|
بسمه تعالي
چرا خفته اي ؟!
انگار دوباره
در شط خون
شكفته اي !
تو
سينه سينه
پر از
رازهاي نگفته اي!
صبح نگران طلوع دوبارة تست!
بيداري در انتظار تست
برخيز
كركسها ميراث خواران امانت تواند!
ما هنوز هم مريدان
رازهاي نگفتة توايم !
چرا خفته اي ؟!
اي برگ برگ دفتر
خاطره هاي ماندگار
اي خروش پايدار
هيچكس نميداند
در زير اينهمه خاك
چه غوغايي است!
چه قيامتي است!
برخيز
دوباره قامت ببند
براي تفسير روز قيامت!
دشتها شقايق
پشت تو ايستاده اند
براي نماز شهادت!
اينهمه نخلهاي بي سر
در پاي تو افتاده اند
براي قيام و عبادت!
برخيزفرمانده!
تا جبهة نور
راهي نيست!
تا جبهة نور
دوباره راهي شعر!
دوباره بچه ها را
صدا بزن
به رنگ اخلاص
سبز و آبي شو!
به رنگ دشت و دريا و آسمان
به رنگ فرياد خروش و طوفان
يا كه به رنگ سربي و مهتابي شو!
تو كتابي به وسعت خيزش ها
تو قلب اسرار نهفته اي
چرا خفته اي ؟!
ما هنوز هم مديون
صداقت دستان توايم!
دستان تو
آشيان پرنده هاييست
كه در آن
پرواز را تجربه مي كنند!
برخيز
بيا به مهماني چشمان لاله ها
كه نشان از داغ جبهه ها دارند!
وقتيكه تكه تكه
از قلب صخره ها
مي بارند!
برخيز
سر از بالين اين خاك سيه بردار!
ديريست كه نسلها
به پا بوسي تو
آمده اند!
دشتها منتظر گرمي آواي تواند
دشتها منتظر رد قدمهاي تواند!
برخيز
چرا خفته اي
مگر نمي بيني
كه ديوارهاي شهر فرو ريخته
دروازها شكسته
خانه ها بي حصار
گرگها بيدار!
ستم پايدار!
مگر نمي بيني
شهر در اشغال
روباهان و كركسان است؟!
ايمان در چنبرة ديوان؟!
چرا خفته اي
اين چه وقت آرامش است؟!
وقتيكه عشق را
سر مي برند!
نسل شب بيدار است
و در كمين
اين چه وقت آسايش است؟!
برخيز
چرا خفته اي؟!
مگر تو باغ خزان ديده اي
كه پژمرده اي؟!
برخيز
تفنگت را بردار!
تمام شهر زير فرمان تست
اينك
زير نقشهاي مزورانه اي
كه روي ديوارهاي شهر
ترسيم است
چهره هاي زشت در حال ترميم است!
اعتياد و بيكاري
فقر و فساد و فحشا
واژه هاي تسليم است!
اين گلهاي روئيده بر سطح شهر
نقش دسترنج هزاران گرسنه است
پشت اين كاخهاي نشسته در دل شهر
دلهاي ويران است!
پنجه هاي ظلم
در اين خطه
ريشه دوانده است!
دندانهاي ستم
در عمق اين سرزمين
فرو رفته است!
زير پوست اين شهر بزك كرده
آرمانهاي ويران
انديشه هاي شيطاني
آرزوهاي گم شده
نقش دجالان خون آشام است
دجالان نشسته در قعرهاي طلايي!
زير پوست اين شهر خوش تراش
رو سپيان بزك كرده
زنان خياباني
رقاصكان دوره گرد
چشم هاي نگران
گامهاي پر از ترديد
و نگاههاي مضطرب
خانه كرده است!
درين سكوت مرگبار
اعتياد لانه كرده است
خواب آشيانه كرده است!
كو سفير سرزمين آفتاب!
كه برفهاي مانده را
دوباره آب كند؟!
انجماد ريشه بسته را
خراب كند؟!
كو سفير سرزمين آفتاب
تا دوباره رو به جبهه ها سلام كند؟!
حرف را تمام كند؟!
|
نظرات کاربران
دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید