بسم الله الرحمن الرحیم
وبلاگ رسمی اقدس اکبرنژاد
بسمه تعالي از غدیر تا عاشورا آن روزي كه مي رفتي دنبال بچه هاي كوچك مي گشتي تا مبادا طفلي در زير بوته ها و خارها جا مانده باشد و يا جان سپرده باشد! آن روزي كه مي رفتي و علي اصغرت را بر سر دست گرفته بودي و ناگهان خون گلوي او آسمان را رنگين كرد! آن روز خورشيد از شرم گريست! آن روز خورشيد از شرم فرو ريخت! آن روزي كه مي رفتي و سر تو در ميان طشتي زرين به دختر كوچكت سلامي دوباره داد و او همانجا از غصه دق كرد! و علي اكبرت تكه تكه شد و... تو اين كارها را كردي كه چه بگويي؟! واقعاً مي خواستي چه بگويي؟! حرفت چه بود؟! پيامت چه بود؟! و براي چه كساني بود؟! مي خواستي براي همة تاريخ و همه نسلها بگويي كه: راه اينست و ديگر هيچ! مي خواستي بگويي كه راه را گم نكنيم و در امتداد چشمان نوراني تو راه را ادامه دهيم. مي خواستي بگويي اين تو بودي كه حنجره ات را مي سرودي براي آنهاييكه بعد از تو به اقتداي صداقتت قامت بندند! آن روزها گذشت. حالا دنيا دوباره در انتظار طلوع چشمان تست! حالا غروب قافيه ها و قافله ها و خاطره ها سرنوشت غمگين همة دلتنگيهاست، گر چه تشعشع آرمانهاي بلند تو هنوز هم چشمان حسادت را كور كرده است! بيا با چشمانت دوباره ببار به دشت عطشناك باورهاي ما تا دوباره در آشيانة دستان تو سبز شويم! در ذره ذرة اين خاك هنوز هم شكوفه هاي باور تو خزان را به تسليم كشيده است! دشتهاي تشنة آرزوهاي ما هنوز هم منتظر بارش محبتها و كرامتهاي تست! دريغ مكن بر ما در راه ماندگان عطوفتت را! راستي چه شد كه تو زيارت خانة با عظمت خدا را در نيمة راه رها كردي و خودت را به قربانگاه مبارزه با ظلم و تبعيض و بي عدالتي رساندي؟! راستي چه شد كه تو از قله هاي عرفات قربانيهايت را به كربلا كشاندي؟! و اسماعيلهايت را يكي پس از ديگري در قربانگاه عشق تقديم محبويت كردي؟! راستي چه شد؟! تو در عرفات چه كردي كه خدا اينگونه تو را پسنديد؟! چه شد كه تو تمام ذره ذره هاي وجودت را براي زنده نگهداشتن همة حقيقتهاي عزيز قرباني كردي! علي اصغر، علي اكبر، رقيه و هفتاد و دو تن، با همة شهيداني كه رفتند و همه شهيدان زنده اي كه ماندند و عاشورا را با چشماني خونين بدرقه كردند و تو، همه و همه را از دل اين خاك سرد بيرون كشيدي و آسماني كردي؟! تو چگونه به اين انتخاب بزرگ دست زدي؟! تمام لحظه هاي هستي، شگفت زده، سوگوار عزيزترين واژه هاي پاكيهاي تاريخ خلقت اند! تو از كدام قبيله طلوع كرده اي كه همچنان بي غروب مي تابي! اينهمه تلؤلؤ از طلوع مشرق چشمان تو ديدنيست! تو رفتي ولي اكنون عدالت به دار كشيده شده است! همة خوبيها را حلق آويز كرده اند! عشق را سر بريده اند! تو رفتي تا همة خوبيهايت براي ما به يادگار بماند و چراغ راه ما شود ولي همة آنها را غارت و چپاول كردند. فضيلت ها را كشتند و راه نوراني تو را به ظلمت كشيدند! ما منتظر طلوع دوباره تو و تكرار شعرها و سرودهاي سبز توايم! مزرع دستان تو آشيانة پرنده هاييست كه يكروز پرواز را در آن تجربه كردند. به پاس تمام خوبيهايت قلبهايمان تقديم تو باد! واي از انديشه ها و عملكردهاي ظلماني مان كه در انعكاس با ديوار تاريكيها و جهالتهايمان باز پس مي خورد و دوباره بر خودمان منعكس ميشود! امّا در تلؤلؤ چشمان تو همة آسمانهاي همة روزگاران نور باران است و ما دريوزگان تمدن وحشي هنوز از چشيدن يك قطره از آب حيات نفس هاي تو درمانده ايم! امروز شياطين مثل همان روزي كه سرت را از تن