بسم الله الرحمن الرحیم
وبلاگ رسمی اقدس اکبرنژاد
اني جاعِلٌ في الاَرضِ خليفه ( من انسان را براي جانشيني خود در زمين خلق مي كنم )
بسمه تعالي
از لجن تا روح خدا آن روزي كه خلقت انسان رقم خورد و خداوند صفت احسن الخالقين را بر خود پسنديد، آن روز بزرگ هدف از خلقت انسان چه بود؟ خداوند تبارك و تعالي در قرآن كريم و يك نمونة آن در سورة ملك بيان فرموده است : «هدف از خلقت آسمانها و زمين اين بوده است ببيند كه كداميك از ما اعمال نيكوتري انجام ميدهيم.» همين و بس! الذي خلق السموات و الارض ليبلوكم ايكم احسن عملا خلقتي با اينهمه عظمت و خلقت انسان با عظمت تر از همه كه از يكسو ريشه در لجن دارد و از سويي ديگر تا روح خداوند ارتفاع مي يابد، ارتقاء مقام مي يابد! حالا انسان در بين اين دو محدوده قابل اعتلا يا سقوط است. يا تا اعلي عليين اوج ميگيرد و يا تا اسفل السافليق انحطاط مي پذيرد و سقوط ميكند! ولي عجيب تر از همه اينكه خداوند اين انسان را با همين ويژگي هايش جانشين خودش در روي زمين انتخاب كرده. انسان تا مقام خليفة اللهي! اني جاعِلٌ في الاَرضِ خليفه ( من انسان را براي جانشيني خود در زمين خلق مي كنم ) و باز هم جالبتر اينكه همة انسانها را از همان جنس خاك «طين» (گِل) « حمأ مسنون » ( لجن و گِل بد بوي متعفن ) و از صلصال كالفخار ( گِل رسوبي كه مثل سفال كوزه گران است) آفريده و اصلاً نفرموده كه مثلاً بعضي از شما را از لجن و بعضي را از يك چيز بهتر يا بدتر مي آفرينم. يعني ذات خلقت انسان يك چيز است و همه از يك جنسند و ديگر اينكه بنا به فرمودة قرآن بهترين شما نزد خداوند پرهيزگارترين شماست ان اكرمكم عندالله اتقيكم. همة اينها نشانگر اينست كه انسانها همه برابر آفريده شده اند و برتري آنها فقط در تقواست. و ديگر اينكه خداوند ميفرمايد شما را با همين ريشه اي كه در خاك داريد به صورت شعوب و قبايل متعدد در آورديم. يعني همان ذات خاكي به صورت قبايل متعدد و گروههاي متعدد در روي زمين تجلي پيدا كرده است و همه با همان ذات در روي زمين ادامة حيات ميدهند. كه باز هم بهترين آنها با تقوي ترين آنهاست. بر همگان واضح و مبرهن است كه مالكيت مطلق جهان هستي از آن خداوند است و هيچكس در خلقت اين عالم شريك خداوند نيست و هيچكس در خلقت اين جهان سهمي ندارد. هيچكس در خلقت زمين و آسمان و هيچكس در مالكيت انسان بر انسان، مالكيت انسان بر زمين خدا و مالكيت تمام امكاناتي كه از جانب خداوند در اختيار بشر قرار گرفته است سهيم نيست. هيچكس مالك هيچ چيز در اين جهان هستي نيست، همه مخلوق هستند. و انسانها فقط بندة خدا هستند، نه بندة غير او! و از طرفي همين انساني كه صفات خداوند در اوست، داراي خصلت خونريزي و جنايت و دهها صفات پليد ديگر نيز هست. زيرا يك بعد انسان ريشه در لجن دارد و كارهاي لجني! و حالا هر انسان به قدر استعداد خودش و توانائيهايش بايد خودش را از اين لجنزار و منجلاب بيرون بكشد و تا روح خدا ارتقا يابد و اين فاصلة بين لجن تا روح خدا، خود خط سير تكاملي انسان از ويژگيهاي پست و حيواني تا ويژگيهاي برتري و خدايي است. ضمناً تمام انسانها داراي استعدادهاي ويژة خودشان هستند و همة انسانها نيز در طول حيات خود همواره تحت تأثير القائات شيطاني در منجلابها سقوط كرده و مي كنند. برخي از افراد همواره خود را برتر از ديگران دانسته و در هر دوره اي متناسب با همان دوره تحت تاثير خصلت خود خواهي و خودكامگي و نفس پرستي