بسم الله الرحمن الرحیم
وبلاگ رسمی اقدس اکبرنژاد
بسمه تعالي نظام توحيدي و انسان خداگونه برگرفته از نوشته زنده ياد « دكتر شريعتي» به نام « توحيد ،يك فلسفة تاريخ » انسان خداگونه انساني است كه جانشين خداوند بر روي زمين است . انساني كه فرشتگان بر او سجده كردند . انساني كه لياقت جانشيني خداوند را در زمين به دست آورد و مورد تكريم قرار گرفت. اين انسان واقعاً كيست ؟ انساني كه يك روح توحيدي دارد. آغاز بينش مذهبي از نظر اسلام ، توحيد و پرستش خداي واحد است. و شرك انحرافي است كه در جوامع انساني بوجود آمده و علتش هم جهل و ظلم و فساد است. در بينش توحيدي شرك و توحيد جمع شدني نيست و متضاد با هم هستند . كوچكترين پرستش از كسي شرك است . اما امروزه در ذهن بعضي از افراد معمولي توحيد و شرك بهم آميخته شده است . امروز شخص پرستي مطرح است . اگر از افراد قدرت ، شفا و ثروت و پست و مقام دفع شر و جلب نفع را مي خواهند ، اينها همه شرك است. مونتاژكنندگان شرك و توحيد كه براي هر پديده اي خدايي قائلند و به توحيد هم معتقدند ، « شرك را توجيه توحيدي مي كنند »! مي گويند همه چيز در دست خداست ، امّا خدايان كوچكتري هستند كه هر يك در رشته خاصي تخصص دارند و به نوعي دست اندركار هستي اند – امّا هر دو گروه « مشركند » . با اين تفاوت كه در زير مذاهب شرك ، توحيد پنهان است و در زير توحيد اين مذاهب ، شرك . . . . مردم هند كه مجسمة بودا را پيش روي مي گذارند و نماز مي كنند و گاو را تقديس مي كنند ، بت پرستند و بت پرستيشان گناه كساني است كه مذهب بودا در توليت آنهاست و رسالتشان روشن كردن انديشه هاي مردم است . عوام ، مسئول هيچ چيز نيستند هر كه عوام را مي كوبد ، مي خواهد خودش را تبرئه كند . و گر نه يا نگفته است ، و يا اگر گفته ، آنچنان كه رسالت و مسئوليت حق ايجاب ميكرده ، پشتش نايستاده و با خرافه و باطل ، به قيمت همه چيز مبارزه نكرده و با جهل كنار آمده ، و خرافه ها را توجيه ديني و تفسير شرعي نموده است ! تاريخ زندگي انسانها نشان ميدهد كه انسانها از شرك ، ( در دوراني كه به خداي واحد اعتقاد داشتند از مزاياي زندگي توحيدي يعني آرامش و برابري برخوردار بودند ) ، در آرامش و راحتي و برابري به سر ميبردند. پس از شرك دچار بدبختي و شومي و جنگ و قساوت شدند . مثلاً در يونان وقتيكه نظام شرك حاكميت پيدا مي كند كم كم مردم با اين نظام ، با همة پليدي و قساوت و حاكميت و تحكمش سازش پيدا ميكنند و سازگار ميشوند و در قالب جديد در ميآيند. در واقع در دوره هايي كه انسان از اعتقادات توحيدي به شرك برميگردد نظام اجتماعي توحيدي نيز به نظام اجتماعي شرك تبديل ميشود و نظام اجتماعي توحيدي دوره ايست كه مردم در آن در خوشبختي و سعادت هستند و در نظام اجتماعي شرك به بدبختي و پريشاني دچار ميشوند . تبديل توحيد به شرك تبديل نظام برابري در تاريخ بشر به نظام نا برابري و تبعيض و تفرقه در نظام بشري است . وقتيكه در جوامع نظام اجتماعي براساس فريب و تفرقه و توجيه تضادها در ميان انسانها شكل ميگيرد توجيه هم در مذهب چنان شكلي ميگيرد. دوركهيم ميگويد : در تاريخ گذشته ، جامعه هاي ابتدايي به صورت يك پيكرة واحد بودند هر قبيله و هر جامعه ، يك فرد بود و يك روح داشت. او ميگويد : در جامعه هاي ابتدايي در ميان قبايل و طوايف « من » وجود نداشت « ما » وجود داشت . هم اكنون نيز در خانواده هاي قديمي نقاط دور افتاده يك ده ، يك فاميل ، يك فرد و يك شخص است و يك شخصيت دارد . و همه صاحب يك وجدان مشتركند. اگر نظام مذهبي و جهان بيني فكري و اعتقادي را هم تابعي از نظام اجتماعي و جامعة سنتي تصور كنيم به اين نتيجه مي رسيم كه براساس تحليل جامعه شناسي هم ، نظام متناسب با روح اجتماعي و نظام اجتماعي گذشته ، « توحيد » است ، كه در نظام قبايل بدوي و وحشي ، توحيد به صورت « توتم » در ميآيد . « توتم پرستي » نوعي توحيد انحرافي است كه در كشش و در احساس توحيد است ، اما در تجلي بيروني يك بت پرستي بسيار منحط است كه اين دو را بايد از هم جدا كرد . دوركهيم همين را سوسياليسم مي خواند ( برخلاف مفهولي كه سوسياليسم در ذهن ما دارد كه قرار دادن توليد و ابزار توليد در اختيار جامعه است نه فرد ) دوركهيم ميگويد : در جامعة قديم – چه خانواده باشد و چه روستا و چه قبيله و ايل - « روح جمعي » اصالت دارد بر خلاف امروز كه بر خانواده و جامعه ، انديويد و آليسم اصالت فرد و فرد پرستي و فرديت – حكومت ميكند . و در يك خانواده پنج نفري – مثلاً پنج « من » وجود دارد و هر كدام مشخص از همند و تفريحات و برنامه ها و علاقه منديها و افكار و اعتقادهاي جداگانه و مستقل دارند . امّا در خانواده و جامعه و قبيلة قديمي يك « من » وجود دارد كه همان جامعه است و اين به معناي سوسياليسم است و آن به معناي انديويد و آليسم . در جامعه هاي ابتدايي ، مالكيت فردي و تفرقه طبقاتي و نژادي و خانوادگي نبوده و برابري اقتصادي بوده است و همه يكسان بوده اند و افراد در يك روح جمعي « ما » حل ميشده اند. يك روح وجود داشته كه در صورت توتم تجلي مي يافته است . . . . انسان بدوي در فطرت ابتدايي و آزادش ، به صورت فطري و طبيعي ، گرايش توحيدي دارد و بعد در طول زمان است كه « ما » ي جامعه به چند « من » تبديل ميشود و جامعه به چند طبقه و طبقه به چند لايه و لايه به چند رشته و گروه تقسيم ميشود و خداي واحد نيز به چند خدا تبديل ميشود هر خدايي چند « خدا چه » ( خواجه ) ! در زير فرمان دارد. در زمين تا « ما » به چند طبقه حاكم و محكوم ، خواجه و برده ، آقا و نوكر ، ذليل و شريف ، دارا و ندار و ارباب و سِرو تقسيم شد ، در آسمان نيز خداي واحد به دو خداي خير و شر تبديل شد و در توجيه خير و شري كه در جامعه پديد آمد دوگانه پرستي يا ثنويت وجود يافت . بعد طبقة حاكم در طول تاريخ ، از صورت « نيروي واحد » كه فقط مالك بود و ارباب ، و پول و زور داشت – در اثر تكامل مردم ، تكامل علم ، تكامل بيان ، تكامل فريب ، تكامل نفاق ، تكامل حقه ، تكامل تكنيك ، تكامل دين ، و انحطاط و تخدير سه بعدي شد و نيروي حاكمي كه ارباب بود و شلاقي در دست داشت و ديگر هيچ ، تكامل پيدا كرد . و در سه چهره ، مردم را در زير گرفت . چهره اي مظهر قدرت اقتصادي شد ، و چهره اي به صورت مظهر سياسي در آمد و چهره اي به صورت مظهر دين ، و احساس فطري مردم – كه پرستش خداوند بود – دلال. و امتياز و پروانة كسب و اوينفورم و امتيازات انحصاري و توجيه ذاتي پيدا كرد و در ذات و حقوق و موقعيت و نقششان ، از مردم جدا شدند و حاكميت بر مردم را ، به صورت نمايندگي از طرف خدا ، به دست آوردند و مردم كه به صورت كشش فطري و انساني ، همواره مثل ذره اي – كه به سوي خورشيد – به خدا كشيده ميشدند و عشق مي ورزيدند ، گرفتار اين دلالها شدند . و كسي كه فقط به زبان شلاق ، با برده سخن مي گفت ، سخن گفتن و رفتارش را تكامل بخشيد و دين كه يك قدرت بزرگ اجتماعي ، در فطرت و وجدان و عمق جامعه و فرد بود – به صورت يك ابزار توجيهي در دست اين گروه قرار گرفت. پيش از اين ، آنكه شلاق مي زد ، كار چاپيدن و تربيت كردن را نيز بر عهده داشت و برده هاي نا نجيب و وحشي و نا متمدن را نجيب و رام و متمدن ميكرد ! و سه كار را يكجا انجام ميداد ، كم كم با تكامل همه چيز ، طبقه واحد ، به صورت « طبقة سه گانه واحد » درآمد ، و بعد خداي شرك ، كه در آن بالا توجيه كنندة نظام دو بعدي و نظام دو طبقه اي بود ، به صورت تثليث تجلي كرد و سه چهره اي شد. نظرات شما عزیزان: موضوع مطلب : <-CategoryName-> نويسندگان |
|