جدا كردند و تو بر فرازني آيات قرآن را تلاوت ميكردي، مثل همان روزها قد علم كرده اند تا پرچم حضورترا در كرانة تاريخ و در همارة هستي به زير افكنند! آنها از نگاههاي تو در هراسند! دوباره ببار اي واژة اهورايي! بر دامن عاشقان راستينت! خفاشان كور چشم ترا نمي شناسند و جاهلان سيه دل نيز ترا نمي فهمند! حتي ما هم ترا هرگز نفهميده ايم! ما امروز علي (ع) و حسين (ع) را تا جايي دوست داريم كه بر منافع ما صدمه اي وارد نشود! ما كجا از حق علي(ع) و حسين (ع) و اسلام و دين خدا دفاع كرده ايم؟! چگونه دفاع كرده ايم؟! شهادتي كه از چشمة غدير جوشيد و از عاشورا و تمام عاشوراهاي تاريخ بايد عبور مي كرد و همة نسلها را در مي نورديد و سيراب مي كرد و همه عصرها را در آغوش مي كشيد اكنون در كدام بركه فرو رفته است؟! كه امروز هيچكس در فكر فرو نشاندن عطش عدالتخواهي غدير و عاشورا نيست؟! دريغ از مرگ نابهنگام تمام آرمانهايمان! چرا همة آرمانهاي ما جوانمرگ شدند؟! امروز سردمداران تمام حكومتها، حتي جمهوري اسلامي كه وارث انقلاب بزرگ اسلامي به قيمت خون هزاران شهيد بزرگوار است نيز نه تنها كه فرزندانشان را مثل تو قرباني نمي كنند و نكردند بلكه آنها را با پول خون فرزندان تو به دانشگاههاي غرب و دانشگاههاي كفر زده و شيطاني مي فرستند و خود غرب نشين و مرفه نشين مي شوند تا فرزندانشان با مدارك عالي برگردند و پستهاي كليدي و سرنوشت مردم و اسلام را در دست بگيرند و آنچنانكه خود مي خواهند و اراده مي كنند با اين سرنوشتها بازي كنند! تو بگو ما چه كنيم؟! از كجا آغاز كنيم؟! همانهايي را كه تو با خون پاك خودت بيرون كردي امروز دوباره برگشته اند و بر روي خون پاك شهيدانمان قصرها و كاخها بنا كرده اند! و پايكوبي مي كنند! تو بگو ما چه كنيم؟! از كجا آغاز كنيم؟! اي واژة معطر كاش توي قلب تو آشيانه ميكردم و توي دستهاي مهربان تو سبز ميشدم. من خيلي وقته كه در بركة اين دنيا گم شده ام. من توي غبار ظلمت، خودم را هم نمي شناسم. اگر يك نفس به من نگاه كني در تلؤ لؤ چشمانت راه را خواهم يافت. بيكرانة اين دشتها همه از خون تو لاله خير است! تو از قبيلة كدام آسمان هستي كه هرگز دستانم به تو نمي رسد؟! كاش يكروز ميهمان چشمانت ميشدم و از تو گريستن را مي آموختم و خنديدن را تجربه ميكردم! من نمي دانم تو با چشمانت گريه ميكني يا مي خندي؟! كاش ميشد تا ژرفاي بينهايت معرفت چشمانت راه مي يافتم! كاش راه عبور ترا از سنگلاخهاي پر از فراز و نشيب اين روزگار طوفاني مي شناختم و با تو از همة گذرگاههاي فتنة خيز عبور ميكردم و كاش با تو تا قلة خورشيد مي رسيدم! به من ياد بده در اين روزگار بي هويت چگونه بمانم! چگونه بروم! مرا از اين كوير سر در گمي نجاتم بده! به من ياد بده چگونه خوبيهاي ترا نفس بكشم، چگونه احساس ترا تنفس كنم! مي خواهم زنده بمانم! در كشاكش اين لحظه هاي پر از ترديد نگاهم فقط به جاده ايست كه تو از آن عبور كرده اي! اي واژة معطراي قلب تاريخ! اكنون بگو بي تو من در كدام بيابان تنهايي خودم را حلق آويز كنم؟! و در كدام كوره راه خودم را به انهدام بسپارم؟! دوباره برگرد! دوباره شهيد شو تا ما نجات يابيم! برگرد دوباره بر سر ني قرآن بخوان! برگرد دوباره و بگو تو اصلاً چگونه رازي هستي؟! بگو از ذات كدام نور و آئينه اي كه به دريا و آسمان پيوند خورده اي؟! اي باران مهربان بر كوير تنهايي ما ببار! ما را سيراب كن! عطوفتت را از ما دريغ مدار! نظرات شما عزیزان:
بنام خدا و با سلام و تحیات
