بسم الله الرحمن الرحیم
وبلاگ رسمی اقدس اکبرنژاد
جمعه 19 آبان 1391 :: 21:25 ::  نويسنده : tagaddos

 

اگر دیگر نگذاشتند

اگر دیگر نگذاشتند زندگی را ببینم
گفته ام که نثرهایم را به چاپخانه بدهند تا چاپ کنند

اما شعرهایم را
که از دستبرد هر چشمی پنهان کرده ام
بردارند و بی آن که بخوانند
همه را ببرند و در شکافته ی کوه ساکت تنهایی ام
صومعه ای هست کوچک و زیبا
و روحانی و مجهول
به آن جا بسپارند .


چه در همین صومعه است که من
از وحشت تنهایی در انبوه دیگران می گریختم
و به درون آن پناه می بردم.


همین جا بود که شب ها و روزهای سیاه و خفه و دردناک را به نیایش می گذراندم
در برابر سَردَر آن که به رنگ دعاست
گرم ترین و پرخلوص ترین سروهاهای عاشقانه ام را
خاموش زمزمه می کردم

و نغمه ی مناجات من
از چشم های پر اسرار مناره ی باریک و بلند آن
در آستانه ی هر سحرگاه و در دل هر شامگاه
و در بهت غمگین و اندوهبار هر غروب

در آن کوهستان خلوت و ساکت و مغرور تنهایی من می پیچید.

و همواره انعکاس طنین آن در این دره
گرداگرد دیوارهای بلند و سنگی و عظیم کوهستان ، می گردد و می پیچد و می خواند.
حتی اگر برای همیشه خاموش شوم
حتی دیگر نگذارند فردا برگردم
و باز آوای محزون تنهایی سنگین و رنج آلود روح تنهایم را
در زیر رواق بلند و زیبای صومعه ام زمزمه کنم

آری

حتی اگر فردا دیگر نگذاشتند که برگردم
حتی اگر دیگر نتوانستم آواز بخوانم
طنین آوای من که از درون صومعه بر می خاست
همواره در این کوهستان خواهد پیچید

                                                   
دكتر علي شريعتي 

 




موضوع مطلب : [Post_Cat_Title]
 
 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران