بسم الله الرحمن الرحیم
بسم الله الرحمن الرحیم
وبلاگ رسمی اقدس اکبرنژاد

بسمه تعالي

راه را گم نكنيم!

آن روز كه مي رفتي، گفتي : راه را گم نكنيم!

و گذشت آن روزها ! آن سالها ! بعدها فهميدم كه : « حسين يك راه است »!

لحظه ها ميميرند، راه اگر گم نشده ، پس اينهمه بيچارگي ما از چيست؟!

در بيابان و كوير اين قرن همه سرگردانيم! راه گم كرده و بي سامانيم!

قطره اي آب حيات اينجا نيست! پشت پر چين سكوت، حادثه ها در راه است! قافله كو؟! راه كو ؟! راهبر كو؟!

ستاره هاي صبح گم شدند و يا كه دستمان نمي رسد به دامن ستاره ها!

چرا نشسته مهتاب توي حوض بي آب و بي ماهي ؟! ماهي ها همه از بي آبي مردند!

ماهي قرمز من هم مرده، توي اين لجنزار تهوع آور ! ماهي قرمز من هم مرده، توي گرداب سياه و تاريك ! پشت اين پنجره هاي بسته ، جاده هاي خسته ! پشت ديوار سكوت گلة جانوران حاكم !

آن روز كه مي رفتي ، به فكر بچه هاي كوچكي بودي كه زير خارها و بوته ها جان داده بودند ! و تو با قلب خود آن غنچه ها را خاك ميكردي ! تو با اشك دلت كولاك ميكردي ! دلت را خاك ميكردي! و مي گفتي كه : فردا اسبها بر روي گلبرگهاي غنچه هايم خواهند تافت ! و يا اينكه نگاهت را به روي خارهاي جاده مي بردي كه پاهاي نحيف و پا برهنه روي آنها راه خواهند رفت !

و آواي حزين تو درون سينه ات از دور مي پيچيد ، اشكهايت روي چشمت مي فسرد ، توي قلبت مي چكيد!

مي زدي فرياد : « مبادا از ميان خيمه ها يك ناله تا بيرون راه يابد ! »

مبادا ! مبادا!

كودكانم ايستاده بميريد ! خاندانم پاي بر جا بمانيد !

و شايد ، نه ، كه حتماً اين چنين بود كه خداوند بر ملائك امر فرمود : « بر انسان سجده آريد!»

تو مي رفتي ، با نگاهت جاده اي را مي سپردي كه در آن نقشي از پاهاي خون آلود غنچه هاي باغ تو بود ! و تو ترسيم ميكردي همان خط عبور لاله هايت را به سوي خارها و سنگلاخها!

دلت دنبال گلهايي كه پرپر گشته بودند ، قامتاني كه فرو افتاد بودند ! دلت دنبال زخمي هاي دشت كربلا بود ! دلت دنبال تشنگي ها و عطش ها ! دلت دنبال باغي بود كه تشنه قامت افراشت تا قيامت !

و آواي حزين لاي لاي تو براي خوابهاي خسته جانان قوتي بود !

دلت دنبال گريه هاي جانكاه رقيه ، دلت دنبال آخرين نگاه اصغرت بود !

دلت دنبال دلهاي غميني بود كه روي خارهاي سخت ، با پاي برهنه مي دويدند و شلاق ستم را روي گونه هاي خيس و بر رخسار نيلي و لطيف خود تحمل مينمودند!

دلت دنبال خيمه هاي سوخته بود !

مي رفتي ، دل تو پاره پاره ، زخمي تير ستم بود . وجودت تكه تكه ، حنجرت خونين! تو دنبال كدامين آيه سر بر ني ترانه مي سرودي؟! در كدامين قله سر بردار مي رفتي ؟! سردار!

تو در پاي كدامين عشق مي سوختي كه شعله هاي آن تمام نسل ها و عصرها را درنورديده!

كنون خاكستر عشق تو ، در هر گذرگاهي ، در دل هر صبح بيداري، امانتدار آرمانهاي تو در هر بيكرانه ست، تا از هر ذرة خاكستر تو مردها رويد بر فراز قله هاي سبز باور خيز، و پژواك صداي آخرينت كه ميماند ميان دره ها و دشتها، تا كه پيغام ترا در ذره ذره هاي خاك اين هستي پراكنده كند!

                                                                                اقدس اكبرنژاد



نظرات شما عزیزان:

حسن
ساعت17:30---2 آذر 1391
سلام خدمت مير وبلاگ وبلاگ قشنگي داري اگر خواستي منو توش لينگ كني با نام تجارت فناوري اقتصاد كشاورزي لينگ كن و بعد سري به وبلاگم بزن نظرتو بده تا با افتخار لينگت كنم ممنون ميشم راستي ما يكا نظر سنجي تو وبلاگ گذاشتيم از شما خواهش منديم در نظر سنجي ما شركت كنيد ممنون ميشم www.hasan.pear.loxblog.com

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:







موضوع مطلب : <-CategoryName->
درباره وبلاگ
اقدس اکبرنژاد

با سلام به وبلاگ من خوش آمدید
نويسندگان
rss feed

آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 4
بازدید دیروز : 7
بازدید هفته : 56
بازدید ماه : 54
بازدید کل : 261228
تعداد مطالب : 173
تعداد نظرات : 121
تعداد آنلاین : 1