چه نیکو گفت استاد ارزشمند و اسلام شناس کم نظیر مرحوم دکتر علی شریعتی: حسین (ع) بیشتر از آب تشنه لبیک بود. افسوس که بجای افکارش زخمهای تنش را نشانمان دادند. و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند. آری خواهرم ! همه ی ما به یاد داریم کلام زیبای یکی از سرداران آذربایجان قهرمان شهید حمید باکری (معاون لشکر 31عاشورا) که در وصیت نامه خویش هوشمندانه ، خاکریزنشینان آن زمان را به سه طیف این زمانه تقسیم نمود و گفت : دعا کنید خداوند شهادت را نصیب شما کند که در غیر این صورت زمانی فرا می رسد که جنگ تمام می شود و رزمندگان به سه دسته تقسیم می شوند : 1- دسته ای به مخالفت با گذشته خود بر می خیزند و از گذشته پشیمان می شوند. 2-دسته ای راه بی تفاوتی را بر می گزینند و در زندگی مادی غرق می شوند وهمه چیز را فراموش می کنند . 3-دسته ای به گذشته خود وفادار می مانند و احساس مسئولیت می کنند که از شدت مصائب و غصه ها دق خواهند کرد. پس از خدا بخواهید که با وصال شهادت از عواقب زندگی بعد از جنگ در امان بمانید چون عاقبت دو دسته اول ختم به خیر نخواهد شد و جزءدسته سوم که ماندن بسیار سخت و دشوار خواهد بود. \ پاسخ:با سلام از نظر زيبايتان بهره بردم . بخصوص از همة آنهاييكه من خيلي دوستشان دارم نام برديد. امام حسين (ع) - شريعتي عزيز - باكري عزيز
بنام خدا و با سلام و تحیات
چه نیکو گفت استاد ارزشمند و اسلام شناس کم نظیر مرحوم دکتر علی شریعتی: حسین (ع) بیشتر از آب تشنه لبیک بود. افسوس که بجای افکارش زخمهای تنش را نشانمان دادند. و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند. آری خواهرم ! همه ی ما به یاد داریم کلام زیبای یکی از سرداران آذربایجان قهرمان شهید حمید باکری (معاون لشکر 31عاشورا) که در وصیت نامه خویش هوشمندانه ، خاکریزنشینان آن زمان را به سه طیف این زمانه تقسیم نمود و گفت : دعا کنید خداوند شهادت را نصیب شما کند که در غیر این صورت زمانی فرا می رسد که جنگ تمام می شود و رزمندگان به سه دسته تقسیم می شوند : 1- دسته ای به مخالفت با گذشته خود بر می خیزند و از گذشته پشیمان می شوند. 2-دسته ای راه بی تفاوتی را بر می گزینند و در زندگی مادی غرق می شوند وهمه چیز را فراموش می کنند . 3-دسته ای به گذشته خود وفادار می مانند و احساس مسئولیت می کنند که از شدت مصائب و غصه ها دق خواهند کرد. پس از خدا بخواهید که با وصال شهادت از عواقب زندگی بعد از جنگ در امان بمانید چون عاقبت دو دسته اول ختم به خیر نخواهد شد و جزءدسته سوم که ماندن بسیار سخت و دشوار خواهد بود. "والسلام علی من اتبع الهدی " خواهرم! امروز اسلام عزیز بیش از هر زمان دیگری مظلوم تر است، در دوران سیدالشهداء با جهالت و نادانی امت اسلامی پشت به اسلام می نمودند ولی امروز مدرنتر از از دیروز خنجر به جان اسلام می زنند امروز این قشر اقل "مافیای فرصت"با علم و آگاهی و با ظاهری فریبنده ، چهره زیبای اسلام را در ذهن عامه ی جامعه مخدوش جلوه می دهند امروز صلوات و درودها غالباً در پشت میکروفون محافل به گوش میرسد و جستجوی و یافتن تجلی آن در اعمال ما قدری مشکل شده است امروز نماینده من و شما 5 دقیقه از وقت 7 دقیقه ای خود را که سالی فقط دو از آن می تواند استفاده کند به سلام و صلوات اشباع می کند غافل از اینکه طرح و رفع مشکل یک منطقه محروم عین رضایت نبی مکرم اسلام (ص) و حضرت سیدالشهدا(ع) است موضوع مطلب : <-CategoryName-> نويسندگان |
|