بسم الله الرحمن الرحیم
وبلاگ رسمی اقدس اکبرنژاد
بسمه تعالي مثل صداي نگاه تو
يكي مرا صدا مي زند مثل صداي نگاه تو يكي مرا مي خواند با آواي نگاه تو و اين تويي كه آرام مي خرامي در خلوت سكوت من و اين منم كه مي شكنم در انحناي نگاه تو دلم پر از تشويش لحظه هاي بارانيست مي خواهم دوباره بمانم براي نگاه تو كاش ميشد مرور كنم لحظه هاي بي ترديد را كاش ميشد با تو تا ستاره ها بروم وسرم را بگذارم روي شانه هاي نگاه تو كاش ميشد كه مي گشودم رنجنامه هاي دلم را برايت و قلبم را مي سرودم در پاي نگاه تو جاده ها را به دنبال هم مي دوم تا ترا كنم پيدا در آنسوي جغرافياي نگاه تو كاش ميشدم پيدا و با تو ميماندم تا كه مي رسيدم به ساحل آرام يا كه غرق ميشدم در ژرفاي نگاه تو چرا مرا به ديدة ترديد مينگري؟ يك نفس با من بخند! درين كوچه باغهايي كه نقش بسته در آن رد پاي نگاه تو مگر تو آن شور آفرين لحظه هاي تكراري كه مي خورم پيوند با معناي نگاه تو مگر تو عمق آن زخمهاي كهنه اي كه مي خورد گره با دردهاي من در هواي نگاه تو دلم تكه تكه مي رود جدا از من به اين اميد كه رسد به انتهاي نگاه تو دريغا هر چه مي دوم به دنبال تو ولي هنوز هم مانده ام در ابتداي نگاه تو!
اقدس اكبرنژاد
نظرات شما عزیزان: موضوع مطلب : <-CategoryName-> نويسندگان |
|