . دوست داريد به سال 38 سال پيش برگرديم به شب دكتر شريفي برديم و پست صندلهاي حسينيه ارشاد بنشينيم و صداي دلنشين و نفسهاي شيداي او را در شب قدر سال 53 با بيان و كلام خودش بشنويم؟! دوست داريد دوباره با هم زنده شويم و عليه ظلم بشوريم؟! و اينك اين صداي دكتر است:

به نام خدا

خداي محمد(ص) آخرين پيامبر آزادي، آگاهي و قدرت.

به نام خداي علي(ع)

عدالت مظلوم، مظهر اسلام حق و امام انسان.

به نام خداي خانة فاطمه(س)

كه همة عشق و همة آرزوها و همة اميد نجاتمان اين خانة كوچكي است كه به اندازة همه جهان بزرگ است و...

به نام خداي ابوذر

خداي مستضعفين، خداي بيچاره شدگان تاريخ و زمان

خداي همة كسانيكه از آغاز تا آخرالزمان و قيام قائم عدل گستر جهان شكنجه مي ديدند و مي بينند، محروم بودند و محرومند، و به گونه گون به بيچارگي گرفتار مي شدند و مي شوند و اما همواره در مسير ملت ابراهيم و وراثت جهاد آدم تا حسين و حسين تا هميشه براي نجات آدمي در تلاش مدام و دائمي اند و بوده اند و هستند...

به نام خداي شهيدان

شهيدان راه دوستي، حق، شهيدان شيعه، شهيدان راه علي در همة مكانها و در همة زمانها.

و اينك در ادامة گفتار دكتر در رابطه با سخنان وي با خدا، خداي محمد و علي و فاطمه گزيده اي از كلمات او را در مقابل ديدگان مشتاقان تصوير ميسازم تا در كنار او پس از حدود 40 سال مطابق ظرفيتهايمان از گفتار او لبريز شويم و بهره ببريم.

« در سراسر جهان همة توطئه ها براي نابود كردن نسل جواني است كه مي بينيم به جاي همة حق ها و همة آزاديهايي كه در آرزويش هست و نياز به آن دارد، فقط به او « آزادي جنسي » مي دهند.»

«... در مقابل از « مكتب علي  و شعله اي كه از خانة متروك و خاموش فاطمه همواره جستن مي كند، اگر لياقت آن را داشته باشيم كه از اين آتش قبسي بگيريم و ارمغان اين نسل كنيم...  نسلي بسازيم درخشان و نيرومند بر مبنا و اساسي كه علي(ع) با سكوتش، با جهادش و با رنجش براي ما گذاشته است. »

«... كه مي كوشند همه را روي در روي هم قرار دهند تا روي از دشمن بتابند و به خويش سرگرم شونذ. »

« سنگ زيرين اسلام قرآن است. »

«... عترت بهترين راه رسيدن به قرآن است. ائمه ما بهترين و مطمئن ترين مفسرين قرآني هستند و «علي» بهترين كسي است كه ما به وسيلة او مي توانيم قرآن را درست بخوانيم و بفهميم. پس قلب بايد قرآن باشد و نبض ما با تپش قرآن بزند. »

« بنابراين، امشب كه شب خاصي است و از علي بايد سخن گفت و به مسائل اخلاقي پرداخت... يك متن خاصي را از قرآن انتخاب كرده ام... كه قرآن زنده است.

درس امشب از يك سورة قرآن است و نشان دهندة آن است كه گويي هم اكنون نازل شده و خطاب به مسلمين هم اكنون دنياست و شأن نزولش به وضعي است. كه مسلمانان دنيا در حال حاضر دارند و آن « سورة روم » است كه يك پيام شگفت انگيز زنده و نيرومندي به همة روشنفكران مسئول زمان ماست.

بسم الله الرحمن الرحيم

الم غُُلِبَتِ الرّوُم في اَدْنَي ٱلاَرْضِ وَ هُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَيَغْلِبوُنَ.

روم مغلوب شد در ادني الارض. در يك زميني كه نزديكترين زمين است. و اين رومي ها بعد از اينكه مغلوب شدند غلبه خواهند كرد في بِضْعِ سنين، بعد از مغلوب شدنشان غلبه خواهند كرد. في بِضْعِ سنين. در اند سال، بِضْع نمي دند. از سه تا 9 سال.

لِلّهِ الْاَمْْرُ مِن قَبْلُ و مِنْ بَعْدُ   امر از آن خداوند است از پيش و از بعد.

و يَوْمَئِذٍ يَفْرَحُ الْمُؤمِنُون    و در آن روز كه رومي ها غلبه خواهند كرد در مدتي كه اندسال بيشتر نيست مؤمنين شاد ميشوند.

... در اين قسمت مسأله اي وجود دارد به نام پيش بيني، آينده بيني. خبر از آينده اي كه همه كس از آن بي خبر است ولي قرآن خبر ميدهد. با آن دقت و قاطعيت اعلام مي كند. در كجا؟ و چه وقت؟ در موقعي كه روميها شكست خوردند.

... اعلام ميكند كه در مدت اندسال ديگر يعني كمتر از 9 سال حتماً رومي هاي شكست خورده پيروز ميشوند. »

«... بنابراين براي فهم و درك قرآن گاه جغرافيا لازم است و گاه تاريخ تا قضيه بهتر روشن شود.

... انسان آگاه و حقيقت شناس، پيامبر را از پيامش مي شناسد، قرآن را از معنايش مي شناسد. »

«... قرآن بزرگترين معجزة پيامبر براي آينده است، زيرا كه بعد از نبوت پيامبر اسلام، انسان آگاهي و رشد عقلي و منطقي بيشتري خواهد داشت. »

اينست كه مسلمانهايي چون علي(ع)، ابوذر، عمار، سلمان و... از پيغمبر معجزه نخواستند. »

« پيامبر اسلام را بر اين كودك علي (ع) عرضه مي كند و او مي پذيرد. دست بيعت ميدهد. »

«... اما حقيقتي زنده تر از غيب گويي در اين سوره وجود دارد كه بسياري از مفسران نديده اند و گذشته اند. »

«... در حال حاضر اگر پيغمبري مي بود و يك وحيي مي بود و آيه اي براي ما مسلمانان نازل مي شد باز « سوره روم » بود.

بنابراين از نظر اثبات آن بايد دو اطلاع جغرافيايي و تاريخي نقل كنم. »

سورة روم قبل از هجرت نازل شده، در دوره اي است كه اطرافيان پيغمبر اسلام و مسلمانها غير از چند نفر انگشت شمار بقيه در وضعي بسيار ضعيف، محكوم و مورد آزار و شكنجة مشركين به سر ميبردند و لذا اكثريت افراد بي خانمان، بيگانه با خانواده هاي بزرگ و قدرتهاي بزرگ حاكم در مكه مي باشند و كساني هستند كه از نظر خانوادگي و پيوند قبايلي، سرمايه، ثروت و مفاخر نژادي محروم هستند. گروهي ضعيف و خلع سلاح شده و ناتوان - اين مجموعة افرادي است كه رنج و محروميت چهره شان را به خوبي نشان ميدهد و بهترين بازيچه هاي اسير و بي توان و بي مقاومت در زير دست برده داران، جنايتكاران، باغداران طايف و كاروان داران قريش هستند كه نمونه اش عمار، ياسر و سميه است. در اين دوره سميه يك كنيز سياه پوست در خانوادة يك عرب در مكه است. شوهرش ياسر نيز عربي است كه از بيابان يمن آمده و در مكه فردي تنها و بي خانمان است. وارد خانة اين عرب كه ميشود از سميه اين كنيز سياه پوست حبشي خواستگاري مي كند. پس سميه است و ياسر، اين زن و مردي كه معلوم است در مكه چه كاره هستند و چه پايگاه و پناهي دارند. از اين رو، فرزندي به نام عمار متولد مي شود... هر سه نفر در سال اول به پيام پيغمبر اسلام در مكه گرايش پيدا مي كنند... ابوجهل اين زن و مرد و فرزند را به وادي مكه مي برد. هر روز در زير آفتاب داغ و سوزان از صبح تا غروب شكنجه هاي وحشتناك ميدهد. و هر روز اختراعي در روش بهتر شكنجه دادن مي كند و از اين سه نفر مي خواهد كه به پيغمبرشان دشنام بدهند... آنان شكنجه ها را تحمل مي كنند، در حاليكه پيغمبر كوچكترين اقدامي براي حمايت و نجات اين اشخاص از زير چنگال مأمورين شكنجه و جلادها نمي تواند بكند.

خودش مثل ديگران ناتوان است بي سلاح است اگر چه در خانواده اي نيرومند است اما تنهاست.

... هر روز مي آيد و مي بيند كه اين پيرزن سياه پوست وفادار « سميه » و پيرمرد ضعيف و فقير و ناتوان، اما سراپا عشق و ايمان و قاطعيت و اين جوان نوشكفته اي كه همه احساس و همه ايمان و همه شور عشق به محمد(ص) است در زير شكنجه هاي طولاني چندين ساعته اي كه تحمل كرده اند، همچون مجسمه اي خون آلود، امّا سرافراز ايستاده اند و تا مي بينند كه پيغمبر آمد مي كوشند تا در چهره شان كوچكترين اثري از رنج و يأس نباشد.

... اين داستان هر روز تكرار ميشود.

بلال كه يكي ديگر از قربانيان شكنجه است برده اي است به دست اميه بن خلف. هر روز او را به وادي مي برند و شكنجه اش مي كنند و طريقه شكنجة او اينست كه خمرة بزرگي را در زير

موضوع مطلب : [Post_Cat_Title]

شنبه 19 فروردین 1391 :: 19:44 ::  نويسنده : tagaddos

بسم الله الرحمن الرحيم

نامه اي براي آقاي احمدي نژاد

 

 

 

وامدار هيچ جريان يا حزبي نيستم

شكوه حماسه ملت ايران در 27 خرداد و رقابت هاي جذاب انتخاباتي همچنان

در كانون توجه و صدرگزارش هاي رسانه هاي خارجي قرار دارد.

روزنامه آمريكايي وال استريت جورنال در اين باره نوشت : شگفت انگيزترين

جنبه انتخابات رياست جمهوري ايران آن است كه اين كشور توانست بسياري

را در غرب متقاعد كند كه شركت مردم در انتخابات يك نمايش واقعي از

دموكراسي است.

 

بسم الله الرحمن الرحيم

 

با رئيس جمهور محترم جناب آقاي دكتر احمدي نژاد

با سلام و آروزي توفيق شما در راه اجراي اهداف مقدس انقلاب اسلامي ايران

براي شما مي نويسم

براي شمايي كه وقتي مي خواستيد مسئوليت بزرگ رياست جمهوري انقلاب اسلامي را برعهده بگيريد پرچم مقدس اسلام را برافراشتيد و سوگند ياد كرديد كه در راه آرمان هاي اسلام و انقلاب  و امام (ره)گام برخواهيد داشت.

و ما نمي دانستيم كه شما با چه راهكارهايي اين مسئوليت بزرگ را عملي خواهيد كرد و نمي دانستيم بازوان تواناي شما در قوة مجريه چه كساني هستند.

ما به دنبال يك راه نجات بوديم. راهي كه از دوران ستم شاهي با يك انقلاب بزرگ آغاز شد و از دوران سازندگي و اصلاحات عبور كرد و در دوران رياست جمهوري شما ادامه دارد.

ما به دنبال يك راه نجات بوديم. نجات از چنگال طاغوتها. نجات از چنگال ظلم و بي عدالتيها. نجات از منجلاب دنياي استعمارزده غرب در قلب كشور اسلاميمان.

و ما امروز 33 سال پس از ظلم عظيمي كه در دوران سازندگي و اصلاحات بر ما رفت، در انتخابات نهم و دهم شما را به عنوان منجي بزرگ و طلايه دار انقلابي ترين حركتهايمان در عرصه اجرائيات و در راه تحقق آرمانهاي بلند انقلابمان انتخاب كرديم.

و دريغا! كه شما، آقاي رئيس جمهور محترم! مي خواهيد هم «ما» و هم « عدالت» آرماني ما را توسط مرداني غير از جنس خودتان و توسط همان باندها و جناحهاي فرصت طلب حاكم و سرمايه خوران فراري آغاز انقلاب و سرمايه داران و رانت خواران و ويژه خواران داخلي و خارجي و مزدوران و جيره خواران غرب نجات بدهيد! دريغا!

آقاي احمدي نژاد چه شد تصحيح نگاههاي غلط در عرصه هاي مديريتي كشور؟!

مگر شما نگفتيد: « نگاه ليبراليسم فردگراي لذت جوي افراطي كه بر عرصة مديريت كشور حاكم است متعلق به فرهنگ خودي، ايراني و اسلامي نيست. مبناي اين نگاه در برنامه ريزي اقتصادي متكي بر فردگرايي است. در حالي كه ملت ما نه تنها فرد گرا نيست بلكه كاملاً اجتماعي است». 

آقاي رئيس جمهور شما به وسيلة چه كساني مي خواستيد و مي خواهيد نگاههاي غلط عرصة مديريت كشور را تصحيح كنيد؟ مردان عرصة اصلاحات مديريتي شما چه كساني هستند؟! آقاي مشايي؟! و يا همان باندها و جناحها و احزاب حاكم فتنه؟! كه البته اغلب آنها نقاب عوض كرده اند!

خوب معلوم است كه هيچ تحولي انجام نخواهد پذيرفت وقتي كه بازوي توانمند شما همان باندها و گروههاي حامي سران فتنه است و يا آقاياني كه هر ساعت و هر روز با مطرح كردن سوژه هاي خوشمزه! مردم را سرگرم مي كنند تا جناحها و باندهاي مافيايي در غارت و چپاول خود در يك حاشية امن به دوام و بقاء خود ادامه دهند! و يا خودشان اصلاً كارگردانان صحنه هاي فتنه هاي جديد هستند!

بله آقاي رئيس جمهور شما همة اين حرفها را گفتيد و من در تكميل سخنان شما مي گويم كه در شهرستان هشترود در طول دوران رياست جمهوري شما هيچ تحول مديريتي انجام نپذيرفته است و حتي آقاي رئيس جمهور خدمت شما عرض شود كه از آغاز انقلاب تاكنون يك باند مافيايي مدت 33 سال است كه نبض مديريتي منطقه را در دست دارد! شما از كدام تحول مديريتي صحبت مي كنيد آقاي رئيس جمهور؟!

آقاي احمدي نژاد بنظر مي رسد در مقابل اين باندهاي مافيايي كه چنگال خود را بركل نظام فرو برده و گلوگاه نظام را دارد مي فشارد ديگر از دست شما هم بعيد است كاري  برآيد!

و اما در هشترود در طول 33 سال بعد از انقلاب يك باند و جناح همواره قدرت را در دست دارد او ابتدا خود را از طرفداران سر سخت جریان سازندگي نشان می داد و از همان آغاز، آقای «ت»  با عنوان مدیر کل آموزش و پرورش آذربایجان شرقی مانور خود را شروع كرد. سپس مدير كل آموزش و پرورش فعلي از باند خانوادگی آقای نماینده پس از مدتی قلع و قمع در هشترود خود را به اداره آموزش و پرورش استان رساند. و سرانجام کل آموزش و پرورش منطقه در سیطرة باندهای خانوادگی ايشان قرار گرفت! همة این جریانها تدریجاً از مجلس و حزب حاکم حمايت می شد و در نهایت به کل ادارات، ارگانها، سازمانها، نهادها و. . . شاخ و برگ افزود!

از همان زمان بود که تدریجاً جامعة انقلابی و اسلامی و توحیدی تدریجاً فرو پاشيد و نظام طبقاتی و سرمایه داری و لیبرالیسم غربی حاکم شد و به تبعیت از همین تحولات آموزش و پرورش نیز طبقاتی شد و هر کسی که وصل به قدرتها بود و جایگاه طبقاتی محکمتری پیدا کرده بود و به اصطلاح خودمان پارتی دار بود، می توانست مدارس غیر انتفاعی بزند که این اتفاق هم برای افراد این باند افتاد و بسیاری از افراد وابسته به قدرت نیز از همین امتیاز استفاده كردند.

اما قضیه به همین جا خاتمه پیدا نكرد. این دولت عمرش به سر رسيد و بایستی دولت دیگری روی کار مي آمد. ناگهان یک جنگ زرگری راست و چپ در گرفت! و در میان شگفتی تمام جناح اصلاح طلب پیروز این معرکه شد! و باز ناگهان تمام این دم و تشکیلات حزب کارگزاران و سازندگی یک شبه تبدیل به اصلاح طلبان شد! آنهم مدافع دو آتشه اصلاحات برای حفظ قدرت و موقعیت برتر اجتماعی و آمادگی مجدد برای بگیر و ببندها و عزل و نصب ها! و خلاصه دوباره این باند قدرت و حاکمیت را در منطقه در دست گرفت! و بهرحال سرانجام دوره اصلاحات هم با حاکمیت و قدرت کامل و نظارت کامل بر عملكرد تمام نیروها، موافقان و مخالفان، عزل و نصب های جناحی، بگیر و ببندهای باندی همه در زیر سیطره این جریان پایان پذيرفت، در حالی که مردم مظلوم هنوز نمی دانستند که دولت اصلاحات در واقع همان ادامة دولت کارگزاران است! و مردم فکر می کردند که دولت اصلاحات برای آنها تحولات جدیدی خواهد آفرید! در هر صورت از امّا و اگرهای این دوران هم می گذریم. تا اینکه دولت نهم با مکافات عظیم روی کار آمد. شعارهای انقلابی- اسلامی  شما آقای احمدی نژاد در راستای تحقق عدالت اجتماعی و آرمانهای اسلامی - انقلابی مورد توجه مردم قرار گرفت.

و مردم که خسته از بی عدالتی ها و ظلم بینهایت دولتهای سازندگی و اصلاحات بودند احساس كردند كه دارند فضای تازه اي را تنفس مي كنند، و مردی از جنس خودشان را يافته اند و حرفهايي از جنس حرفهای خودشان! را با او خواهند داشت آنها خسته از بی عدالتیها و ظلم ها، خسته از القاء باورهای دروغین، خسته از آسیب های جبران ناپذیر اجتماعی، از شکافهای طبقاتی عظیم، از فقر و بیکاری، از اعتیاد، از فساد و فحشا، دنبال دولتی آرمان گرا و اسلامی و انقلابی، عدالت محور، صادق و پارسا و متقی بودند. مثل آغاز انقلاب! همه با هم به اسلام رأی دادند. همه با ایمان و اخلاص و یکصدا رأی دادند! همه به آرمانهایشان، به شهیدانشان، به امام شهیدانشان! به اسلام عزیزشان رأی دادند.

آری، بالاخره دولت نهم روی کار آمد و عجیب اینکه در دولت نهم هم همان باند و جناح، دوباره با نام اسلام و اصول گرا، با ترفندهای جدید برای حفظ قدرت خود را در بدنة قدرت نفوذ داد. و خلاصه اينكه افراد باند هم در مجلس و هم در ميان دولتمردان قديم ناگهان به قدرت جديد تبديل شد و باز هم ناگهان آقای «ر» از باند خانوادگي مطرح، مدیر کل آموزش و پرورش آذربایجان شرقی شد. یعنی کل نیروهای آموزش و پرورش را تحت سیطرة خويش گرفت!

سرانجام در استان آذربایجان شرقی موقعیت و وضع موجود کاملا به نفع شبکه قدرت خانوادگی موجود تثبیت شد.

حالا اين سؤال مطرح است همة بچه های مخلصي که تا نیمه های شب بدون دریافت مزدی خطر را پذیرفته و خود را تا بالای تیرهای چراغ برق می رساندند و تصاویر آقای احمدی نژاد را نصب می کردند و برای ایشان تبلیغات می کردند اكنون در کجای جغرافیای دولت نهم و دهم جای دارند؟! و این حادثه اتفاق نمی افتد مگر اینکه باند و جناح حاکم برای حفظ موقعیت خود زیركا نه در رأس هرم قدرت برای تثبیت وضع موجود نفوذ کند و می بینیم این كار به راحتی انجام پذيرفت و ناگهان در دولت اصولگرای آقای احمدی نژاد يك نفر از باندکارگزارانی و اصلاح طلب معاون آقای فرشیدی وزیر آموزش و پرورش شد! آقای فرشیدی کیست؟ آقای فرشیدی رئیس منطقه دو اداره آموزش و پرورش استان آذربایجان شرقی در دوره آقای « ت » بود! و ما می بینیم که به راحتي نیروهای کارگزارانی و اصلاح طلب سر از دولت انقلابی و مردمی و اصولگرای آقای احمدی نژاد در آوردند! و جالب اينكه آقاي «آ» از باند خانوادگي آنها، معاون آموزشي آقاي فرشيدي شد! و این یعنی دولت آقای احمدی نژاد ادامه دولت کارگزاران و اصلاحات! و این یعنی فقط جابجایی آقایان قدرتمند در رأس هرم قدرت از پستی به پست دیگر! و مي بينيم كه مردم فقط بازیچة دست این آقایان هستند!

در دولت دهم هم آقای « آ » در پست معاونت سیاسی! جناب آقاي استاندار تعيين شد! تا مثل سابق و در ادامة وضع موجود وزنه های سیاسی را در منطقه سبک و سنگین کند!

و این بدان معناست که از آغاز انقلاب همة گروههای سیاسی و حتی انجمن حجتیه و فراماسونرهای شیطان پرست به طور زیرکانه ای مناصب کلیدی را تصاحب کردند و جايي براي حضور نيروهاي مخلص آغاز انقلاب و اصولگرايان واقعي نبوده است. آنها از همان آغاز حتي حق تبلیغات را هم به خود اختصاص دادند. و امروز ما به وضوح می بینیم كه بخصوص در شهرهاي بزرگ تمام مساجد، حسینیه ها و. . . تبلیغات اختصاص به افراد خاصی دارد و این طور نیست که شما حتي در يك انتخاباتي به صورت یک کاندیدای آزاد در هر مسجد یا حسینیه ای که خواستي تبلیغات کنی!

بنابراین می بینیم هر جناحی که بر روی کار می آید آقایان فوراً خودشان را به آن قدرت وصل می کنند برای حفظ وضع موجود و تثبيت موقعیتشان!

و امروز این وضع فلاکت بار که در هشترود حکمفرماست نتیجة همین قدرت طلبی ها و باند بازیهاست در صحنة اجتماعي و باید گفت امروز تمام ارگانها و ادارات، نهادها و سازمانها و بخصوص شبکه آموزش و پرورش و آموزش عالی و پستهای کلیدی در دست باند مافیایی ایشان در هشترود ادامه حیات می دهد و سلسلة خانوادة قدرتهای موروثی پس از شکل گیری نظام طبقاتی پس از انقلاب در حال چنگ اندازی به کل قوانین اسلامی و انقلاب اسلامی است!

آنچه كه امروز مهم است اينست كه این سلسله هاي مافیایی چه در هشترود و چه هر كجاي جمهوري اسلامي و چه در مجلس و چه در بين دولتمردان اجازه پیشرفت به دولت اصولگرای آقای احمدی نژاد را نخواهند داد! و البته هم كه نداده اند! و با نفوذ در آن اصولگرايي را نیز به انحراف كشيده اند! و البته تا جاییکه جایگاه یاران آقای احمدی نژاد در جغرافیایی جمهوری اسلامی کاملاً مشخص نشده این مشکل همچنان به قوت خود باقی خواهد ماند. زیرا تلاش و سازندگی در دولت اصولگرا یعنی بیان نقطه ضعف های دولتهای گذشته که البته اين باندها اجازه این تلاش را هم نخواهند داد و دولتهای گذشته هرگز نمی خواهند که زیر سؤال بروند. تعجب نکنیم اشتغال ورزی برای عده ای خاص! یعنی خواص! دانشگاه برای خواص! نمایندگی برای خواص! پست و مقام برای خواص! و. . . و آنهم برای همانهاییکه یک روز به برکت خون شهیدان و به نام اسلام به مقامي رسيدند ولي بعدها سر از جريانها و احزاب و گروهها و باندها در آورده اند و بعد همة ارزشها در پیچ و خم قدرتهای مافیایی آنها گم و گور شد! امروز همانهايي بر سر کارند که با بیت المال و آراء مردم به پست و مقام رسیده اند و همانها هستند که بر سر همین مردمی مي كوبند که به آنها رأی داده اند! و عجیب تراینکه حالا می خواهند گرسنگان را با دزدان و اختلاسگران و فتنه گران آشتی بدهند! می خواهند ظالم و مظلوم را آشتی بدهند! چگونه؟! می خواهند کفر و ایمان را آشتی بدهند؟! چگونه؟! در حالی که این آشتی در صورتی امکان پذیر است که دزدان بیت المال آنچه را که غارت کرده اند به مردم برگردانند. از گذشته خود در برابر مردم عملاً توبه كنند از پستهايي كه لياقت خدمت رساني به مردم را نداشته اند صادقانه بيرون بروند! نه اينكه بيت المال را بردارند و از كشور فرار كنند و بعد فربه تر و شكم گنده تر بازگردند و بخواهند مردم فقير را نجات بدهند! يعني گلوي مردم را بيشتر و بيشتر در زير سيطرة خود بفشارند!

چقدر تأسف بار است براي مردم مظلوم این انقلاب كه در واقع 33 سال آمریکا و اروپا را به نام مسئولین متعهد اسلامی و انقلابی در آستین پروراندند و خود نمی دانستند!

مردم مؤمن و متدیني که یک روز صادقانه رأی های خود را به سران فتنه دادند! و آنهایی را که خیلی خیلی کوچک بودند! بزرگ کردند! مردم مؤمن و با کرامتی که شانه ها و سينه های خود را نردبان ترقی مشتی فتنه گر و بی صداقت و خائن قرار دادند وآنها را بالا بردند و حالا همانها شده اند نخبه!! و فرزندان آنان به نام نخبه دارند دوره آقایی می بینند!! چه در داخل و چه در خارج و ما بردگانی که یک روز در سیاهچالهای رژیم در زیر شکنجه ها خاموش شدیم و یا در جبهه ها در زیر خمپاره ها و گلوله ها تکه تکه! دوباره بردگان هسته ای فرزندان مشتي بی کفایت و خائن و بی هویت و نالایق برای فردا و فرداهای بعد خواهيم بود!! و اینها همه به نام قانون ثبت می شود و به نام قانون اجرا می شود، گر چه قوانین انقلابی- اسلامي حتی فقط یک بندش هم اجرا نشد و ما امروز در کانون خروجی هاي 33 سال دستاوردهای انقلاب هستیم!!

دريغا که ما باز دوباره و دوباره رنجنامه هایمان را با دستهای خودمان پاره پاره می کنیم و کرامت انسانی مان را پرپر! و در برابر طاغوتهایی که خودمان آنها را بوجود آورده ایم سر تعظیم فرود می آوریم و به درگاه آنان به سجده می افتیم! چاره ای نداریم! که ما يا باید لاي جرزهای دیوارهای تسلیم همانند سنگی جای بگيریم و بی صدا و در  سکون مدفون شویم و یا در برابر خدایگان!! نمایندگان!! و خدايگان مجامع تشخیص مصلحت ها!! همچون خدایگان شاهنشاه آریامهر!! به خاک سجده بیفتیم و سگ درگاه شویم!! تا لقمة نانی به دست آوریم و زنده بمانیم!!

شاید اشتغالي ایجاد شود، فرقونی به دست بگیریم! یا باری بر کولمان حمل کنیم! یا زباله های مرفهین بی درد را جمع کنیم! و یا پاکتی سیگار و یا باطری هایی در کنار خیابان بگذاریم و بفروشیم! و یا تمام وقت ارزشمندمان را بگذاریم و در میادين توپ و بازی فقط و فقط شاهد و ناظر توپ زدن عده ای باشیم که هم ورزش می کنند و هم پول درو می کنند! و بعد چشمهای دلمان به دنبال یک توپ در وسط زمین از حدقه در آید! بی آنکه خود نه توپی بزنیم و نه ریالی از میلیاردها تومان پولی که بازیکنان آن مي گيرند نصیب ما شود!

و یا تماشاگران بی جیره و مواجب فیلمها و سریالهایی باشیم که حركات و نگاههای آلوده به شهوت بازیگرانش با سرگرم کردن ما زيركانه بسیاری از حقایق وحشتناک دنیای پشت پردة نظام سرمایه داری غربي را رواج می دهند. و در حقیقت در پشت صحنه، دین و آرمان و ارزشهای انقلاب ما را به سخره می گیرند و با رواج فساد و فحشا و اعتیاد و. . . زمینه جامعة اسلامی ما را آماده بهره برداریهای طاغوتی ومطامع غولهاي جريانهاي فراماسونري و شیطانی نظام سرمايه داري می کنند!

اینست سرنوشت امروز جامعة اسلامی و انقلابی ما! ما در اسارت پنجه های فتنه پرپر شدیم! به خیال اینکه پیروز این مبارزه ایم!

و امروز شما آقاي احمدي نژاد دم از مديريت تحول گرا مي زنيد و ما سؤال مي كنيم مديران تحول گراي شما چه كساني هستند؟! شما مطمئن باشيد با اين مديران منافق و بي تعهد به هيچ كجاي جغرافياي عدالت اجتماعي راه نخواهيد يافت!

مديريت تحول گراي شما در كنار باندهاي براندازان نظام در طول دوران دولت نهم و دهم هنوز زندگي انگلي خود را ادامه مي دهند آقاي احمدي نژاد كجاي دولت شما تحول گراست؟! رئيس دفتر شما معاون وزارت اطلاعات آقاي خاتمي بود!



ادامه مطلب ...

موضوع مطلب : [Post_Cat_Title]
شنبه 19 فروردین 1391 :: 19:41 ::  نويسنده : tagaddos

و مگر نگفتيد: «كساني كه رويكردهاي اشرافي گرايانة خود را با خريد ساختمانها و اتومبيل هاي گران قيمت و انجام هزينه هاي بالا براي دكوراسيون اتاقهاي كار خود بروز مي دهند و وقيحانه آن را به حساب آبروي نظام مي گذارند مقبوليتي ندارند».

و مگر نگفتيد: « در شرايطي كه بسياري از جوانان اين كشور براي دست و پا كردن يك شغل و بروز دادن خلاقيت هاي خودو داشتن يك زندگي شرافتمندانه به دنبال منابع ناچيزي هستند، چگونه مي توان پذيرفت كه يك مدير 150 ميليون تومان از منابع عمومي خرج تغيير دكوراسيون اتاق كارش كند؟»

همه اينها را شما آقاي احمدي نژاد گفتيد ولي حتي امروز هم مي بينيم كه كاخها و برجها با افتخار تمام قد برافراشته و با هم رقابت مي كنند و كاخ نشيني و اشرافي گري با تجاوز به حق و حقوق مردم مظلوم گسترش يافته! چرا؟!

شما با كدام ديدگاه و توسط كدام بازوي توانا نظام اشرافي گري و طبقاتي را متحول ساختيد و يا متحول مي سازيد؟ بگوئيد آقاي رئيس جمهور!

آقا احمدي نژاد چه شد مبارزه با خصوصي سازي؟!

بايد گفت امروز نيز مانند ديروز، در دوران سازندگي و اصلاحات، بيت المال از جيب مردم دزديده شده و به جيب سرمايه داران سرازير است!

آقاي احمدي نژاد اين جملة خود شماست: « در ابتدا گفته شد مي خواهند كارها را به دست مردم بسپارند و چندي بعد آن را به خصوصي سازي تعبير و تفسير كردند. خصوصي سازي نيز مفهومي جز فروش اموال دولتي آن هم به عده اي خاص پيدا نكرد و عرصه هاي مختلف براي تحرك مردم نه تنها باز نشد بلكه هر روز بيش از گذشته فضا را به روي مردم تنگ تر كردند.»

آقاي احمدي نژاد شما چقدر با خصوصي سازي مبارز كرديد؟! و يا خصوصي سازي را تكميل كرديد؟! و يا به عبارت ديگر شما چقدر فضا را به روي مردم باز كرديد؟! و يا برعكس شما پاي در جاي پاي دولتهاي خائن گذشته گذاشتيد و فضا را بر مردم تنگ تر كرديد! چه كسي مي تواند سهامدار يك بانك شود؟ يك روستايي فقير و يا به بيان خودتان از طريق « فروش اموال دولتي به عده اي خاص! » اين خواص چه كساني هستند؟!

آقاي رئيس جمهور فروش و سرازير كردن اموال دولتي و بيت المال در جيب عده اي به نام سرمايه دار كجايش مبارزه با خصوصي سازي است؟! كجايش « عدالت اجتماعي » است؟! اگر « عدالت اجتماعي » است پس چرا يك نفر از فقرا و روستاييان و مستضعفين بدبخت يكي از اين كارخانه ها را نمي تواند بخرد و يا در آن سهيم شود؟! مگر فقرا، روستاييان، كارگران و اقشار آسيب پذير، مردم نيستند؟!

