بسم الله الرحمن الرحیم
بسم الله الرحمن الرحیم
وبلاگ رسمی اقدس اکبرنژاد

 

بسمه تعالي

بخشي از زندگينامه همرزم شهيدمان سيد محمد مفيدي از كتاب خاطرات احمد. احمد (1)

از بزرگترين دست آوردهاي دوران سربازي، آشنايي با شهيد محمد مفيدي بود كه شرح آن بسيار جالب است.

او ميگويد در پادگان كرج من در گروهان 6 بودم. هنگامي كه اسامي سربازان را مي خواندند نام لاجوردي را از گروهان 3 شنيدم. حدس زدم كه او با اسدالله لاجوردي نسبتي داشته باشد. به سراغش رفتم و مسأله را از او سؤال كردم. گفت با او نسبت دارد به هر حال با او دوست شدم. در رفت و آمدهايم توجهم به جوان قد بلندي كه با لاجوردي در ارتباط بود جلب شد. چند روزي در حال او دقيق شدم. ديدم كه قرآن را بسيار خوب، شيوا و بدون غلط مي خواند. در آن فضا و زمان اين نوع آشنايي با قرآن، ملاك و معيار خوبي براي شناخت برخي از افراد مذهبي بود. لذا طرح دوستي را با او ريختم و به تدريج اطلاعاتي راجع به او كسب كردم. او مرا فقط با عنوان سركار احمد احمد مي شناخت.

مدتي كه گذشت من برخي مسائل اقتصادي و سياسي را با او طرح كردم. برخورد و واكنش محمد بسيار پخته و سنجيده بود. دريافتم كه او فردي كاملاً سياسي مذهبي است. در روزهاي بعد تمام اوقات فراغت ما صرف مباحث سياسي و اعتقادي مي شد. بعد فهميدم كه مصطفي مفيدي برادر او و دكتر عباس شيباني شوهر خواهرش هستند و او اطلاعات سياسي خوبي دارد.

از كتاب احمد. احمد

پس از گذشت سه ماه، هر دو نسبت به يكديگر اعتماد و اطمينان متقابل يافتيم. او برخي فعاليتهاي سياسي و مبارزاتي خود را با من در ميان گذاشت. من نيز او را به عباس آقا زماني معرفي كردم تا پس از تأييد وي، جذب حزب الله شود. محمد چند جلسه اي با عباس به بحث و گفتگو نشست و پس از آن وارد كادر مركزي حزب الله شد.

مفيدي در ميانة دورة آموزشي به اين نتيجه رسيد كه به هر نحوي شده از ادامة دوران خدمت، سرباز زند. زيرا مي پنداشت كه سربازي وقت تلف كردن است و بايد به سراغ اصل مبارزه رفت.

از طريق شوهر خواهرش « دكتر شيباني » با دكتر « كاظم سامي » ارتباط برقرار كرد. او روان پزشك بود و راهنمايي هاي لازم را به محمد ارائه داد.

دكتر سامي تنها راه خلاصي از سربازي را در پيش گرفتن مشي ديوانگان و مهجورين دانست.

محمد نيز با استفاده از مشورتهاي دكتر، نقش يك روان پريش و ديوانه را بدون كوچكترين اشتباهي بازي كرد. او گاه ساعتها به يك نقطه خيره مي شد. حالتها و رفتارهاي غير عادي را آنچنان ماهرانه به نمايش مي گذاشت كه براي هيچكس جاي شك و شبهه اي باقي نمي ماند كه او ديوانه است. تمام تستها و آزمايشهاي روان شناسي روي او مثبت بود. پس از مدتي فرماندهان از وجود يك ديوانه در پادگان احساس خطر كردند و به او معافيت از خدمت سربازي دادند.

پس از اخذ معافيت به دامن مبارزه بازگشت و فعاليت خود را در حزب الله شدت بخشيد. او استعداد عجيبي در برقراري ارتباط با گروههاي مختلف داشت و توانست اخبار بسيار خوبي براي ما از آنها بگيرد. فعاليتهاي بعدي محمد مفيدي و نقش او در ترور سرتيب طاهري، دستگيري و شكنجه هاي اين شهيد، خود داستانيست بزرگ كه با بيان خلاصه، حق مطلب ادا نمي شود.

او در دوران مبارزه با نامهاي مستعار محمد لطفي و محمد اميني به فعاليت مي پرداخت. محمد در سال 1350 يك مرتبه مورد سوء ظن مأمورين كلانتري بخش 7 قرار گرفت و دستگير شد. پس از رفع مظنونيت آزاد شد.

از كتاب خاطرات احمد. احمد

در خرداد ماه 1351 مفيدي و محمد باقر عباسي دست به ترور موفق سرتيب طاهري مي زنند. سيد محمد مفيدي و محمد باقر عباسي در اوايل شهريور 1351 دستگير ميشوند و پس از شكنجه هاي فراوان سرانجام در تاريخ 5/10/1351 به دست دژخيمان ساواك اعدام و شهيد مي شوند و به ديدار دوست مي شتابند.