و... به بهره كشي از افراد همجنس خود پرداخته و برتري نژادي و برتري طبقات اجتماعي را با زورگويي و تجاوز به حقوق همنوعان خود حاكميت بخشيده و بدينگونه در ذات خلقت نيز ايجاد سؤال نموده و در آن نفوذ كرده و آنرا به نفع خودشان به پايان برده اند! ديدگاههايي مثل ديدگاه هاي ارسطويي كه برخي را آقا و ارباب و برخي را نوكر و برده ميدانند در واقع توهين به ذات يكسان و برابر انسان است. مفهوم اين حرف اينست كه برخي ذاتشان قيمتي و برخي بي قيمتند! و اين در واقع تفرقه نژادي و تبعيض نژادي و تز بهره كشي انسان از انسان را همراه دارد. ولي بايد دانست كه اينگونه تفكرات مربوط به عصر حجر است. مربوط به آن دوراني كه دين متكامل اسلام نيامده بود و با كمال تعجب بايد گفت كه امروز نيز مثل همان زمان و دوره هاي ابتدايي زندگي بشري همان تفكر ارسطويي در يونان باستان، در عصر و جامعة به اصطلاح متمدن امروز ما نيز رواج دارد! هنوز تمام دولتها و ملتهايشان همين تفكر را يدك مي كشند، چون منافع سردمداران با همين تفكر طبقاتي و بهره كشانه تأمين ميشود! و همة آنها از حاكميت تفكر انقلابي اسلام واهمه دارند و اصلاً قدمي براي شناخت حقيقت پوياي اين دين بر نمي دارند ولي بر همة مردماني كه به حقيقت اين دين آگاهند واجب است كه حقيقت اسلام را براي همة مردم روشن كنند تا تفكري كه در آن آزاد انديشي انسان ها تحت سلطة بينش طبقاتي نظام سرمايه داري به چالش كشيده شده است، نابود شود و انسانها از بند استعمار و استثمار و بهره كشي و ناآگاهي و... رهايي يابند و حاكميت تفكر عصر حجري از جوامع رخت بر بندد و توده ها آزاد گردند. ديدگاه اسلام ديدگاهيست كه در آن تمام انسانها مخلوق خداوند هستند. در اينجا حاكميت خداوند مطرح ميشود نه انسانها كه خود در پيشگاه خداوند مخلوق و زبون و ناتوان و ضعيف هستند. انسانها همه مخلوق خداوند هستند يعني در برابر پروردگار هيچكس هيچ چيز نيست! امّا آنها با سيلي زدن بر گونه ارزشهاي والاي انساني، به دنبال اميال شخصي خود و بهره كشي از ديگران و رسيدن به خودكامگي هايشان و شهوات نفساينشان بحث تبعيض نژادي و برتري نژادي را مطرح مي كنند و بدينگونه ديگران را بردة اميال خود تصور مي كنند و به خودشان حق دخالت در سر نوشت انسانهاي ديگر را ميدهند. آنها از اهرم زور و قدرت استفاده مي كنند. آري تمام انسانها مخلوق خداوند هستند و همه آنها از امتيازات يكساني برخوردارند و همه داراي استعدادهايي هستند كه بايستي در شرايط مناسب جامعه از قوه به فعل در آيد. و بهترين انسانها و گراميترين آنها نيز نزد خداوند يك فرمول مشخصي دارد و آنهم اينست كه آنها بايد با تقوي ترين مردم باشند والسلام. امّا همواره اربابان زر و زور و تزوير در طول تاريخ بر حق و حقوق مردم ضعيف تجاوز كرده و دسترنج آنها را تصاحب كرده اند. و امروز به نام نخبه! نه به نام يك فرد با تقوي! زيرا در اين زمان ديگر نميشود راست و پوست كنده گفت آقا تو اربابي و آن ديگري نوكر تو! پس بايد واژه ها جابجا شوند تا حقيقت ذبح شود. پس نخبه و احمق بهترين تقسيم بندي طبقاتي مي شود! يعني تو اگر نخبه اي از همة امتيازات برخوردار ميشوي و اگر نخبه نيستي يعني احمقي پس هيچ امتيازي بر تو تعلق نميگيرد! يعني بازگشت به تز آقاي ارسطو با ديدگاه ارسطويي! و به گونة امروزي! و اينگونه است كه اين اربابان بر غارت انديشه ها و دسترنج ها و ره آوردهاي مردم مظلوم پرداخته و همواره آقايي كرده