آقاي احمدي نژاد شما چگونه با واگذار كردن بيت المال به چند سرمايه دار گردن كلفت به نام بخش خصوصي كه سرمايه هايشان را نيز در طول 33 سال پس از انقلاب با تجاوز به حق و حقوق مردم محروم بدست آورده اند، و رها كردن بقيه مردم در فقر و فلاكت مي خواهيد به « عدالت اجتماعي » برسيد؟!

آقاي احمدي نژاد مگر شما نگفتيد: « عملكرد بانكهاي خصوصي آثار تخريبي در چرخة اقتصاد كشور را دارند و هيچ نقش مثبت و سازنده اي را در اقتصاد بازي نمي كنند.»

پس چرا در دوران رياست جمهوري شما همة بانكهاي دولتي هم خصوصي شد؟! و حق و حقوق مردم يكجا به كام بانكداران خصوصي و سرمايه داران سرازير شد؟! چرا؟! چرا؟!

شما خودتان گفتيد: « كدام كار توليدي را مي توان سراغ گرفت كه يك بانك خصوصي با 15 ميليارد تومان سرمايه وارد آن شده باشد و در كمتر از 4 سال به يك سرمايه 200 ميليارد توماني دست پيدا كند؟! »

آقاي احمدي نژاد همه اين حرفها را شما قبل از انتخابات گفتيد ولي پس از انتخابات برخلاف آن عمل كرديد! چرا؟! امروز هزاران بانك خصوصي به بركت وجود شما متولد شده است شما اصلاً مي دانيد معني بانك خصوصي چيست؟! شما مدير كل يك بانك خصوصي را در كنار يك فرد روستايي بگذاريد بعد شكاف طبقاتي را براي ما نشان بدهيد و بعد هم عدالت اجتماعي را برايمان تفسير كنيد!

اصلاً مگر وظيفه بانكها وارد شدن در كارهاي توليدي است؟ مثل وارد شدن مجلس در كارهاي اجرايي به جاي قانونگذاري؟!

آقاي رئيس جمهور مگر شما نگفتيد: « در مسابقه ثروت اندوزي، پيدايش فساد يك امر طبيعي است. »

مگر نگفتيد: « متاسفانه بجاي تلاش همه جانبه براي پيشرفت كشور، مسابقه لذت جويي افراطي و ثروت اندوزي به راه مي اندازند و برنامه هاي خويش را نيز بر همين نگاه بنيان مي نهند و در اين ميان افرادي هم پيدا مي شوند كه پول زير ميزي مي دهند تا يك فرصت استثنايي براي خود به ارمغان بياورند. »

آقاي رئيس جمهور شما كه همة اين موارد را مي دانيد، در مبارزه با ثروت اندوزيها چه كرده ايد؟ مگر غير از اين است كه روستاها و شهرستانهاي كوچك و حاشيه نشين ها و. . . همچنان در فقر خود غوطه مي خورند و كاخ نشيني ها در كلان شهرها گسترش يافته و اتومبيل هاي شخصي آنها گاه تا ميلياردها تومان رسيده و شكافهاي طبقاتي عميق تر شده است؟!

آقاي رئيس جمهور، جمهوري اسلامي ايران در طول 33 سال پس از انقلاب به بركت مجلس، دولتمران، مجمع تشخيص مصلحت و تمام نهادها و ارگانها و . . . نتوانست حتي يك بند از اصل 43 قانون اساسي را اجرا كند! حالا  شما چگونه مي توانيد در عمر باقيماندة دولتتان قوانيني را كه در طول 33 سال پس از انقلاب تحريف شده و به بيراهه كشيده شده و عملي نشده است به راه كشيده و عملي و اجرا نماييد؟! چرا اين بند كليدي هرگز اجرا نشد؟! كار براي همه، مسكن براي همه، بهداشت براي همه، آموزش  پرورش براي همه، آموزش عالي براي همه، و. . . و همه چيز براي همه! چرا اين بند انقلابي هرگز اجرا نشد؟! چرا؟! ( اصل 43 قانون اساسي) چرا اجرا نشد؟!

آقاي احمدي نژاد وزير كار شما در دوت نهم فرمود: « براي ايجاد اشتغال براي هر فرد 60 ميليون تومان هزينه لازم است » و امروز با اين تورم يعني 100 ميليون! و اين يعني براي هر اشتغال دست كم 100 ميليون تومان سرمايه گذاري لازم است! يعني شما براي هر فرد بيكار بايد 100 ميليون تومان وام بلا عوض بدهيد! حالا بفرماييد شما براي كل بيكاران جامعه ما چقدر سرمايه گذاري كرده ايد؟! آيا شما و همة آقاياني كه كانديداي رياست جمهوري مي شوند هنگام رأي گيري برآورد كرده و يا برآورد مي كنند كه سرمايه گذاري براي كل جامعه و در تمام زمينه ها، در زمينه اشتغال، بهداشت، مسكن، آموزش و پرورش، آموزش عالي و. . . چقدر است؟ و يا برنامه هاي كيلويي ارائه  مي دهند و رأي هاي كيلويي جمع مي كنند؟!

آيا شما هم مثل دولتهاي سازندگي و اصلاحات با برنامه هاي كيلويي مي خواهيد دورة رياست جمهوري خودتان را به پايان ببريد؟!

آقاي احمدي نژاد آيا شما هم همان بيراهه هاي دولتهاي خائن كارگزاران و اصلاحات را پي مي گيريد؟!

آقاي احمدي نژاد رياست محترم دولت عدالت محور، شما چگونه مي خواهيد عدالت اجتماعي را پياده كنيد؟ و با دست چه كساني؟ با دست آقاي مشايي يا افرادي شبيه ايشان؟! آقاي مشايي اصلاً تا آغاز دولت شما كجا بودند؟ در كدام زندانهاي شاه شكنجه شدند؟! در كدام جبهه ها مجروح و معلول و شهيد شدند؟! در كدام تحولات اجتماعي جامعه سهيم بودند؟! ايشان در كنار يك سفره حاضر و آماده تا مقام معاونت رياست جمهوري آقاي احمدي نژاد پيش رفتند! غير از اين است؟! حالا ايشان با كدام تجربيات و سابقه هاي درخشان مبارزاتي و انقلابي مي خواهند اهداف انقلاب را پياده كنند و بچه هاي انقلاب را راضي؟!

آقاي احمدي نژاد شما بدانيد براي ادارة اين انقلاب بزرگ كساني چون آقاي مشايي خيلي كوچك هستند! و بسياري از افراد ديگرتان كه وابسته به باندها و جناحها هستند!

آقاي احمدي نژاد ما اصلاً نمي خواهيم بدست سرمايه داران و دزداني كه يك روز همة بيت المال را غارت كردند و با خود به خارج بردند و به عياشي هاي خود پرداختند نجات پيدا كنيم!اين براي ما و براي انقلاب اسلامي ما بسيار بسيار شرم آور است!

آقاي احمدي نژاد دعوت شما از سرمايه داران و دزدان خارجي و داخلي نوعي خالي كردن پشت جبهه مقاومت حزب الله در همه دنيا و بخصوص ايران اسلامي بوده و هست!

يادتان مي آيد فرداي آن روز دعوت ننگين! از سرمايه داران خارجي! آيا شما ديديد كه اسرائيل چگونه به لبنان حمله كرد؟! اين حمله يك حرف بزرگ سياسي بود! و يك سيلي محكم بر گوش مقاومت و همة مقاومتها! در نقطه نقطة جهان بخصوص ايران و لبنان و فلسطين و غزه و. . . و آقاي مشايي بازوي تواناي شما در اداره اين پروژه بود!

آقاي مشايي با مطرح كردن «مكتب ايراني» گستاخانه مكتب اسلام را زير سؤال برد. ايشان با عنوان كردن «مكتب ايراني» آن هم در جمع دزدان و غارتگران بيت المال مي خواست ارزشهاي طبقاتي و طاغوتي شاهنشاهان ايران را كه با انقلاب اسلامي مدفون شده بود زنده كند! او مي خواست دوباره به شاهنشاهان آبرو و اعتبار ببخشد! زيرا در انقلاب پيامبر اعظم اسلام(ص) و انقلاب اسلامي ايران با ويران شدن كاخ مدائن و نابودي شاه آبروي شاهان در تاريخ رفته بود! و ايشان مي خواست ارزشهاي شيطاني و طاغوتي شاهان را زنده كند! حتي با آوردن لوح كوروش و زنده كردن ارزشهاي شاهنشاهي و اعتبار يافتن منشور كوروش در واقع مترقي ترين منشور دنيا يعني قرآن به آتش كشيده شد! مطرح شدن منشور كوروش در ام القراي اسلام در واقع خالي شدن پشت جبهه مقاومت اسلامي بود آوردن اين لوح، در اين شرايط آنهم با دست انگليس خائن آنهم براي مدت چهار ماه با اينهمه خرج و مخارج چه معنايي داشت؟! او مي خواست بگويد انقلاب اسلامي هم به شاهان اقتدا مي كند! و حتي آقاي احمدي نژاد هم لقب«كوروش زمان » را گرفتند! آيا اين لوح اصلاً يك لوح واقعي بود يا ساختگي؟! در هر دو حالت هم براي ما فرقي نداشت و ندارد!

آقاي احمدي نژاد آيا شما در آغاز انتخاباتتان با صداقت گفتيد كه مي خواهيد شاهان و ارزشهاي شاهان را زنده كنيد يا گفتيد كه دولت «عدالت محور» علي و اسلام را مي خواهيد پياده كنيد؟! كدام يك را ؟!

آقاي احمدي نژاد، ستاره اجلاس دوربان«2»! چرا با دعوت سرمايه خواران و دزدان و ضد انقلابيون فراري آغاز انقلاب، با همكاري آقاي مشايي، اجازه نداديد كه اين لقب درخشان براي هميشة تاريخ بر پيشاني شما بدرخشد؟! چرا؟!

آقاي احمدي نژاد و جناب آقاي مشايي پيشنهاد مي شود كه شما با كشاورزان، كارگران، و اقشار آسيب پذير جامعه، بيكاران، معتادان، فقرا، و. . .  كه تمام دسترنج آنها در كام سرمايه خواران، مجلسيان، دولتمردان، مجمع تشخيص مصلحت و. . .است هم يك همايش بزرگ داشته باشيد و مشكلات آنها را از نزديك لمس كنيد و از باب اجراي عدالت وارد شده و مشكلات آنها را حل كنيد. مشكل آنها اين است كه امروز حق و حقوق آنها در كام همين مسئولين و همان سرمايه داراني است كه شما در داخل و خارج به دنبال آنها مي دويد! در حالي كه وظيفة شما اين است كه با اجراي عدالت حق و حقوق آنها را از حلقوم همه اربابان زر و زور و تزوير بيرون بكشيد و به آنها باز پس دهيد تا جامعه آزاد شود و عدالت نفس بكشد و جرأت كند كه پياده شود!

آقاي احمدي نژاد امروز شما سرمايه داران را جمع مي كنيد كه چه؟! در واقع شما هم همان تفكراتي را پياده مي كنيد كه دولتهاي سازندگي و اصلاحات ارائه دادند! و شاه هم همين تفكر را داشت!

