بسم الله الرحمن الرحیم
بسم الله الرحمن الرحیم
وبلاگ رسمی اقدس اکبرنژاد

بسمه تعالي

به ياد امام علي (ع) و راه نوراني او!

و به ياد امام خميني (ره ) و انقلاب كبيرش !

 

 

با بزرگره امام علي ( ع )  از دارآباد در شمال شرق تهران تا حرم مطهر امام خميني(ره )

خاطره هاي شگفتي كه مدفون ميشوند !

خيابان دكتر شريعتي ، به موازات آن خيابان خواجه نصيرالدين طوسي ، به موازات آن خيابان شهيد نامجو (خيابان گرگان سابق) ، به موازات آن خيابان شهيدمدني (خيابان نظام آباد سابق) و به موازات آن خيابان نيروي هوايي ارتش جمهور اسلامي ايران .

قلب خيزش هاي بزرگ انقلاب اسلامي ، خيابان گرگان به اضافه تمام خيابانهاي موازي با آن كه نام برده شد.

گرگان مادر خيابانهاي انقلابي قبل از انقلاب است كه در دامن خود خانه هاي امن هسته هاي مركزي و سنگرهاي مقاومت مردمي انقلاب اسلامي را پرورده است . گرگان در قلب بزرگترين پايتخت اسلامي جهان يعني تهران در پيش از انقلاب حتي پس از انقلاب است .

آن روزهاي بزرگ ستودني ، آن روزهاي شگفت و عظيم ، آن روزهاي جاودانه و ماندني كه تا ابديت بر تارك تاريخ خواهد درخشيد و هر لحظه اش يادآور هزاران خاطرة باور نكردني است.

شهر آرام ارام ولي با ترديد نفس مي كشيد ! زنهاي بزك كرده با ميني ژوبهايشان !

مغازه هاي مشروب فروشي يكي در امتداد ديگري ! زنهاي خياباني در حاليكه از اتومبيلها پياده ميشدند و دستمزدهايشان را ميگرفتند!

ولگردان شتر خون در نزديكيهاي خيابان امير سليماني ، در دومين ايستگاه ميدان خراسان همچنان در بيابانهاي انتهاي اين خيابان پرسه مي زدند! فقر و نكبت و بدبختي و گرسنگي در خياباني كه از ميدان خراسان به سوي مسعوديه ادامه دارد به طور وحشتناكي به چشم مي خورد !

شايد بد نباشد كه يادآوري شود در شهرهايي مثل زاهدان خانواده ها حتي دخترانشان را به قيمت 40 تومان مي فروختند! فقط 40 تومان !

معتادان به اصطلاح كلاس بالا در چهارراه وليعصر امروز ( چهار راه وليعهد سابق ) دنيايي اندوه و تأسف را همراه داشتند !

معتادان بدبخت تر در ميادين جنوب شهر ، بخصوص ميدان مولوي چهرة شهر را آشفته ميكردند ! گاه مي ديدي كه معتادان در جويهاي آب در گل و لاي آبهاي مانده و لجن هاي متعفن جان داده اند !

شهر در يك انهدام بي وقفه، در سكوتي مبهم و حاكميت لژهاي فراماسونري از كاخ شاهنشاهي تا كاخهاي شهرهاي بزرگ آن روز و در درجات پايين تر در شهرهاي كوچكتر ، همچنان مرموزانه نفس مي كشيد!

شهر در زير چكمه هاي طاغوت و فشار پنجه هاي ظلم خفه ميشد . هيچكس به هيچكس اعتماد نداشت . هر كسي فكر ميكرد كه حتي برادرش هم ساواكي است . هيچكس جرأت نداشت حتي در بين افراد خانوادة خود حرفي بزند ، و از دردي سخن بگويد يا انتقاد بكند!

ساواك جلادانه بر همه جا سايه افكنده بود !

 در دانشگاهها ، در مدارس ، در ادارات ، در هر محل كاري ، در كوچه و خيابان ، در اتوبوس ها و تاكسي ها ، در همسايگي ات ، در سيگار فروشي روبروي خانه ات ، در مغازه ها و حتي در خانة خودت !

شهر ظاهراً آرام آرام نفس مي كشيد و همة مردم صبح بر سر كارشان مي رفتند و شب هنگام به خانه هايشان باز مي گشتند.