از كتاب خاطرات احمد. احمد

آقاي مسعود حقگو در خاطرات خود در كتاب خاطرات احمد. احمد ميگويد:

مفيدي از اعضاي حزب الله بود. او پس از ترور سر تيب طاهري به همراه محمد باقر عباسي دستگير ميشود. مفيدي آدم جالب و بسيار ورزيده اي بود. او در سال 51 در سلول بغلي من بود و برايم نحوة ترور را با لهجة عربي ‌‌‌‍‌‍‍‌‍] گذاردن الف و لام عربي بر كلمات فارسي ] تعريف كرد. نگهبانان فكر مي كردند او عربي صحبت مي كند [ او گفت: ] با لباس مبدل كارگرهاي نقاش، با يك [ موتور ] هوندا به منزل سرتيب طاهري مي روند. وقتي وارد مي شوند، طاهري مي بيند در دست محمد يك كلت است، كپ مي كند. مفيدي ماشه را مي كشد ولي كلت گير كرده و شليك نمي كند. طاهري وحشت مي كند. با اينكه مسلح بوده دستپاچه مي شود و نمي تواند دست به اسلحه شود. باقر عباسي كه اين صحنه را مي بيند تيري به شكم طاهري مي زند و او به زمين مي افتد و... محمد كلاه او را برداشته و با خود مي برد. [ و پس از دستگيري ] سر اين كلاه هم خيلي شكنجه مي شود و كتك مي خورد. چرا كه ساواكيها آن را نشانة نظام و اقتدار ارتش مي دانستند.

با اين ترور ساواك به هم ريخت و شاه دستور داد كه هر طور شده قاتلين او را بگيرند [ ساواك ] كنترلها و گشتهاي شديدي را اعمال كرد. سرانجام يكروز كه محمد و باقر در خيابان آب منگل صحبت مي كردند پاسباني به آنها مشكوك مي شود و آنها را تعقيب مي كند و دستور ايست مي دهد.

محمد مي گفت كه من دستهايم را بالا آوردم و گفتم بفرماييد. خُب محمد درشت هيكل و ورزشكار بود. پاسبان او را بازرسي بدني مي كند و وقتي متوجه اسلحه محمد ميشود وا مي خورد. محمد اسلحه را توي سر او مي زد. ولي گلوله به مغزش نمي خورد. بالأخره تعدادي از مردم به رهبري حسين طوطي فاسد و يك چوب فروش خبيث به دنبال آنها مي دوند. سر خيابان اديب اين دو از هم جدا مي شوند . مردم بيشتر به دنبال باقر عباسي مي دوند. او پس از كمي دويدن نفسش ميگيرد و مردم بر سر و كول او ميريزند. به اين ترتيب او گير مي افتد.

محمد كه مسلح بوده در چند جا تيراندازي مي كند و سرانجام با متوقف كردن يك موتور سوار موتور گازي او را برداشته و فرار مي كند. مردم به دنبال او مي روند. محمد كوچه اولي در خيابان خاوران مي پيچد و به بن بست مي خورد. موتور را در كنار ديواري مي گذارد و روي آن رفته و به آن طرف ديواري مي پرد و وارد يك مدرسه مي شود كه در آن كلاس شبانه برقرار بوده است. شاگردان مدرسه با سروصدا و وحشت شروع به فرار از در بزرگ مدرسه ميكنند. بالأخره محمد وارد كوچه اي شده و فرار مي كند. ساواك پس از شكنجه باقر عباسي، عكسي از محمد را به دست مي آورد. محمد يك نقطة ضعف داشت و آن خال بزرگ و درشتي بود كه بر روي پلك يكي از چشمانش بود كه كاملاً او را از ديگران متمايز ميكرد. سرانجام يكي دو هفته بعد از فرار، محمد در ميدان عشرت آباد ( سپاه ) توسط ساواكيها شناسايي و دستگير مي شود.

«آرشيو واحد تاريخ شفاهي دفتر ادبيات انقلاب اسلامي »

 

محمد باقر عباسي پس از دستگيري به كميته مشترك برده شد و توسط « ناصر خداياري » ( بازجو و شكنجه گر ساواك )و« علي نقي نيك طبع »( بازجو و شكنجه گر اطلاعات شهرباني) مورد بازجويي و شكنجه قرار گرفت، جريان ترور و عوامل آن براي پليس روشن شد ولي به دليل اطلاع سازمان از دستگيري عباسي و مقاومت نسبي وي، كسي در سر قرار يا در خانة سازماني به دام نيفتاد.

براي دستگيري محمد مفيدي كه ساواك و ديگر عوامل كميتة مشترك نيز روي او حساسيت داشتند ردي توسط عباسي به دست آمد. وي از قهوه خانه اي در خيابان گرگان، ميدان ثريا نام برد كه گاهي مفيدي به آنجا سر مي زد و پاتوق اضطراري وي بود. قهوه خانة مزبور مورد مراقبت مأموران رژيم قرار گرفت و سرانجام مفيدي به دام افتاد.

افراد ديگري نيز در رابطه با مفيدي دستگير شدند كه عبارت بودند از: دكتر عباس شيباني ( شوهر خواهر مفيدي ) و همسرش و ...

مواضع و اعتقادات محمد مفيدي و نيز ميزان مقاومت وي در خاطرات جواد منصوري چنين آمده است:

« محمد مفيدي در جريان بازجويي به رغم شكنجه هاي سنگين، مقاومت زيادي كرد و مطالب مهمي اعتراف نكرد. »

                                                  كتاب سازمان مجاهدين خلق جلد اول



نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:







موضوع مطلب : <-CategoryName->
درباره وبلاگ
اقدس اکبرنژاد

با سلام به وبلاگ من خوش آمدید
نويسندگان
rss feed

آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 56
بازدید دیروز : 7
بازدید هفته : 108
بازدید ماه : 106
بازدید کل : 261280
تعداد مطالب : 173
تعداد نظرات : 121
تعداد آنلاین : 1