و مي كنند! آنها خود در كاخها ساكن ميشوند و از بهترين امتيازات برخوردار ميشوند و ديگران را كه ضعيف نگه داشته شده اند به غارت و چپاول مي كشند. چون آنها را نوكران خود مي دانند و ذات آنها را پايين تر از خود دانسته و خودشان را برتر تصور مي كنند! منتها در هر دوره از تاريخ بر شيوة همان دوره، در يك دوره به نام آقا و برده، در دوره اي ديگر به نام ارباب و رعيت و در زماني ديگر به نام سرمايه دار و كارگر و امروز هم جهان پر از سرمايه دارانيست كه تمام دسترنج افراد زير دست خود را صاحب شده اند و به غارت تفكر و انديشه و آزاديخواهي ملتها پرداخته اند! همانهايي كه به نام نخبه بر عده اي به نام كودن و احمق و نا لايق و بي استعداد و... حكومت ميكنند! در حاليكه خود همين آقايان كه تا ديروز به نام نخبه پستهاي كليدي را در دست داشتند همگي مشتي اختلاسگر و دزد و غارتگر و جاسوس و فراماسون و... سر از آن سوي آب در آورده اند و در پشت تريبونهاي خبري دنيا تبليغ شيطان پرستي مي كنند! همين آقايان نخبگان!! آنها به خاطر زورگوئيهايشان در طول حيات انقلاب و بر خورداريشان از شرايط بهتر زندگي، در دست گرفتن فرصتهاي تحصيلي عالي و فرصتهاي شغلي برتر و شغلهاي كليدي در جامعه با دزديها و اختلاسها و غارتگريها و پايمال كردن علني ارزشهاي اسلامي در قالب سرمايه دار و جهانخوار و خصوصي ساز و... نا باورانه به حاكميت خود در جامعه ادامه داده و همچنان تمام امتيازات را براي طبقة برتري كه خودشان براي خودشان بوجود آورده اند حفظ كرده و حفظ مي كنند. اگر توجه كنيد تمام روستاها و حاشيه هاي كلانشهرها و حتي 80% شهرها همه بافتهاي فرسودة فكري هستند و اينها اغلب به همين صورت نگاه داشته شده اند تا هرگز موقعيت هاي انساني خودشان را تشخيص ندهند و خودشان را نشناسند و آگاهي طبقاتي نسبت به موقعيت خودشان پيدا نكنند و بر نخيزند و شورش نكنند! و حق خودشان را نگيرند! امروز تمام بانكها و كاخها و برجهاي شيطاني نمادهاي شيطاني هستند و بر همة مردم واجب است كه اين نمادها را در هم بكوبند تا دين آزاد شود و انسانها آزاد شوند و انسانها به آن برابري در اصل و ذات خودشان برسند. آن برابري ذاتي كه خاك است و خداوند انسان را از خاك آفريد! مردم بايد نسبت به موقعيت تبعيض آميز خود اعتراض كنند و فرصت ندهند كه عده اي براي نوع زندگي آنها يا براي آرمانهاي آنها، براي ارزشهاي آنها، براي دين آنها، براي ادامة تحصيلات آنها، براي انسان شدن آنها، براي خداگونه شدن آنها تصميم بگيرند. مردم بايد تمام نمادهاي ظلم را ويران كنند و اجازه ندهند كه عده اي شياطين براي آنها سرنوشت دنيا و آخرت تعيين كنند! كاخها مظهر ظلم در تاريخ حيات انسانها هستند و مظهر تبعيض! مردم بايد اين مظاهر شرك و تبعيض و ظلم را كه نماد نظام طبقاتي و هدفش در هم كوفتن نظام توحيدي اسلامي است در هم بكوبند. مردم بايد به آن برابري اوليه و ذاتي خود بازگردند و براي رسيدن به مقام جانشيني خداوند در روي زمين تلاش كنند تا مقامشان ارتقا يابد. مسئولين بايد به مردم توضيح دهند كه چگونه به آن سرمايه هاي حرام كه حق همة مردم در آنها انباشته شده است رسيده اند؟! آنها چرا دسترنج مردم را غارت كرده اند و در طول ساليان پس از انقلاب از دسترنج مردم براي خودشان سرمايه اندوخته اند؟! مسئولين ما بايد آنقدر خودشان را تربيت كنند تا به مقام خليفة اللهي برسند. به روح خدا برسند. و شايستگي ادارة يك جامعة الهي