امّا در زير پوست شهر غوغايي بود! آهسته آهسته هسته هاي مبارزاتي جان ميگرفت . جوشش و تلاطم لحظه به لحظه آرامش ظاهري آن را بهم مي ريخت جوانان وارسته و طوفاني آن روزگار با آخرين فريادهايشان در برابر ظلم و بيداد و ستم بدون هيچ سازش قد علم ميكردند و در بيدادگاههاي شاه از حقوق مردم دفاع مينمودند و بر راه و ايمان خودشان استوار بودند و ايستاده و مردانه به گلوله بسته ميشدند و شهادت را پذيرا بودند!

بعضي ها به خارج از كشور مي رفتند ، مثل عراق ، يا كشورهاي همسايه و برخي به كشورهاي انقلابي آن روز مي رفتند و دوره هاي چريكي مي ديدند و باز مي گشتند و در بيابانهاي آنسوي خيابان امير سليماني و يا هر كجاي ديگري كه برايشان امكان داشت بچه هاي انقلابي را تعليم مي دادند و همانها بودند كه بعدها در زمان جنگ تحميلي ستاد جنگهاي نامنظم و جنگهاي چريكي زمان شهيد چمران را تشكيل دادند.

اعلاميه ها و بيانيه ها به صورت مخفي پخش ميشد . ديدگاههاي امام (ره) در مخفي گاهها تكثير و پخش ميشد و به دست مردم مي رسيد.

كتابها و جزوه ها تكثير ميشد . آهسته آهسته مساجد جايگاه و مركزي ميشد براي انتشار افكار و ديدگاههاي مردان بزرگي كه كم كم جانشان را بر دستشان مي گرفتند و براي آگاهي دادن مردم برنامه ريزي ميكردند .

الملك يَبْقي معَ الكُفْر و لا يَبْقي مع الظُّلم

هر ملك و حكومتي با كفر برقرار مي ماند ولي با ظلم پايدار نمي ماند.

ظلم همه جا را فرا گرفته بود . كاخهاي شاهنشاهي در يكسو و حلبي آبادها و ظلم آبادها از سويي ديگر ، مي رفت كه بنياد نظام طبقاتي ظالمانة شاه و طاغوت و اطرافيانش را در هم بپيچد . اعتراضات مردمي تدريجاً شكل هاي خشن تري به خود مي گرفت . انفجار سينماها به عنوان نمادهاي فساد و فحشا ، ترور مستشاران خارجي ، به عنوان حضور غير قانوني شان در جامعة اسلامي ما و غارت دسترنج مردم توسط آنها و ترور سردمداران شاه مثل حسنعلي منصور و حاميان قدرتمند ظالم و حاكم در جامعه ، مردم انقلابي را روز به روز در پيشبرد اهدافشان مصمم تر مي كرد.

اعتراض در راهپيمايي هاي معلمان به دنبال اعتراضات مسلحانة گروههاي مختلف مذهبي و غير مذهبي ، اسلامي ، ماركسيسم ، سوسياليسم ، فدائيان خلق و تمام گروههاي ضد نظام هر روز گسترش مي يافت.

قابل ذكر است كه انجمن حجتيه به عنوان نماد مبارزه با بهائيت ، در تأييد نظام شاهنشاهي ساكت و آرام به حيات خود ادامه مي داد ! و امام (ره ) در يك سخنراني از خطرات انجمن حجتيه و نوع تفكر آنها و بينش سياسي اجتماعي آنها هشدار داده است !

آري اينگونه بود كه در زير پوست شهر هسته هاي انقلابي شكل ميگرفت و شهر عليرغم ظاهر آرامش آمادة يك انفجار دروني بود !

گفتم كه ميدان گرگان ، ميدان شهيد نامجو كه البته در گذشته ميدان ثريا ناميده ميشد ، قلب بسياري از تحركات اجتماعي آن روز ، در زمان شاه بود . بسياري از خانه هاي امن هسته هاي مقاومت و هسته هاي مركزي در خيابان گرگان و همچنين در خيابانهاي موازي با آن و در اطراف آن قرار داشت.

يكي از دانش آموزان ميگفت : معلممان ميگويد هر وقت از خيابان نظام آباد عبور مي كنيد با وضو عبور كنيد !

آن روزهاييكه گارد شاه براي سركوب مردم حركت كرده بود همة مردم را در زير تانكهاي خود به خاك و خون كشيد و يا با مسلسل ها همه را به رگبار بست . آن روزها براي هيچكس فراموش شدني نيست . آن روزها ، روزهاي مقاومت بود . آن روزها را تاريخ و دنيا با چشمهايشان ديدند و انقلاب اسلامي را باور كردند ! آن روزها را شياطين ديدند و انگشت بر دهان ماندند ! آن روزها را تمام خانه ها ، مغازه ها ، همة آنهاييكه به خيابان ها ريخته بودند ، حتي پرنده هاي مهاجر ، حتي انعكاس صداها و سايه ها و نگاهها، حتي آسمان و زمين و روز و شب ديدند ! آن روزهاي بزرگ همچنان در عالم هستي ثبت است .

و آن روزيكه همة بچه ها فشنگها به خودشان بسته بودند و با آرپي جي و هر نوع مسلسل و كلت و هر چه داشتند و هر چه هم كه نداشتند پاسبانها را خلع سلاح ميكردند و خودشان را مسلح مينمودند و مي دانستند كه با دست خالي كاري نميشود كرد ، بالأخره آن روز همة مردم ، به صورت يك ارتش استوار ، در طول خيابانها نظام آباد با گارد شاه مبارزه ميكردند . گارد به سمت گرگان نيز در حركت بود. چه روزهاي عظيمي را با چشمانمان ديديم .

شايد صبحگاه 19 بهمن ماه بود كه صداي تير اندازيهاي مهيبي از سمت نيروي هوايي به گوش ما مي رسيد . همه به سوي نيروي هوايي هجوم آوردند . در گيري نيروي هوايي و گارد شاهنشاهي نقطه اي از اوج يك نبرد باور نكردني در درون نيروهاي مسلح زمان شاه بود و سرانجام نيروي هوايي پيروزمندانه خودش را تسليم انقلاب كرد وخونهاي پاك بهترين فرزندان ما همچنان ثمر بخشيد و ياد و خاطره هاي آن روزهاي عظيم همچنان بر تارك تاريخ جاودانه درخشان مانده و خواهد ماند . ياد همة شهيدانمان گرامي باد .

روزيكه پادگان عشرت آباد در خيابان خواجه نظام الملك يعني يكي از آن چند خيابان موازي هم ، به تصرف مردم در آمد ، طوفاني در تمام خيابانهاي اطراف بر پا خاست ! تمام اسلحه ها و مهمات اين پادگان بزرگ به دست مردم افتاد و تمام كوچه و خيابانهاي اطراف گرگان ، خواجه نظام الملك ، نظام آباد ، شريعتي و . . . به سمت شمال و جنوب شاهد حمل دهها وانت و هزاران نفر از افرادي بود كه در واقع پادگان را با خودشان حمل ميكردند ! و حتي ديگهاي غذا و وسايل آشپزخانة پادگان هم بر روي سر و دست و كول مردم ، سواره و يا پياده با دادن شعارهاي متفاوت حمل ميشد .

هزاران فشنگ دور گردن و سينه و كمر ، دهها اسلحه  بر دست آنها همچنان از مقابل مردم كه مبهوتانه آنها را مي نگريستند عبور ميكردند . همه مي ديدند كه طاغوت چگونه ويران شده است حالا مردم خودشان صاحب گلوله هايي شده بودند كه يك روز در بيدادگاههاي شاه يا در 17 شهريور يا در تير اندازيهاي هوايي و يا در هر ظلمگاهي آن گلوله ها قلبهايشان را پاره پاره ميكرد ! حالا آنها قلب شيطان را پاره پاره كرده بودند و با بر پايي نظام توحيدي در قلب جهان شيطان پرست ويرانگر آواي يكتا پرستي و وحدانيت سر داده بودند و شيطان بزرگ و شياطين همدستش را به زنجير كشيده بودند و دنيا مبهوت عظيم ترين خيزش مذهبي تمام دورانها در قلب نظام هاي حاكم شيطاني بود . دنيا از اينهمه عظمت يكه مي خورد و دم بر نمي آورد و اگر نبودند شياطين داخلي و ستون پنجم داخلي همين مردم با دست خالي با تكيه بر نيروي الهي تمام ستونهاي كفر و شرك را در دنياهاي پوشالي غرب و شرق همه را در هم مي كوبيد و نام كثيف آنها را از صفحات تاريخ محو ميكردند ولي دريغا ما بايد دوباره عبرتهاي جديدي را تجربه ميكرديم و به شناختهاي تازه اي از دنياي مكر و فريب و نيرنگ و دغل بازيها دست مي يافتيم و دوباره شهيد ميشديم ! تا دوباره برخيزيم و ظلم را رسوا كنيم و عدالت را معنا كنيم و فرياد بزنيم .

آن روز تمام كوچه و خيابان شهر پر از خشم و خروش و فرياد بود . آن روز گويا ديگر كار رژيم تمام شده بود.

توپها را از ميدان گرگان برده بودند . توپها براي اين در ميدان گرگان مستقر شده بودند تا در صورتت اعتراض مردمي ، خانه هايشان به توپ بسته شود ! در اغلب شبها تيراندازيهاي هوايي، بسياري از مردم را در پشت بامها هدف قرار مي داد و بسياري در پشت بامها به شهادت مي رسيدند.

در اغلب شبها كه حكومت نظامي بود، هيچكس نمي توانست از خانه اش بيرون بيايد و زناني كه براي وضع حمل به خيابان ها مي آمدند هدف گلوله نظاميان شاه قرار مي گرفتند و بيماران اوژانسي نيز هدف قرار مي گرفتند و به شهادت مي رسيدند .

در شبهاي تيرة ظلماني ! در ظلمت اندر ظلمت، شهر بيداري مي كشيد و در اضطراب و تشويش خودش را به صبح مي رساند .

آن روزيكه همة شهر بپا خاسته بود ، خانه هاي مردم سنگرهاي مقاومت و مبارزه بود . آري آن روز همة خانه ها سنگر بود و تمام درها به روي مردم باز بود . وقتيكه از سر خيابان و يا از گوشه و كنار تيراندازيها شروع ميشد و مردم خشمگين را هدف قرار ميداد، درب همه خانه ها به روي مردم باز بود . آري خانه ها سنگر بود ! مساجد سنگر بود ! حسينيه ها سنگر بود ! و مردم براي مبارزه با نيروهاي ارتش در مساجد و خانه ها كوكتل مولوتف تهيه ميكردند و با آن به تانكهاي گارد شاهنشاهي و يا به افراد نظامي حمله ميكردند.

چه روزهاي سختي بود آن روزهاي مقاومت ! هر لحظه خبري از شهادت عزيزي مي رسيد ، هر لحظه شهر در خون مي غلطيد و تاريخ گواه بود بر استقامت مردمي كه براي زنده نگهداشتن ارزشهايشان از هيچ تلاشي دريغ نميكردند و من هميشه به اين مي انديشيدم كه واقعاً چگونه ميشود اين لحظه هاي عزيز و عظيم و پر شكوه را براي نسلهاي بعد نوشت و به يادگار گذاشت ؟! چگونه ميشود اينهمه بزرگواري و عزت و شكوه و استقامت را در يادها تصوير كرد و زنده نگهداشت ؟!

 بعدها كه بعضي از شهرها و بخصوص شهرهاي مرزي را از نزديك ميديدم ، اغب به اين فكر ميكردم كه آيا واقعاً كسي قادر است كه اينهمه عظمت و گذشت و فداكاري و ايمان و اخلاص اين لحظه هاي طوفاني ، اين لحظه هاي ماندگار را تصوير كند ؟!

شهرهايي مثل دزفول و خرمشهر را ديدم كه با موشكها و خمپاره ها ويران شده بودند.

آري ، آن روزها با خودم مي گفتم اين شهرها بايد همواره به عنوان سمبل مقاومت يك ملت بزرگ اسلامي و انقلابي ، يك ملت مسلمان ، يك ملت پاينده و جاويدان ، يك ملت با هدف و با آرمانهاي والا، و به عنوان زيارتگاهها و مبدأ خيزش هاي عظيم اسلامي ، مبدأ حركتهاي بزرگ توده اي و انساني در دنياي سلطة كفر و عليه نظامهاي حاكم بر دنياهاي ديروز و امروز و فردا و فرداهاي ديگر بماند .

چقدر دوست داشتم كه جاي جاي همة زخمهاي موشكها و خمپاره ها بر پيكرة ديوارهاي همه شهرها به عنوان نماد استقامت و پايداري و نماد مقاومت و ايستادگي يك ملت بزرگ و انقلابي ، يك ملت توحيدي در مقابل دنياي شرك آلود حاكم بر جاي بماند! و رعبي بر دل شياطين همة روزگاران بيفكند !

چقدر دوست داشتم كه در تأييد حرف آن معلم بزرگ واقعاً به آنجايي مي رسيديم كه به پاس خون شهيدان در هر كوچه و خياباني با وضو قدم ميگذاشتيم !

در خيابانهاي اطراف دانشگاه ، كه هر روز در آن دهها شهيد به آسمان پر مي كشيد ، در خيابانهاي تمام شهرهاي مرزي و غير مرزي كه در طول جنگ هزاران نفر مظلومانه به شهادت رسيدند و . . . كاش ميشد آن راهپيمايي بزرگ از ميدان امام حسين ( ع ) تا ميدان انقلاب را به سوي ميدان آزادي همچنان با شكوه و با عظمت در صحنة بزرگ تاريخ انقلاب ثبت ميكردم و نماز پر شكوه راهپيمايي روز 16 شهريور را و جمعة خونين و روز 17 شهريور را !

اما آنروز كه پروژه هاي خيابان نواب به عنوان لُس آنجلس تهران رقم خورد ديدم كه شياطين چگونه دست از آستين اسلام در آوردند و نمادهاي سترگ انقلاب اسلامي ما را با دستهاي شيطاني شان ويران كردند و بسياري از كوچه ها و خيابانهاي شهرمان را كه به نام هر شهيدي برافراشته و سرافراز بود به خاك كشيدند ! و امروز به نام بزرگراه امام علي ( ع ) همان دستهاي شيطاني به جاي پاس داشت همة بزرگواريها و كرامتها و از خود گذشتنها ، همة خانه هايي را كه يكروز سنگر به سنگر مقاومت ما را سازمان ميدادند و ما در قلب اين خانه ها دوباره متولد ميشديم و آنها سنگرهاي استقامت ما در مقابل هجوم شياطين بود ، و امروز نماد استقامت ملت بزرگ ما هستند ، حالا همين خانه ها و همين نمادها يكي پس از ديگري تمام اين خانه ها با رأي هاي خودمان ! با اجازة خودمان ! با قدرت خودمان ! با دستهاي خودمان به نام نامي جناب شهردار و شوراي اسلامي شهر تهران! ويران ميشود ! به بهانة توسعه شهر !

تمام اين نمادهاي مقاومت ، تمام اين شكوه و عظمت همه ويران ميشود !

بعضي ها از غصه دق مي كنند و بسياري آواره و سرگردان. دوباره و دوباره به دنبال ساخت يك سر پناه ! به دنبال ساخت يك دنياي ديگر !

آري كساني از غصه دق مي كنند و حرفي نمي توانند بزنند ! و ديگرانيكه تمام عزيزترين خاطره هايشان يكي يكي مدفون ميشود و نمي توانند اعتراض كنند ! امروز به نام توسعه، اين انقلاب مردمي به دست شيطان پرستان سنگر به سنگر فتح شده است! و هيچكس را ياراي اعتراض نيست . امروز عدالت در دستان شيادان و شياطين به نفع توسعه  ذبح شده و هيچكس حتي توان دفاع از خانه هاي خود را هم ندارد !

مردم رنج كشيده اي كه با زحمات و مشكلات فراوان اين خانه ها را به عنوان خانه هايي كه مي خواهند در آن زندگي كنند و پس از سالها تلاش تهيه كرده اند ، حالا حتي آن خانه ها را هم نمي توانند صاحب شوند.

حالا با رأي هاي خودمان ، با قدرت خودمان ، با دستهاي خودمان همة اين خانه هاي عزيز و همة خاطره هاي گرانبهايمان خريداري و ويران مي شود ! خيلي راحت !

اين خانه هايي كه پر از احساس لحظه هاي وداع شهيدانمان بود ، اين خانه هايي كه سنگر هاي مقاومت ما بود  در لحظه لحظه هاي بمبارانها و موشك بارانها و خمپاره بارانها ما را همراهي ميكرد ، همين خانه هايي كه يادگاران روزهاي مقاومت ما بودند و مستحكم در برابر تمام دنياهاي شيطاني و غير خدايي استكبار مي ايستادند ، همة اين خانه ها به جرم مقاومت در برابر دسيسه هاي شياطين و شاه و آمريكا ، به جرم ايستادگي وپايداري ويران ميشوند! و هيچكس را ياراي اعتراض نيست ! اين خانه هايي كه مظلومانه به دست شياطين سپرده شده اند و شياطين از خشم، اين نمادهاي مقاومت را در هم مي كوبند!

خانه هايي كه تا امروز به صورت نماد مقاومت روزهاي خون و شهادت همچنان قد برافراشته مانده بودند و همچنان حريف مي طلبيدند و همچنان در مقابل تمام دنياهاي پوشالي غرب و آمريكا و صهيونيزم و ارزشهاي غير توحيدي ايستاده بودند و حالا همين خانه ها چه مظلومانه ويران ميشوند ! با پول بيت المال با دسترنج خودمان ، با رأي هاي خودمان ، با اراده و قدت و خواست خودمان ! ببينيد چقدر پول پاي ويراني اين خانه ها ريخته ميشود ! اين پولها از كجا آمده است ؟! اين پولها دسترنج خود مردم است و مردم با دسترنج خودشان خودشان را ويران مي كنند ! چه دنياي عجيبي است !!

و عجيب تر اينكه امروز نمادهاي شيطاني جايگزين اين سنگرهاي مقاومت و اين نمادهاي مقاومت شده اند !

امروز هزاران نماد شيطاني ناشي از تفكرات شيطاني بر ارزشهاي اسلامي ما ، جامعه ما و دين ما چنگال گشوده اند !

آري ، به بهانة بزرگراه امام علي ( ع ) و به نام امام علي ( ع ) ، در همين روز ميلاد امام علي ( ع ) هزاران خانه در اطراف مسجد رضوان و حتي شايد بخشي از مسجد رضوان وتمام خانه هايي كه سنگرهايي بودند عليه ظلم و طاغوت و فساد و فحشا و يا سمبل ها و نمادهاي مقاومت بودند همه با خاك يكسان شدند ! در طول چند روز ! به نام ساخت بزرگراهي به نام امام علي ( ع ) و به طول 33 كيلومتر! با نماد شيطاني 33 ! توسط شهرداري و شوراي اسلامي شهر تهران ! قلب يك انقلاب بزرگ ! قلب طپندة هزاران شهيد و عاشق اسلام و انقلاب ! پايتخت بزرگ انقلابات جهان اسلام عليه نظام سرمايه داري ! قلب امام و انقلاب و شهيدان ! شهر تهران .

و قلب مقاوم ترين خيابان در تهران ! خيابان گرگان و خيابانهاي اطراف آن كه نامش در آغاز اين نوشتار آمده است !

بزرگراهي به نام بزرگراه امام علي ( ع ) به طول 33 كيلومتر ! يعني به نام شيطان و با نماد شيطاني 33 ! توسط شهردار و شوراي اسلامي شهر تهران ! يعني در طول 33 هزار متر و با عرض يك بزرگراه ، هزاران خانه ويران ميشود ! با رأي هاي مردم ! با قدرت مردم ! به دست خود مردم ! به نام شهردار و شوراي اسلامي شهر تهران!

امروز هزاران خانه و هزاران ارزش به بهانة توسعه مدفون ميشود در حاليكه اگر از همان آغاز انقلاب به سفارشهاي حضرت امام خميني ( ره ) در مورد رسيدگي به روستاها كه در اولويت سخنان ايشان قرار داشت توجه ميشد و از همان آغاز انقلاب سهم مردم روستاها و مناطق فقير و زاغه نشينان و ديگر اقشار اسيب پذير در همة شهرها رعايت ميشد و تمام امكانات جامعه عادلانه براي مردم سرمايه گذاري ميشد امروز تهران به صورت يك غده سرطاني رشد نميكرد و روستاها و شهرهاي درمانده خانه ها و كاشانه هاي خود را رها نمي كردند كه به حاشيه شهرهاي بزرگي مثل تهران هجوم بياورند و آواره و سرگردان باشند و تهران هم به صورت غول بي شاخ و دمي در نمي آمد كه مجبور شوند دهها بزرگراه برايش فراهم كنند و هزاران حق را ضايع كنند فقط براي اينكه نشان دهند تهران با پايتختهاي بزرگ جهان برابري ميكند در حاليكه فقط مناطق مرفه نشين آن هستند كه از همة امكانات برخوردارند و كاخ نشين هستند . 90% مردم تهران از اقشار آسيب پذير جامعه هستند آنها يا معتادند يا بيكارند . يا كارگرند يا فقيرند و يا دنبال فساد و فحشا روزگار ميگذرانند . نگاه به چهرة نقاشي شده و بزك شده شهر نكنيد . در زير سقف خانه هايي كه مزورانه رنگ آميزي شده اند تا حقيقت درون آنها پنهان بماند ، خانه هايي هستند كه از درون ويرانند ! كارگاههاي توليد شيشه ، مراكز فساد و فحشا ، اعتياد ، بيكاري و فقر در تهران طوفانيست ! تهران امروز محل امن كاخ نشينان ، سرمايه داران ، نمايندگان ، مديران ارشد و ديگراني است كه از طريق آراي مردم قدرتهاي مردم را دزديده اند و به زندگي اشرافي خود سرگرمند و اِلاّ تهران خود آسيب پذيرترين شهر ايران است !

حالا نه تنها نام شهيدانمان بر سر كوچه و خيابان و ياد شهيدانمان، كه خانة شهيدانمان هم مدفون شدند تا دشمن با جسارت تمام هجوم بي انتهايش را رقم بزند تا دشمن بدون ترس و واهمه از نام هر شهيد همة انقلاب را يكجا ببلعد ! مصادره كند ! يا بدزدد !

آري ، اين سردار امروز چگونه شهر شهيدان را به دار كشيده است حالا ما به اين فكر مي كنيم كه واقعاً نظاميان براي ادارة فرهنگ و سازندگي در شهرها مناسب هستند ؟! آنها چگونه مي توانند انسانها را و فرهنگ انسانيت را بسازند ؟! آنها نمي توانند مگر اينكه در خدمت جريانهايي نباشند كه مي خواهند « نظم نوين جهاني را » به زعم شياطين و ارادة شياطين ايجاد كنند!

آري ، حالا همة آن گذرگاههايي كه در آن نماد مبارزه با ظلم برافراشته بود يا خاك يكسان شده است و يا در حال شدن است ! حالا همة فضا براي ورود سهل تر شياطين آماده است ! حالا سمبلهاي مقاومت كه يكروز مي توانست همة چشمها را به سوي خيزش هاي عظيم دعوت كند نابود شده است ! حالا دلهايي كه يكروز با پيوندشان قلب ظلم را پاره مي كردند ، حالا خودشان پاره پاره شده اند و هر يك به گوشه اي پرتاب و آواره !

حالا همة قلبهاي متحد آن روز كه مي توانست دوباره با ايجاد يك اتحاد بزرگ خطر آفرين باشد، حالا هر يك به گوشه اي پرتاب شده اند ! ديگر آن قلبهايي كه بايد با هم متحد ميشدند و عليه ظلم فرياد مي زدند وجود ندارند! آنها ديگر همه همديگر را گم كرده اند! امّا دنيا را چه ديدي ؟! شايد باري ديگر در زير پوست شهر دستهايي دوباره برافراشته شود ، دستهايي دوباره سبز شود ، دلهايي با هم گره بخورند و دوباره طاغوتها را به زير بكشند ! دوباره با هم برخيزند ! دوباره با ظلم بستيزند ! دوباره شب را بشكنند و ظلم را به دار آويزند!

تو چه ميداني ! شايد همة اينها مراحلي از يك امتحان بزرگ ديگر الهي است ! تو چه ميداني ؟!

 

ايستگاه اتوبوس در تهران

      البته ميگن شهرداري تهران گفته جمع مي كنيم !!!

( يعني واقعاً موقع نصبش نمي دونستيد چي بوده ؟؟؟)

و حالا نمادهاي فراماسونري در ايستگاه مترو! اونهم ايستگاه متروي « حضرت وليعصر(عج) »

 

جمع آوري نمادهاي فراماسونري از مترو تهران

هاشمي با بيان اينكه چشمها را از داخل تابلوها جمع آوري مي كنيم گفت : به گونه اي اين كار انجام ميشود كه به اصل تابلوها لطمه اي وارد نشود .

مديرعامل شركت متروي تهران و حومه ( محسن هاشمي ) گفت : جمع آوري نمادهاي فراماسونري از متروي تهران آغاز شد.



نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:







موضوع مطلب : <-CategoryName->
درباره وبلاگ
اقدس اکبرنژاد

با سلام به وبلاگ من خوش آمدید
نويسندگان
rss feed

آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 2
بازدید دیروز : 60
بازدید هفته : 2
بازدید ماه : 112
بازدید کل : 261286
تعداد مطالب : 173
تعداد نظرات : 121
تعداد آنلاین : 1