اين راهكارها براي نجات جامعة انقلابي اسلامي ما بسيار ابتدايي، بيهوده و نا كارآمد است. اين راهكارها ناشي از تفكرات نژادپرستانه است و هيچ دردي را درمان نخواهد كرد! و در اسلام نژاد پرستي مطرود است.

آقاي رئيس جمهور شما هم مثل دولتهاي پيشين برنامه هاي كيلويي ارائه ندهيد! شما و تمام وزيرانتان ابتدا تمام هزينه هايي را كه يك فرد در جامعة ما چه در شهر و چه در روستا براي زنده ماندن و ادامة حيات و سير تكاملي خود نياز دارد برآورد نماييد و بعد متناسب با آن هزينه ها براي همة مردم برنامه ريزي كنيد. شما ابتدا بايستي بگوييد براي هر فرد در جامعه ما چقدر سرمايه گذاري كرده ايد. يا به عبارتي ديگر براي هر فرد در جامعة چقدر پول و امكانات و سرمايه تعلق مي گيرد. بعد آن حق را به آن فرد بپردازيد يا آنرا براي او هزينه كنيد. شما اگر اين كار را عادلانه انجام دهيد آن وقت خواهيد ديد كه يك نفر در زعفرانيه تهران جاي نخواهد داشت و يك نفر در داخل زباله ها و پهن هاي روستا و يا در محلات كثيف و بي امكانات شهرها و يا در حاشيه كلانشهرها و. . .

آقاي رئيس جمهور شما درآمد يك روستايي فقير مثلاً ماهي 50 هزار تومان با درآمد يك كارخانه دار و يا يك مدير عامل بانك خصوصي كه شما خودتان آنها را متولدكرده ايد! مثلاً 50 ميليون تومان را جمع مي كنيد و آن را تقسيم بر 2 مي كنيد بعد مي گويد ميانگين حاصل مي شود درآمد سرانه در حالي كه درآمد سرانه واقعي به اندازه شكاف و فاصله بين 50 هزار تومان يا كمتراز آن تا 50 ميليون تومان يا بيشتر از آن است!

آقاي رئيس جمهور، جناب آقاي مشايي معاون شما 270 ميليون تومان براي يك نمايشگاه عكس به يك خانم هنرپيشة معلوم الحال پرداخت. با حساب چه كسي؟! در حالي كه روستاهاي ما حتي از نعمت سواد خواندن و نوشتن هم محرومند. حتي كتاب ديني شان را هم نمي توانند بخوانند! انگار اصلاً وجود آنها در اين دنيا زيادي است! حالا شما بگوييد آقاي رئيس جمهور آيا سواد داشتن و كتاب ديني را خواندن يك كار فرهنگي واجب تري است يا تشكيل نمايشگاه عكس خانم هنر پيشة معلوم الحال؟!

. . . و يا اينكه مسئولين شما در دولت نهم مثلا در اداره دخانيات كه معلوم نيست چه جوري در طول سالهاي پس از انقلاب فربه و بي قواره شده اند، ناگهان و خيلي راحت مي گويند: ما اگر با شركت سيگار وينستون امريكايي شريك نشويم و در اين زمينه سرمايه گذاري نكنيم و يا از او براي سرمايه گذاري دعوت به عمل نياوريم و يا دعوت او را براي سرمايه گذاري نپذيريم، ما به اصل 44 خيانت كرده ايم!! ما به اصل 44 خيانت كرده ايم!! ما به اصل 44 خيانت كرده ايم!!

آقاي احمدي نژاد شما به كجا مي رويد؟!

آقاي رئيس جمهور ما بايد چه خاكي بر سرمان بريزيم؟! ما از طريق توليد بيشتر دخانيات و رواج اعتياد مي خواهيم ثروتمند شويم!! آقاي رئيس جمهور شما اين حرف را چگونه معني مي كنيد؟! يعني دولت انقلاب اسلامي ايران بجاي سرمايه گذاري در پروژه هاي زير بنايي براي رفع نيازهاي اساسي جامعة اسلامي و انقلابي ايران و ارتقاء ارزشهاي اسلامي و بالا بردن كرامت انساني و صدور ارزشهاي انقلاب به اقصي نقاط جهان و ساختن جامعة جهاني اسلامي، سرمايه گذاري در سيگار و دخانيات وينستون و. . . توليد بيشتر و مصرف بيشتر براي رسيدن به سود بيشتر را توصيه مي كند!! آيا اين يك فاجعة انساني نيست؟! آنهم در جمهوري اسلامي و انقلابي! سرمايه گذاري در اعتياد  و نابودي نسل انقلاب! و تمام نسلهاي بعد! نابودي اسلام، ارزشها و كرامت انساني و محو همة ارزشهايي كه به خاطر آن بهترين فرزندان اين آب و خاك در پاي آن ارزشها قرباني شدند! و محو اسلام و انقلاب در صحنة جهاني و در تاريخ!

آقاي احمدي نژاد مفهوم اين جمله و جملاتي از اين نوع چيست؟! چه كسي بايد جلو اين فجايع بزرگ انساني را بگيرد؟! فجايع تبليغ به اعتياد و نابودي نسلها را !

امروز مگر كم هستند ميليونها بيكار! ميليونها معتاد! امروز مگر كم هستند كسانيكه با سياست هاي خائنانة دولتهاي سازندگي و اصلاحات و حتي در دولت شما در ورطة اعتياد دست و پا مي زنند؟! در چنگال استعمار و در دام شياطين در جهت نابودي خود و ادامة حيات خائنين و غارتگران بيت المال تا آخرين نفس ها همراهند! در حاليكه هر يك از آنها مي توانند نوابغي باشند در خدمت تمام انسانها! خارج نشينها ، آقازاده ها ، نور چشمي ها ، آنهاييكه با پول بيت المال در خارج تحصيل مي كنند و براي دريافت پستهاي كليدي تمرين مي كنند و آماده ميشوند ! آن به اصطلاح نخبه ها ، فرزندان باندها و جناحها و . . .

آقاي احمدي نژاد مگر انرژي هسته اي چيزي فراتر از انرژي ميليونها ذهن و مغز خلاق و جوان و بارور انديشه هاي ناب است كه امروزه در جامعة ما در چنگال جنايتكاران و شياطين داخلي و خارجي و در چنگال اعتياد و فساد و فحشا و فقر به نابودي كشيده شده است؟! آقاي احمدي نژاد چه كسي بايد جلو اين فجايع را بگيرد. شما بايد جلو توليد اعتياد را بگيريد و يا توليد آن را بدست شياطين آمريكايي بسپاريد و با دادن آزادي عمل در توليد هر چه بيشتر جامعه را به ويراني بكشانيد؟!

آقاي احمدي نژاد مسئول دخانيات شما مثل دولتهاي سازندگي و اصلاحات خود يك تنه حامل و مجري تمام برنامه هاي شيطاني شرق و غرب در جغرافياي انقلاب اسلامي ايران مي باشد! ما اصلاً به خارجي ها احتياج نداريم! بيچاره مردم!

آقاي احمدي نژاد مردم شما را انتخاب كردند به خاطر تفكرتان و بخاطر اينكه نه تنها براي ايران انقلابي كه براي تمام مستضعفين جهان به رهبري ملت بزرگ ايران راهكارهايي براي رهايي تمام انسانها از يوغ استعمار و بردگي وفقر و  فساد و فحشا و اعتياد و. . . ارائه دهيد. بخاطر همين هم چه بهتر است كه شما:

1)     دقيقاً مشخص كنيد جمعيت ايران چقدر است.

2)    كل درآمد را از نفت وگاز و پتروشيمي، صنايع، معادن و. . . تعيين كنيد.

3)      كل درآمدها را بر كل جمعيت تقسيم كنيد.



ادامه مطلب ...

موضوع مطلب : [Post_Cat_Title]
جمعه 18 فروردین 1391 :: 18:36 ::  نويسنده : tagaddos

بسم الّله الرحمن الرحيم

                                    طلوع بهار بر همگان مبارك باد

 



موضوع مطلب : [Post_Cat_Title]
جمعه 18 فروردین 1391 :: 18:35 ::  نويسنده : tagaddos

با بهار

بيا مثل بهار سبز شويم ، جوانه بزنيم

روي بام شكوفه ها آشيانه بزنيم         

بيا مهرباني را تقسيم كنيم

با خوبيها پيوندي بي بهانه بزنيم

و در عمق قارة شب

گيسوي مهتاب را شانه بزنيم

گذر كنيم تا انتهاي جغرافياي شكفتن

بوسه بر روي گلها

كرانه تا كرانه بزنيم

بيا جاده را تا طلوع سحر ادامه دهيم

نقشي از ترجيع بندهاي شاعرانه بزنيم

زندگي را صدا كنيم ، سپيده را فرياد

در حنجرة صبح

شطي بهارانه بزنيم

كوچه در كوچه شهر را

با گل و سبزه آذين بنديم

بخوانيم و بخنديم و نغمه هاي شادمانه بزنيم

بهار يك انفجار دائمي است

بيا در انفجار بهار

موج رقصي جاودانه بزنيم

بيا بپا خيزيم

به احترام بهار

انفجار در انفجار سرود و ترانه بزنيم

و حريم شب را بشكنيم

به اقتداي صبح برويم

نفس در نفس مي عاشقانه بزنيم

دستان تو پر از جوانه هاي تكثير است

و دلت پر از سرود و تكبير

بيا در سرود و تكبير جوانه بزنيم!

در گذر گاه عشق آشيانه بزنيم!



موضوع مطلب : [Post_Cat_Title]
جمعه 18 فروردین 1391 :: 18:32 ::  نويسنده : tagaddos

يك درنگ باهم!

قامت نجيب تو چه صادقانه سبز مي شود، چه عاشقانه، در خيال من!

و من اسير واژه هاي عارفانة توام!

چقدر با تو زمزمه كردم تمام راه را! از ابتدا تا انتها!

وقتيكه با هم عبور ميكرديم از كنار جاده هاي انديشه هاي سبز تو و تو برايم نجوا ميكردي لحظه هاي سرخ شكفتن را و من تدريجاً جوانه مي زدم و مي خنديدم!

و وقتي كه تو مي خنديدي انگار همة سرزمين وجودم جنگلي از خيزش سلولهاي مردة من ميشد و من دوباره زنده ميشدم! و من دوباره زنده مي شدم وقتيكه شهد گواراي بيداريت را قطره قطره در كام تشنة من ميچكاندي آشناي من!

وقتيكه با هم عبور ميكرديم از ان جاده اي كه تاريك بود ولي به صبح مي رسيد دستانم همچنان اسير دستان محبّت تو بود و قلبم در بند نگاههاي كلامت!

با هم از كنار ساحل طوفاني« بايدها و نبايدها » و « چگونه زيستن و چگونه ماندن و چگونه رفتن » مي گذشتيم و تو زندگي را برايم تفسير ميكردي! از « هبوط انسان »، « از شهيد و شهادت »! از علي(ع) و حسين(ع) و فاطمه(س)! با هم عبور ميكرديم از كنار جاده اي كه انتهايش بيداري بود و تو قطره قطره معاني ژرف پويايي و انسان را به كامم مي ريختي!