را داشته باشند، نه اينكه آنقدر در لجن زار فرو برود تا خفه شوند و مردم را نيز خفه كنند. مردم بايد كاخها را ويران كند و مدارس و دانشگاهها را از لوث وجود شياطيني كه مانع تحصيل و پيشرفتت آزادانة همة مردم تا بالاترين سطح تحصيل و كسب مدارج علمي هستند پاك كنند و همه چيز را خودشان در دست بگيرند و براي اعتلاي خود تا هر كجا كه مي توانند ادامة تحصيل بدهند تلاش كنند. نه اينكه هر كسي كه از جايش بلند شد براي خودش يك مجمع تشخيص مصلحتي تشكيل بدهد و براي مردم مصلحت تشخيص بدهد! مگر همة ما از جنس خاك نيستيم؟ مگر همة ما جانشين خداوند در روي زمين نيستيم؟ مگر خداوند روح خود را در كالبد همة ما آدميان ندميده است؟ مگر همة ما مساوي آفريده نشده ايم؟! مگر همة ما ذات يكساني نداريم؟ مگر همة ما استعدادهاي خاص خودمان را كه نشانگر تنوع در خلقت است نداريم؟ مگر زمين و تمام امكانات موجود در آن از آن خداوند نيست؟ پس چرا بعضي ها در كاخها مي زيند و كباب بره مي خورند و سفرها در جزيره هاي قناري دارند؟! و بسياري هم در فاضلابهاي رو باز دنياي سرمايه داري جان ميدهند؟! بعد هم خود همين آقايان مي گويند اي انسانها بيائيد با هم متحد شويم! مگر ميشود كه سرمايه خوار فراري و دزد با كسي كه سرمايه اش توسط همان سرمايه دار به غارت رفته متحد بشود؟! چرا امكانات براي همة مردم فراهم نميشود تا همه به طور عادلانه به امكانات رفاهي، تحصيلي، علمي، مادي، معنوي و... برسند؟ زمين را كه مال خداست براي خودشان بر مي دارند، تحصيلات را سدي مي گذارند تا فقط نورچشمي هاي خودشان از آن برخوردار شوند، حتي براي علوم ديني هم كنكور ميگذارند تا حتي علوم مربوط به دين و علوم مربوط به خدا را هم در انحصار خود در آورند! هيچكس نمي پرسد مگر دين فقط منحصر به يك فرد است؟! چرا انقلابي ترين دين جهان يعني اسلام امروز اينگونه مأيوسانه به حيات خود ادامه ميدهد؟ چرا دين اسلام در 33 سال پس از انقلاب در جهت اجراي عدالت اجتماعي كاري از پيش نبرد؟! چرا سرمايه داري حاكميت پيدا كرد؟ چرا سرمايه داري حاكم تمام ارزشهاي اسلامي را بلعيد؟! البته انقلاب را نيز بلعيد! انسانها را هم بلعيد! ديني كه بايد تمام دنيا را عليه ظلم حاكم به شورش واميداشت و همة ملتها را نجات ميداد چرا اينگونه سر در گم و بي خاصيت نسبت به ظلم حاكم بر جهان وامانده است؟! چرا سكوت كرده است؟! ديني كه حرفهاي زيادي براي گفتن داشته و دارد! آن روزي كه شياطين، فرزندان راستين اين انقلاب را شهيد كردند در واقع هدفشان اين بود كه اسلام و انقلاب را شهيد كنند. مگر نه اين بود كه رجايي ها را در آغاز انقلاب شهيد كردند! اينها چه كاره هستند كه براي ما تصميم ميگيرند كه يا از جنس خودمان هستند و يا كمتر از خودمان! آنها مجوز برتري نژادي خودشان را از چه كسي گرفته اند؟! آنها مجوز تشخيص مصلحت ما را از چه كسي گرفته اند؟! آنها مجوز حكومت بر ما را از چه كسي گرفته اند؟! مگر از خدا گرفته اند؟! آنها چگونه خداگونه شده اند؟! دليل خداگونگي آنها چيست؟! ملاك تقواي آنها چيست؟! اصلاً امروز انسان خداگونه كيست و چه مشخصه اي دارد؟ تأييد او با كيست؟! علامت و مارك و نشان از چه كسي دارد؟ چرا هر كسي از جايش بلند ميشود براي ما سرنوشت تعيين ميكند؟! براي اشتغال ما، ازدواج ما، حيات ما، دوام ما، زندگي ما، مرگ ما! چرا همه پولدارها براي ما مظلومين و محكومين خاك تصميم ميگيرند؟! مگر ما انسانهاي معيوب و ناقص الخلقه هستيم كه آنها خود را وكيل وصي ما مي دانند و براي ما مصلحت انديشي مي كنند؟! مردم در مرحلة اول بايد ياد بگيرند تمام پستهايي را كه آقايان فرمانروايان اشغال كرده اند و همة آنها اعتباري است و اغلب با زور و پارتي به دست آورده اند از آنها بگيرند. دوم اينكه مردم بايد بدانند كه بايد خودشان به مرحلة اجتهاد و تصميم گيري برسند نه اينكه در كپرها و زاغه ها از فقر و بدبختي جان بكنند و ديگران براي زندگي و مرگ آنها تصميم بگيرند! مردم بايد دنبال كسب علم و معرفت بروند و دانشگاهها را از دست شياطين بگيرند نه اينكه در روستاها در داخل پهن ها و زاغه ها و كپرها مدفون شوند و عده اي با دسترنج آنها خودشان را به مدارج عالي علمي برسانند و با مدركهاي شيطاني براي آنها تصميمات الهي و اسلامي بگيرند! مردم بايستي به عنوان الگوي انقلاب اسلامي نوع حكومت آرماني و ايده آل را كه در آن تمام مردم از مزيت هاي يكساني برخورد باشند و از تبعيض ها و ظلم ها و ستم ها در آن اثري نباشد و عدالت اجتماعي اجرا شود به تعيين سرنوشت خود بپردازند و براي ملتهاي ديگر نيز الگوي مبارزه و تلاش و جهاد و شهادت و صداقت و بزرگواري باشند. تمام مسئولين نظام جمهوري اسلامي كه 33 سال پس از انقلاب با الهام گيري و عمل به تز تبعيض نژادي ارسطويي به دنبال نخبه پروري و رها كردن توده هاي مردم در كام سرمايه داران و غارتگران و بهره كشي از دسترنج آنها و غارت بيت المال پرداخته اند بايد در يك محاكمه بزرگ به تمام سؤالات مردم پاسخگو باشند. آنها بايد ثابت كنند در راه آرمانهاي بلند شهيدان اين انقلاب كدام گامها را برداشته اند و تا كجا در اعتلاي شرافت و كرامت انساني مردم تلاش كرده اند؟! و حق و حقوق مردم و شهيدان را چگونه پرداخته اند؟! آنها بايد جواب انتخابهاي خائنانة افراد خائن را هم بدهند. در يك نظام حكومتي بسيار اتفاق مي افتد هزاران دزد و دغل باز و اختلاسگر ريشه ميگيرند! جان ميگيرند! اين از كجا منشأ ميگيرد؟ آنها بايد بگويند كه چرا عدالت اجتماعي در جامعه اسلامي ما پياده نشده و حق انقلاب نيز ادا نشده است؟! و حق و حقوق ميليونها بيكار و بيسواد و معتاد و افراد آسيب پذير و فقير و بي چيز از كجا و چگونه پرداخت شده و ميشود كه ما نمي بينيم؟!! در طول 33 سال پس از انقلاب مشتي شياد و دغل باز و اختلاسگر و... به عنوان انسانهاي خداگونه و جانشين خداوند بر روي زمين بر ما تحميل شده و زندگي و آخرت ما را به بازي گرفته اند. بر مردم لازم است كه در احقاق حقوق خود لحظه اي كوتاهي نكنند و سعادت دنيا و آخرت خود را به اين افراد دين فروش بي تعهد نسپارند. مسئوليني كه در طول 33 سال پس از انقلاب، وقتيكه لياقت و كفايت كافي براي ادارة يك مملكت انقلابي، يك دين انقلابي و مردم انقلابي را نداشتند چرا پستهاي خود را رها نكردند و آنها را به افراد با كفايت تر از خودشان نسپردند؟! آنها بايد ثابت كنند كه با كدام معيارها انسانهاي خداگونه براي ادارة حكومت خداگونه انتخاب كرده اند؟! و چرا ما امروز با اين فجايع روبرو هستيم؟! مردم بايد بدانند كه آنها همچنان در ناآگاهي وكفر و فقر خودشان، هم زندگي دنيائيشان تباه ميشود و هم آخرتي ندارند! مردم بايد به متن اسلام برگردند و بايد بدانند اين مسئوليني كه در طول سالهاي پس از انقلاب هيچ كاري براي آنها نكرده اند، در واقع خود مانعي بزرگ براي بازگشت مردم به متن اسلام انقلابي بوده و هستند. آنها بايد پاسخ بدهند كه چرا روستاها ويران شده است و در شهرها همة امكانات به نفع طبقات مرفه رقم خورده است؟! آنهاييكه خدا را در آسمان به بند كشيدند تا در روي زمين به نام ليبراليسم و اصالت انسان به بهره كشي و غارت انديشه ها و آگاهيها و حق و حقوق مادي و معنوي و دسترنج انسانها بپردازند چگونه عملكردهاي خودشان را توجيه مي كنند خداوند با جانشيني انسان بر روي زمين خواست او را مسئول تمام عملكردهايش بشناساند نه اينكه انسان خدا باشد! نه اينكه بعضي ها خداي بعضي ديگر در روي زمين باشند! بدينگونه اسلام تمام قدرتهاي كاذبي را كه انسان با توسل به آنها مي توانست انسانهاي مظلوم را به زنجير بردگي بكشد، از او گرفت تا هيچكس فكر نكند كه ديگري خداي اوست و او بندة آن ديگري! بدينگونه انسانها با امتيازات يكسان و ذات خاكي يكسان و برابر، از مالكيت بر روي زمين منع شدند! هيچكس مالك هيچكس و هيچ چيز نيست. مالك همة آنها خداست. و حتي زمين خدا با تمام امكانات موجود در آن از اختيار انسان بيرون آمد تا عده اي زمين خدا و امكانات موجود در آن و دسترنج انسانهاي ديگر را هرگز نتوانند به مالكيت خود در آورند و يا به آن تجاوز كنند. در حاليكه امروز سرمايه داران مالك تمام دسترنج مردم زحمتكش هستند! و كاخها در مالكيت اربابان زر و زور و تزوير قرار گرفته است. و حق همة مردم است كه خودشان مستقيماً بر عملكرد آنها نظارت كنند و به هيچكس هم اجازه ندهند كه در روي زمينن كه مال خداست، يعني مربوط به همة مردم است براي خودشان زندگي اشرافي تدارك ببينند و عده اي هم در فقر بميرند. همه بايد از حق خود دفاع كنند.
در نهايت بايد گفت كه همة انسانها بايد به آن مرحله از خودآگاهي و كمالات فكري و عقيدتي و مادي و معنوي برسند تا بتوانند خودشان مستقيماً در سرنوشت خودشان دخالت كنند گرچه سردمداران هرگز اجازه نميدهند كه تودة مردم به خودآگاهي و تكامل فكري و معنوي برسند و نميگذارند آنها از سطح طبقاتي خودشان پايشان را فراتر بگذارند. انحصاري كردن همة امكانات اين جهان براي خودشان از طريق خصوصي سازي ها، اختصاصي كردن تحصيلات عاليه و كسب مدارك و مدارج علمي برتر براي كسب پستهاي كليدي با ايجاد سدهاي متعدد براي پيشرفت مردم كار هميشگي آنها بوده. آنها اصلاً مجال نفس كشيدن به طبقات فقير و ضعيف را نداده و نميدهند! بر مردم است كه بنا به فرمودة قرآن با مبارزه و تلاش با خشم انقلابي خود حقوق خود را از دزدان و غارتگران و سردمداران ظلم و كفر بگيرند و راه آزادي دين و ارزشهاي اسلامي را هموار سازند. به ائمه كفر و ظلم و بي عدالتي و فساد و فحشاء اجازة عرض اندام و خيره سري و گستاخي را ندهند. مردم بايد بدانند كه هميشه برترند و پيروز نهايي خود آنها هستند! آنها بايد بدانند كه اگر با هم متحد باشند و در ايمانشان مستحكم و پا بر جا، و راهشان را نيز به درستي بشناسند، همواره موفقند، گر چه قدرتمداران اين اجازه را به آنها ندهند. و نگذارند كه طبقات ضعيف راه را به درستي بشناسند ولي مردم بدانند كه اگر ايمان آنها قوي باشد همه چيز در برابر ايمان آنها تسليم ميشود. مردم بدانند كه دنيا سرانجام از آن مستضعفان خواهد بود! اقدس اکبرنژاد
نظرات شما عزیزان:
سلام خوشحال می شم به منم سربزنید
یاحسیـــــــــــــن پاسخ:با سلام از و ب شما خوشم آمد چون وب شما به نام تنها كسي مزين شده است كه تاريخ انسانها مانند او را هرگز نديده و نخواهند ديد. موضوع مطلب : <-CategoryName-> نويسندگان |
|