تو « دوست داشتن برتر از عشق»! تو مفاهيم « بازگشت به خويشتن خويش »، تو ترانه هاي عبور از لحظه هاي ترديد را برايم زمزمه ميكردي و من در ميان دستان سبز تو مي باليدم! و با هم مي گذشتيم از جاده هاي تنگ و تاريك و صخره اي! از كوره راههاي صعب العبور آن روزگار، و من مي ديدم كه از كلام تو نور مي چكيد و من تشنه آن را مي نوشيدم! و تو با فانوس دستانت جاده را مي گشودي و من در آن جاري ميشدم و ما همچنان مي رفتيم تا پشت ميله هاي زندان « عبرت» كه نه « موزة عبرت »! تا پشت همة تاريكيها، تا آغاز نور و روشنايي!

يادت هست تو مرا حتي تا پشت ميله هاي دخمه گاه عبرتها هم بردي!

يادت هست آن زمستان سرد، در آن سلولهاي سرد! با هم بوديم!

تو مرا با خودت تا هر كجا كه خواستي بردي! تا پشت ميله هاي آهنين شكنجه گاه شاه! نزديك عيد وقتيكه از زندان آزاد شدم بچه ها گفتند هيچ ميدانستي كه دكتر هم با تو آزاد شد؟!

نزديك عيد وقتيكه همة دنيا لباس بهار بر تن ميكرد، ما دوباره با هم در امتداد راهيكه با هم آغاز كرده بوديم، راه را ادامه داديم و تو سرانجام يكروز زيباترين پيامهايت را براي همة نسلها و در همة عصرها باراندي و آسمان زلال و جنگل سبز و درياي عميق انديشه هايت را به يادگار گذاشتي و در كنار ماناترين  زن تاريخ بشريت آرميدي و خودت شدي يك شهيد!

و حالا تو همان شهيدي هستي كه قلب تاريخي! و گفتي : همچنانكه قلب به رگهاي خشك اندام خون حيات و زندگي مي بخشد، شهيد نيز به اندامهاي خشك و مردة بي رمق جامعه، خون خويش را مي رساند!

و تو همچنان، بي وقفه خون حيات و زندگي به جوامع مي بخشي اي شهيد!

و من هنوز همچنان در ميان دستان تو طلوع مي كنم. دستان تو آسمانيست براي بارش شعرهايم و هنوز هم يكنفر ناگهان در من مي شكوفد و زنده ميشود و مرا نيز مي شكوفاند و زنده ميكند، مرا از تاريكيها و گمراهيها به خويشم باز ميگرداند، به خويشتن خويشم! به نور و روشنايي!

آي، اي ساكت ترين فرياد! با تو تا پشت ميله هاي اردوگاه آهنين دخمه هاي تاريك و سياه گذشتم! با تو تا عبور از گردنه هاي حيرت و هراس، با تو تا عبور از جاده هاي سخت و طوفاني، با تو تا عبور از تاريكيها گذشتم! با تو تا قله هاي سبز شكفتن، از تمام تشويشها و دغدغه ها گذشتم! با تو تا صبح رسيدم! با تو تا بلنداي قامت عشق رسيدم! دوباره مرا صدا بزن! من سخت در حيرتم! من سخت حيرانم! مرا دوباره بخوان!

من با تو تا خدا و محمد(ص) و علي(ع) و فاطمه(س) و حسن (ع) و حسين(ع) و...، من با تو تا چشمه هاي زلال نور و اخلاص، تا آسمانها و ستاره ها و كهكشانها رسيدم! اكنون مرا دوباره بخوان! مرا رها مكن!



موضوع مطلب : [Post_Cat_Title]
جمعه 18 فروردین 1391 :: 18:31 ::  نويسنده : tagaddos

با بچه هاي مدارس روستايي

www.uploadkon.ir/uploads/ab0ae96bc7055bc07f41f7c3f5cd7e89.mp4

 

بسمه تعالي

روزهاي پنجشنبه تعطيل مي شود . بچه هاي سرمايه داران و نمايندگان و دولتمردان يا وزراء و وكلا و نور چشمي ها و آقازاده ها بخصوص آنهاييكه در خارج از كشور تشريف دارند در روزهاي پنجشنبه هم با معلمان و استادان خصوصي و استفادة لحظه به لحظه از زمان و فرصتها در راه ارتقاء دانش خود براي رسيدن به موقعيتهاي بهتر تلاش مي كنند و بچه هاي روستاها و مناطق محروم كه حتي ماهها يك معلم درست و حسابي هم ندارند كه به آنها درس بدهد يا يك مدير دارند كه هم مديريت ميكند و هم معاونت و هم معلم تمام مقاطع تحصيلي است و همة تخصص ها را يكجا به كام دانش آموزان سرازير ميكند! نيز سرانجام سرگردان و آواره، پنجشنبه ها را هم به حساب جمعه ها ميگذارند! تا بازار كلاسهاي خصوصي براي پولدارها گرمتر شود . اينگونه است كه پنجشنبه ها هم براي بچه هاي فقير جمعه ميشود و جمعه در جمعه بچه ها در كوچه ها و محله ها سرگردان ميشوند و در عوض روزهاي معمولي از شنبه تا چهارشنبه بچه ها بايد خودشان را خفه كنند تا دروس روز پنجشنبه را جبران نمايند! بچه هاي كوچك كه ظرفيت كشش چندين ساعت درس و كتاب و مشق را ندارند بايد با اجبار خودشان را پشت نيكمتهاي مدرسه با هر فلاكتي مشغول نگه دارند!

و بدين ترتيب بچه هاي روستاها ، مناطق فقير ، حاشيه نشين ها ، كپر نشين ها روزهاي پنجشنبه را هم به نفع مرفهين عقب نشيني مي كنند تا دوباره نسل جديد بردگان دوران هسته اي را در كنار همسالان خودشان كه در پشت ميزهاي مجلس ، نمايندگي را تمرين مي كنند و در شهرداريها پست شهردار شدن را و يا در بانكهاي خصوصي بانكدار شدن و دوشيدن مردم را تمرين مي كنند، بوجود آورند.

آري اينست قصة تعطيلي پنجشنبه ها به نفع طبقات حاكم و مرفهين بي درد و اختلاسگران و دزدان به زيان طبقات فقير و مظلوم و درمانده و مستضعف!

آري ، اين چنين است كه در دولت عدالت محور پستهاي وزارت نفت، گاز ، پتروشيمي، بانكداران خصوصي و سهامداران بزرگ ، وزراء ، وكلا و . . . با تجربة عملي در پشت ميزهاي صدارت و وكالت و . . . به نام نور چشمي ها رقم مي خورد به نام اسلام و با ماهيت سرمايه داري!

و عجيب اينكه دين اسلام كه مخالف سرمايه داريست و دنياي سرمايه داري در حال ويرانيست انقلاب اسلامي تازه وارد فاز سرمايه داري شده است !

تازه به يادش افتاده كه بانكها را خصوصي كند كه البته تازه هم به يادش نيفتاده از روزگار آقاي رفسنجاني يواشكي پايه گذاري شد و حالا آشكار است! آري جمهوري اسلامي تازه يادش افتاده نفت ، گاز و . . . كارخانجات و هر آنچه را كه بيت المال است و مال مردم ، همه را يكجا به نام مردم به سرمايه خواران واگذار كند تا آنها به جاي اسلام ما را نجات بدهند! امروز سرمايه داران منجيان بزرگ بشريت شده اند . همانهايي كه يكروز هيچ نداشته و اغلب آنها سرمايه هاي مردم را برداشته و به خارج فرار كرده بودند و امروز برگشته اند و يا در داخل مملكت با رأي هاي مردم صاحب پست و مقام و مال و منالي شده اند و خلاصه پولي به جيب زده اند حالا براي نجات مردم و اين مملكت شتافته اند!

امروز مردم دنيا عليه حاكميت بانكها بر دولت شورش كرده اند ، ما تازه بانكها را بر دولت حاكميت بخشيده ايم ! مردم دنيا آموزش ابتدايي و دبيرستان و آموزش عالي رايگان را فرياد مي زنند و ما از همان آغاز انقلاب نه تنها كه مردم را شقه شقه كرديم و عده اي را كه پولدار بودند به مدارس غير انتفاعي و فقيران را در مدارس دولتي جايگزين كرديم، حتي براي دانشگاهها هم سد نفوذ ناپذيري به نام كنكور ايجاد كرديم و بعلاوه شهريه ها را هم روز به روز افزوديم تا فقط آقازاده ها و پولدارها بتوانند ادامة تحصيل دهند و به پستهاي كليدي راه پيدا كنند!

غرب عليه حاكميت بانكها بر دولت قيام كرده ، ما بانكهاي دولتيمان را هم و تمام دار و ندارمان را هم به بخش خصوصي واگذار كرده ايم و بانكها را بر دولت حاكميت داده ايم ! ما حتي شرفمان را هم به بخش خصوصي واگذار كرده ايم ! و ناراحتيم از اينكه اگر با شركت سيگار ونيستون قرارداد نبنديم به اصل 44 خيانت كرده ايم ! چون مي گوييم از اسلام خيري نديده ايم و نمي گوئيم چون مسئولان ما بي كفايت بودند و يا خائن بودند و نتوانستند اسلام را پياده كنند و انقلاب را سر جايش بنشانند . چون اسلام را نشناخته ايم.

گاهي مي گويند آمريكا به ايران حمله خواهد كرد و ما ميگوئيم امريكا هرگز به ايران حمله نخواهند كرد . آمريكا در آغاز انقلاب به ايران حمله كرد .  هدف او از اين حمله جلوگيري از گسترش اسلام و ارزشهاي اسلامي بود. ترس او از همه گيري اسلامي بود و او جنگ عراق را براي ممانعت از پيشرفت اسلام و انقلاب اسلامي تحميل كرد. حالا براي چه مي خواهد حمله كند؟ حالا كه ما خودمان ارزشهاي غرب را استفراغ مي كنيم ! حالا كه ته ماندة سفره هاي نظام سرمايه داري را داريم مي ليسيم ! زندگي مصرفي و ارزشهاي شيطاني آن را پياده ميكنيم ! حالا آمريكا با ما چه كار دارد؟! حالا ما همانيم كه آمريكا مي خواهد! ما بيچاره هاي بي خويشتنن خويش! ما بيچاره هاي النيه شده و ماهيت از دست داده ! حالا براي چه مي خواهد حمله كند؟!

اختلاسهاي 50 هزارميلياردي ، 20 هزار ميلياردي ، 3 هزار ميلياردي و هزاران اختلاس ميلياردي ديگر! ما اصلاً ديگر چه داريم؟!

جارو جنجال براي اختلاس 3 هزار ميليارد توماني در واقع براي پوشش نهادن به اختلاسهاي ميلياردي بيشماريست كه از آغاز انقلاب تاكنون پيكرة جامعة انقلاب اسلامي ما را خورده است.

و در ين كه عصارة تمام دسترنجها و آرمانها و خون شهيدانمان در لابلاي اين دزديها و اختلاسها و بي عدالتيها مچاله شده و به هدر رفته است. چه شكي مي توان داشت؟!

مگر با آقايان كرباسچي ها و شهرام جزايريي ها چه كردند كه با اينها بكنند؟!

يارانه ها هم در دولت آقاي احمد نژاد حكايتي اسفبارتر از اينها دارد.

معني يارانه ها هم اينست كه يعني تا اندازه اي بخوريد كه زنده بمايند تا مايحتاج گردن كلفت ها و مرفهين بي درد را در روستاها از گندم وجو و ساير مواد مورد لزوم آنها فراهم آوريد! فقط براي زنده ماندن طبقه مرفه زنده بمانيد! نه اينكه زندگي كنيد! نه اينكه استعدادهايتان بارور شود ! نه اينكه به كرامت انساني خود برسيد! فقط تا اندازه اي بخوريد كه بتوانيد نوكرهاي پي جيره و مواجب براي آقايان و آقازاده ها ، نمايندگان ، دولتمردان و سرمايه داران ، بانكداران و ساير مرفهين بي درد باشيد!

معني يارانه ها اينست كه شما روستائيان و طبقات فقير نياز به خوراك و پوشاك خوب نداريد. شما نياز به آموزش و پرورش و آموزش عالي نداريد، و نياز به ايجاد اشتغالهاي چند صد ميليوني نداريد. شما آنقدر بايد گرسنه بمايند تا مجبور شويد رأي هايتان را به قيمت تأمين يك لقمه نان خالي بفروشيد ! شما فقط لياقت اين را داريد! چون شما اصلاً پول نداريد! تعطيلي روزهاي پنجشنبه هم رويش!!



موضوع مطلب : [Post_Cat_Title]
جمعه 18 فروردین 1391 :: 18:29 ::  نويسنده : tagaddos

 

دانشگاه آزاد اسلامي

آقاي رفسنجاني از آغاز انقلاب، دانشگاه آزاد اسلامي را جزء ميراث لاينفك و جدا نشدني خود دانست كه در قبالة خود و فرزندانش تا ابد الدهر به ثبت رسيده است! و اين بدان معناست كه آقاي هاشمي از همان آغاز نبض انديشه و تحرك اجتماعي و نبض اسلام انديشي و نبض آزاد انديشي جامعه را خودش به دست گرفت!

همة يك جامعة انقلابي بايستي در قالبي كه آقاي رفسنجاني در عاليترين سطوح فكري جامعه يعني دانشگاه آزاد ارائه مي داد، مي انديشيد! و براي انديشيدن خودش نيز پول ميداد ! دريغا ما از چالة شاه افتاديم تو چاه آقاي رفسنجاني ! و دريغاا بودند دانشجويان فقير و بي بضاعت كه نمي توانستند براي تعالي انديشه هايشان و براي كسب دانش آزاد و ادامه تحصيلاتشان و رسيدن به كمالات انساني خودشان كه موهبتي الهي بود پول تهيه كنند و يا از سد آهنيني كه به نام كنكور در مقابل جوانان و مردم انقلابي كشيده شده بود عبور كنند و خودكشي ميكردند!

آري دانشگاه آزاد اسلامي يعني آزاد انديشي اسلامي در زير چكمه هاي آقاي رفسنجاني لگدمال شد و هيچكس صدايش در نيامد!

زمانيكه بچه هاي ما در جبهه ها در زير باران گلوله و رگبارها از انقلاب و اسلام دفاع ميكردند، فرزندان آقاي رفسنجاني در كشورهاي اروپايي به تحصيلات خود ادامه ميدادند و عشق و حال ميكردند! تا پس از بازگشت به ايران با تصاحب پستهاي كليدي براي مردم انقلابي سرنوشت تعيين كنند! و صدها آقازاده و نور چشمي مثل فرزندان ايشان در مقابل ديدگان مبهوت شهيدان زنده و خانوادة شهدا به بركت خون شهيدانمان بار سفر و تحصيل به كشورهاي خارجي را بستند ! بر ملت بزرگوار و انقلابي ايران و بخصوص خانواده هاي شهداست كه جواب دندان شكني به اين بي احترامي ها و حق كشيها و بي عدالتيها بدهند و آن روز دير نيست!

مگر مدرك ديپلم ، ليسانس و فوق ليسانس تأييديه اي براي ادامة تحصيل نيست؟! پس كنكور در واقع سدي براي عبور غير نور چشمي هاست ! چه كسي به آقاي رفسنجاني و تمام كساني كه آموزش و پرورش و آموزش عالي را در قبضة خود گرفته اند اجازه داده است كه جلوي تحصيل و ادامة تحصيل اقشار مختلف مردم را بگيرند و تحصيلات و بخصوص تحصيلات عاليه را به نفع خودشان و خانوادة خودشان و نور چشمي هايشان مصادره كنند؟!

مغزهاي متعفني كه يك روز به نام نخبه خود را به مردم تحميل كردند حالا حنايشان رنگ باخته و مردم به فريب و نيرنگ آنان پي برده و در احقاق حقوق خود خواهند كوشيد . امروز همه مردم انتظار دارند و جداً از مسئولين مي خواهند كه 1- تحصيل در دانشگاهها و در تمام مقاطع و براي تمام سنين آزاد و بدون دريافت پول باشد و نيز مثل فرزندان همة آقايان و همة آقازاده ها بتوانند در خارج از كشور نيز تحصيل كنند . 2- شرايطي فراهم شود كه تمام فارغ التحصيلان مثل تمام آقازاده ها كه از پول و امكانات كافي برخوردار بوده و دغدغة اشتغال هم ندارند بلكه پستهايشان از پيش تعيين شده است ، دغدغه اشتغال نداشته باشند.3 - حقوقها و درآمدهاي آنچناني تمام اقشار فرصت طلب كه در طول 33 سال پس از انقلاب صاحب ثروتها و امكانات توصيف ناپذيري شده اند براي مردم مشخص شود و مردم حق و حقوق خودشان را آزادانه بتوانند مطالبه كنند.

آقاي رفسنجاني مي دانست براي رسيدن به پست و مقام يا جاه و جلال و يا مال و منال دنيا بايد از سد دانشگاه گذشت مثل زمان شاه و طاغوت ، او، هم سدي به نام كنكور گذاشت و هم پول ميگرفت ! اصلاً با اجازه چه كسي؟ آري او به پشتوانة رأي هاي يك ملت بزرگوار خودكامانه براي مردم سرنوشت تعيين ميكرد و مي كند. او مثل شاه آزاد انديشي را نابود كرد بدون توجه به انقلابي كه در آن هزاران شهيد براي بر پايي ارزشهاي اسلام جان عزيزشان را از دست دادند تا براي كسب دانش آزاد باشند و تا هر جايي كه دوست دارند ادامه تحصيل بدهند و تا مقام جانشيني خداوند اعتلا پيدا كنند و اطلب العلم و لوبالصّين را در خانة خودشان تجربه كنند.

اما در قاموس دانشگاه آزاد اگر بخواهي بينديشي بايد در چارچوب دانشگاه آزاد و در چارچوب ارزشهايي كه از آنجا صادر ميشود بينديشي! و همچنين در ساير دانشگاهها كه سنگ بناي همة بي عدالتيها و شكافهاي طبقاتي در زمان آقاي رفسنجاني گذاشته شد.

ظلم در اين روزگار و در اين شرايط از اين بالاتر ؟! كه حتي براي چگونه انديشيدنت هم بايد اجازه بگيري ! گيريم كه آقاي رفسنجاني در قبل از انقلاب براي خودش ثروتهايي داشت كه به ما چه مربوط ! آيا ثروتهاي پس از انقلاب ، آيا مصادرة دانشگاه آزاد و آزاد انديشي ميليونها جوان و مردم و انقلاب در قبالة آقاي هاشمي ثبت شده بود ؟! ظلمي كه از جانب آقاي هاشمي بر آزاد انديشي و اسلامي و انقلابي و انساني انديشيدن و حذف كنكور و آزاد بودن همة مردم براي ادامة تحصيل از فرصتهايي كه انقلاب براي مردم فراهم آورده بود، بر ملت ما رفت ، در طول تاريخ حيات انقلاب بر كسي وارد نشد! و حتي در دولت آقاي و آقاي احمدي نژاد.

آزاد انديشي و اسلامي انديشيدن به بند كشيده شد، در حاليكه بسياري از كشورهاي دنيا كه حتي انقلابات اجتماعي و اعتراضان اجتماعي هم در آنها به بوقوع نپيوسته بود بدون كنكور و مجاني به كسب علم و دانش مي پرداختند و مي پردازند!

در جمهوري اسلامي با ايجاد سدي به نام كنكور و مصادرة دانشگاه آزاد و دانشگاههاي ديگر، آزاد انديشي به زنجير كشيده شد . آقاي رفسنجاني از فرصتهايي كه از رأي هاي مردم به دست آورد هم در پست رياست جمهوري و هم در پست رياست مجلس يا نتوانست و يا نخواست كه مردم در شور و شعور انقلابشان به اهداف بلند انقلابشان برسند! بسياري از جوانان و مردم ما هرگز نتوانستند به دانشگاه راه پيدا كنند ، خيلي ها از فقر و بدبختي و نداشتن پول و امكانات دست به خودكشي زدند. روستائيان فقير به شهرها سرازير شدند و در حاشيه شهرها به زندگي آسيب پذيري دچار شدند ، يا از فقر و بيكاري، مردان خانه از روستاها براي كارگري يا كارهايي از اين دست مهاجرت كردند و بعدها مشكلات زيادي را بوجود آوردند و در نتيجه فضا آماده شد براي حضور سرمايه داراني كه در دوران رياست آقاي هاشمي متولد شدند و جامعة توحيدي ما تكه تكه شد و نظام طبقاتي شكل گرفت ! و با اعتقاد ايشان به عدم گردش نخبگان سطح فكري جامعه و تحولات جامعه از آغاز انقلاب فقط محدود به چند مسئول مطرح  و فكرها و انديشه هاي رسوبي و پير و فرتوت و از كار افتاده آنها شد ! و جالب اينكه در فتنة 88 سياستهاي آقاي هاشمي ، خاتمي ، كروبي و موسوي جوري رقم خورد كه همان دانشجوياني كه اينهمه ظلم بر آنها رفته بود به دنبال دفاع از اشرافيت پرستي و عدالت كشي ايشان برخاستند!

تا همين امروز هم كه دانشجويان و مردمي كه دوست داشتند در دانشگاهها ادامة تحصيل دهند و به كمالات انساني خودشان برسند هنوز در چنگال انديشه هاي آقاي هاشمي ها به اسارت گرفته شده اند!

مرگ هزاران تفكر و انديشه ، مرگ مغزي هزاران جوان عاشق تحصيل و ادامة تحصيل در ميان چنگالهاي ظلم باور كردني نيست!

هزاران انديشه و باروري تحول به اسارت كشيده شد همچون ساير حركتهاي ضد مردمي كه از زمان حكومت ايشان چه در قوه اجرايي و چه در قوه مقننه انجام پذيرفت و كرامت انقلاب زير سؤال رفت . جامعة اسلامي پاك شهيد داده ، طبقاتي شد و شكافهاي طبقات عميقتر شد و فقر و فساد و فحشا و اعتياد و بيكاري روز به روز گسترش يافت و آقايان در كاخهاي بر جاي مانده از زمان شاه و يا ساير كاخهاي اختصاصي خودشان لم دادند و براي مردم بدبخت رنج كشيده و شهيد داده دستور صادر كردند و قانون وضع كردند و سرنوشت تعيين نمودند خدايي كردند و مزدورانشان در شهرهاي ديگر سنگ حمايت از آنها را بر سينه كوفتند و به صورت اژدهاياني به نفس گيري از مردم پرداختند و انقلاب را از نفس انداختند!

و همة اين خيانتها و زشتيها و پليديها در مقابل چشمان بيدار و جانهاي زندة شهيدان انجام  پذيرفت و انجام مي پذيرد!

ارائه اين روند در دولت اصلاحات نيز بر عمق فجايع افزود و اكنون 33 سال پس از انقلاب هنوز هم براي آزاد انديشي بايد از سد كنكور گذشت زيرا دانشگاه به عنوان بالاترين سطح فكري جامعه هنوز بايد در اسارت دولتها و تصويب مجلس و گذشتن از سد مجمع تشخيص مصلحتها و . . . باشد !

 

مساجد

به حكومت اسلامي باز ميگرديم . حكومتي كه در آن مساجد پايگاههاي بزرگ تصميم گيري بود ابتدا همة مشكلات مردم در مساجد حل ميشد . مساجد كانونهاي اقتصادي ، اجتماعي و فرهنگي دنياي آغاز اسلام بود . خطبه هاي عقد در مساجد خوانده ميشد . همه فعاليتها در مساجد انجام مي پذيرفت . ولي بعدها آنهاييكه خدايي فكر نمي كردند ، آنهايي كه شيطاني مي انديشيدند مساجد را رها كردند . زيرا در مساجد و در خانة خدا كاري غير خدايي نميشد انجام داد . در مساجد كاري خلاف خواست خدا نميشد كه انجام شود . در مساجد كارهاي زشت و ناپسند نمي شد كه انجام پذيرد . تدريجاً تقسيمهاي كار اجتماعي انجام شد كه مي توانست مهمترين مركز تصميم گيريهايش مساجد باشد و شعبه هاي اجرايي آن در كل مساجد كشور پخش شود . اما شياطين كه دنبال اميال و خودكامگي هاي خودشان بودند مركزيت كارها را از مساجد و خانة خدا به بيرون از آن كشيدند تا در فضايي دور از معنويت مسجد و دور از فضاي انتقادي مساجد به عملكردها و خلاصه خارج از مساجد هرگونه كه ميلشان فرمان ميداد كارها را مطابق خواسته هاي خودشان عملي كنند . تدريجاً كه مساجد از منشأ تصميم گيريها خارج شد فرصت طلبها و قدرت طلبها دنبال خودكامگيهاي خود در فضاي خالي از ارزشهاي مساجد افتادند. كاخها منشأ و محل تصميم گيري ها شد . كاخها در برابر مساجد قد علم كردند . مثل كاخ سبز معاويه ! حالا در اين كاخها تصميماتي گرفته ميشد كه ديگر در مساجد نميشد از آن تصميمات گرفت .

كاخ نشيني منشأ و آغاز تجاوز به حقوق مردم بود . آغاز غارت بيت المال ، صحنة گرداني و اجراي اهداف شيطاني به اصطلاح دور از چشم خداوند! بعد مسجد قتلگاه عدالت شد قتلگاه علي ! مظلوميت در آنجا به شهادت رسيد ! حقيت ذبح شد . عدالت را سر بريدند! كاخها مأواي گرگها و خون آشامان شد!

اگر مساجد مركز تبادل نظرها و فقه و انتقادها و مركز همه نوع فعاليتهاي اعتقادي اقتصادي ، فرهنگي ، سياسي ، اجتماعي ، اخلاقي و . . . بود ، همة اين فعاليتها در آنجا سر بريده شد و جسد همة آنها به كاخها منتقل شد . كاخ سبز معاويه و همة كاخهاي روزگاران پس از اسلام!

مردم در مساجد تصميم مي گرفتند . دور هم بودند . با هم بودند . در رفت و آمد بودند . در تبادل نظر بودند . همه امور زير نظرشان بود . اجرا ميكردند . نظارت ميكردند . انتقاد ميكردند . تشويق ميكردند . خوب در يك چنين وضعي هر كسي يك خلاف كوچكي هم كه انجام ميداد از زير نظر تيزبين مردم عبور نميكرد . همه چيز تحت نظر بود . پس دزدي ، خلاف ، ارتشا ، اختلاس بي اخلاقي ، تجاوز به حقوق مردم ، تجاوز به بيت المال و هيچ يك از هزاران خلاف كوچك و بزرگ نمي توانست عملي شود . در نمازهاي جمعه تمام مشكلات مردم از فقر و بدبختي و نوع حكومت و كمبودها و نيازها و سياستهاي كلي و جزيي ، سياستهاي داخلي و خارجي همه مورد بحث قرار ميگرفت . به هر حال مردم همچنان در صحنه بودند . مردم به هر مسجدي كه دوست داشتند يا نزديك منزلشان بود مي رفتند . هيچكس حق دخالت در انتخاب مردم را نداشت . مردم آزاد آزاد بودند . مردم مشكلي نداشتند امّا آنهاييكه فكر تجاوز به حقوق ديگران و كسب مال و منال بيشترو فكر دست اندازي به حقوق مردم را داشتند از اين وضع راضي نبودند . آنهاييكه به فكر كاخ نشيني و به دست آوردن زندگي اشرافي و به فكر عياشيها و خوش گذرانيها و برخورد داري از لذائذ دنيوي بودند و خوي حيوانيشان هرگز به حق و حقوق خودشان قانع نبود معلوم بود كه از وضعيت مساجد نمي توانستند راضي باشند . آنها خودشان را به كاخها كشاندند.

تجاوزگران و زورگويان و زياده طلبان از همان آغاز زندگي انسانها به فكر بهره كشي از انسانها بودند . به هرشيوه و به هر بهانه . آنهاييكه ذاتشان و خويشان تجاوزگري و استثمارگري بود، حتي در آغاز انقلاب اسلامي پيامبر بزرگوار اسلام(ص) نيز، آنهاييكه فهميدند در مسجد نمي توانند اهداف شوم و غير انساني خود را پياده كنند و مساجد را مانع رسيدن به ترفندهاي خود مي دانستند و از طرفي مساجد را مركز تمام فعاليتها و كانونهاي بزرگ تصميم سازي و تصميم گيري عليه ظلم و بيداري و مركز برخوردهاي انديشه و مركز تبادل نظر و انتقادها و مركز حتي عمليات هاي بزرگ و مقاومت ورود رودر رويي هاي مردم و قلدران و زياد خواهان و فرصت طلبان مي دانستند و مركز اعتراضات بزرگ و انقلابي مي دانستند تدريجاً قلب و بدنة نظام يعني مركز فرماندهي و اجرايي و بعدها حتي نظارت را هم از آن جدا كردند . مساجد را بي خاصيت به گوشه اي پرتاب كردند به دنبال ساختن كاخها و مجتمع هاي بزرگ مسكوني و كاخ جوانان و فرهنگسراهاي آنچناني كه همگي نمادي از زندگي مصرفي و تجمل گرايي غرب است و كاخ نشيني و ياد آور زندگي شاهان و مركز تصميم گيريهاي آنها و خلاصه تدريجاً زندگي مستقل و ساكت و آرام شاهانه حتي از ادارات  جدا شد و خلاصه دست مردم از مسئولين كشور كوتاه شد تا هيچكس نفهمد كه در يك نظام حكومتي كه متعلق به آنهاست چه كساني و چه تصميماتي ميگيرند ! تدوين قوانين ، اجراي قوانين و نظارت بر آنها كلاً از دست مردم خارج شد و هر شيطاني از گوشه اي برخاست و براي مردم تصميم گرفت و سرنوشت تعيين كرد و اينگونه جوامع اسلامي يكي پس از ديگري سقوط كرد.

آري وقتيكه مساجد خلوت شد آنها توانستند براي خود بارگاههاي باشكوه و كاخهاي سبز بسازند . زيرا در مساجد و خانه خدا نميشد كه فرزندان پيامبر خدا را سربريد !

آنها كاخها را ساختند تا مردم دسترسي كمتري به مسئولين داشته باشند . كمتر بتوانند با مسئولين ديدار كنند نقد كنند . اعتراض كنند و يا اصلاً نتوانند به آن كاخها راه پيدا كنند . ديگر حتي براي يك ديدار ساده بايستي از سد نگهبانان مسلح عبور ميكردند! ديگر كسي نمي توانست حرفي بزند . ديگر كاخهاي سبز برافراشته شده بود . ديگر حتي فرزندان پيغمبر هم نمي توانستند از مردم دفاع كنند و از خودشان دفاع كنند و از ايشان دفاع كنند . اين بود كه مساجد شد مسلخ عدالت ، عدالت را به زنجير كشيدند ، عدالت را سر بريدند عدالت را ذبح كردند و هيچكس حرفي نزد ! و اينگونه اسلام به مسلخ رفت!

آري اينگونه تدريجاً مردم از صحنه خارج شدند . اما اين خارج شدن مردم از صحنه يك خارج شدن ظاهري نبود . تودة مردم بايد عملاً از صحنه خارج ميشدند . اين ترفند نيز بايد عملي ميشد.

ابتدا با زور اين كار را ميكردند . حتي برداشتن چادر از سر زنان زمان رضاخان نيز در واقع دوركردن زنان از مسجد بود و بعد هم به دنبال آن دور كردن مردان از مساجد ! زيرا زنان بدون چادر كه نمي توانستند به مسجد بروند . پس در واقع كشف حجاب هم نوع عملاً دور كردن مردم از مساجد بود . بعد هم كه كليه برنامه ها را در مساجد تعطيل ميكردند برنامه هاي تربيتي ، عقيدتي ، اخلاقي، رزمي و نظامي و . . . و در نهايت مردم ديگر خود به خود مساجد نمي رفتند . با تخته شدن درِ مساجد مردم فقير و بدبخت و نا آگاه و فقير هم از نظر مادي و هم از نظر معنوي يعني شناخت صحيح به حالت ضعيف نگاه داشته شده بودند . پس در ابتدا حكومتهاي ديكتاتوري و سلطنتي و خودكامه حاكميت داشت.

 



موضوع مطلب : [Post_Cat_Title]
شنبه 27 اسفند 1390 :: 14:36 ::  نويسنده : tagaddos

بسمه تعالي

مصاحبه انتخاباتي اقدس اكبرنژاد در

مجلس شوراي اسلامي دوره هشتم

در تهران - سال 1386

بخش اول

 

www.uploadkon.ir/uploads/d366ed265c03fc4d97cf04e9f6765f50.mp4

  

بخش دوم

www.uploadkon.ir/uploads/0d33d9659b85e427909d92056e8d0fd3.mp4

 

مصاحبه با شبكه خبر

 

 

uploadkon.ir/uploads/be474f8b66ea2a803c648885b85a88e6.mp4




موضوع مطلب : [Post_Cat_Title]
 
 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران